مشاركت سياسي (Political Participation) جزيي از رفتار اجتماعي محسوب مي شود چرا كه اولا به منزله يكي از اركان و شاخص هاي عمده توسعه سياسي به شمار مي رود، ثانياً رابطه تنگاتنگي با مشروعيت نظام هاي سياسي دارد و به ميزان زيادي بيانگر نوع نظام سياسي هر جامعه اي است. بنابر اين ،مطالعه مشاركت سياسي هر جامعه اي ، شناخت رفتار سياسي مردم آن را ميسر مي سازد و مشخص مي كند كه در بسترهاي اجتماعي گوناگون ،ميزان مشاركت سياسي شهروندان چگونه و تحت تاثير چه عواملي تغيير مي پذيرد.

وسايل ارتباط جمعي كه به منزله مجراهاي ارتباطي نظام،گروه هاي سياسي و نخبگان با جامعه به شمار مي روند، به منظور دعوت مردم به مشاركت و حضور بيش تر در صحنه و عمل سياسي، به عنوان مهم ترين ابزار ارتباطات سياسي و مهم ترين منبع اطلاعات درباره مسايل سياسي، وظيفه پخش و انتقال اطلاعات سياسي را بر عهده دارند و از طريق تبليغات سياسي مستقيم و غير مستقيم خود،اكثريت افراد جامعه را تحت تاثير قرار مي دهند و در نتيجه ، ميزان مشاركت سياسي را دستخوش تغيير مي كنند.

وسايل ارتباط جمعي به مثابه يك نهاد اجتماعي، شامل وسايلي مانند راديو،تلويزيون و مطبوعات، از طريق اطلاع رساني، بخش هاي وسيعي از دنياي اجتماعي را در نظر افراد قابل فهم مي سازند و اين كار را از طريق تاثير بر نگرش ها و باورهاي اعضاي جامعه به انجام مي رسانند.

از طرفي گسترش روزافزون اين وسايل موجب مي شود مردم بيشتر در معرض اطلاعات سياسي قرار گيرند، چرا كه امروزه وسايل ارتباط جمعي در پهنه گسترده اي از نظام اجتماعي حضور دارند و اطلاعات را با سرعت بالا به مخاطبان خود انتقال مي دهند و نيازهاي آنان را به اطلاعات و به ويژه اطلاعات سياسي برآورده مي سازند.

از آنجا كه ميزان مشاركت سياسي مردم با ميزان مشروعيت نظام هاي سياسي ارتباط تنگاتنگ دارد،نظام هاي سياسي، با استفاده از فناوري هاي ارتباطي سعي مي كنند تبليغات سياسي خاصي را در جهت ترغيب مردم به مشاركت سياسي به كار گيرند.

در فرهنگ جامعه شناسي، مشاركت سياسي اين گونه تعريف شده است((شركت در فراگردهاي سياسي كه به گزينش رهبران سياسي منجر مي شود و سياست عمومي را تعيين مي كند يا بر آن اثر مي گذارد))

آلن دی بنوا (Alain de Benoa) معتقد است كه مشاركت سياسي ،يك قالب سياسي است كه در آن هر شهروند حق دارد خصوصا از طريق تعيين حكام و امكان اظهار موافقت و مخالفت با آنها در امور عامه شركت جويد.

مايكل راش (Michael Rush) در كتاب جامعه و سياست،مشاركت سياسي را درگير شدن فرد در سطوح مختلف فعاليت در نظام سياسي تا داشتن مقام رسمي سياسي تعريف مي كند.

از نظر دكتر بشيريه ((مشاركت سياسي به معناي وجود رقابت و منازعه مسالمت آمیز بين بخش هاي گوناگون جامعه سياسي براي به دست آوردن قدرت و اداره جامعه و تعريف مصالح عمومي است))

برخي از انديشمندان نيز در تعريف مشاركت سياسي توجه خود را بر سطوح مختلف مشاركت متمركز ساخته اند كه از اين ميان مي توان به لستر ميلبرات(L.W.Milbrath) اشاره نمود.

ميلبرات در كتاب مشاركت سياسي(1965) سلسله مراتبي از مشاركت سياسي را مطرح مي كند كه از عدم درگيري تا بالاترين سطح مشاركت سياسي را پوشش مي دهد كه به ترتيب عبارتند از: رأي دادن،اندكي علاقه به امور سياسي، مشاركت در بحث هاي سياسي غير رسمي، عضويت انفعالي در يك سازمان سياسي يا شبه سياسي، مشاركت در اجتماعات عمومي،تظاهرات و غيره، عضويت فعال در يك سازمان سياسي يا شبه سياسي، جست و جوي مقام سياسي يا اداري و داشتن مقام سياسي يا اداري.

البته مي توان به اين فهرست ، موارد زير را نيز اضافه نمود: جست و جوي اطلاعات سياسي،كمك مالي به ستاد انتخاباتي نامزدها،ارتباط با نمايندگان و رجال سياسي،مقاله نويسي و سخنراني، تنظيم دادخواست،اعتراض و نقد سياست ها و سياستمداران.

در اين كتاب ،مشاركت سياسي اين گونه تعريف مي شود:

شركت آگاهانه و داوطلبانه اعضاي يك جامعه در فراگردهاي سياسي كه هدف آن ،گزينش رهبران سياسي و اثرگذاري مستقيم يا غيرمستقيم بر سياست هاي عمومي است.

نظريه هاي مشاركت سياسي:

لرنر در اثر كلاسيك خود تحت عنوان گذر جامعه سنتي: نوسازي خاورميانه (1958) كه حاصل مطالعه در شش كشور در حال توسعه(ايران،تركيه،لبنان،مصر، سوريه و اردن) است، استدلال مي كند كه مطالعه مشاركت و توسعه در هر جامعه اي مستلزم عواملي از جمله سواد، شهرنشيني و استفاده از وسايل ارتباط جمعي است. وي با تاكيد بر نقش ارتباطات ،آن را زمينه ساز بسيج مي داند و معتقد است كه ارتباطات ،مشاركت و توسعه سياسي را سامان مي بخشد.در نهايت لرنر به اين نتيجه مي رسد كه ميان وجود و استفاده از وسايل ارتباط جمعي با مشاركت سياسي و اجتماعي رابطه معناداري وجود دارد.

انديشمندان ديگري همچون گابريل آلموند و همكارانش در تبيين مشاركت سياسي به متغير مهمي چون اجتماعي شدن سياسي(Political Socialization) توجه داشتند. در اين زمينه آلموند معتقد است كه،در مجموع ،اجتماعي شدن سياسي به مشاركت سياسي فرد در جامعه منجر مي شود.

وي معتقد است كه تمامي كاركردهاي نظام سياسي از طريق ابزارهاي ارتباطات سياسي به ويژه وسايل ارتباط جمعي اعمال مي شود. بنابراين مشاهده مي شود كه وسايل ارتباط جمعي به منزله عامل اجتماعي شدن سياسي، بسيار مهم و اساسي در نظر گرفته مي شوند.

شايان ذكر است در بررسي مشاركت سياسي بايد به كساني كه اصلا مشاركت نمي كنند نيز توجه شود. البته مسلم است كه بي تفاوتي سياسي كه بازتاب نارضايي مردم از عدم موفقيت سياسي است صرفا به عدم حضور افراد در فرايند سياسي ختم نمي شود،بلكه ممكن است گاهي اوقات به مشاركت منجر شود.

اين صاحب نظران به خصوص به جنبه رأي دادن در مشاركت سياسي عنايت ويژه اي دارند و معتقدند كه بي تفاوتي سياسي، در مواقعي منجر به رأي اعتراض(protest vote) مي گردد. بدين گونه كه رأي دهندگان از طريق رأي دادن به احزاب يا نمايندگان مخالف، اعتراض خود را به حزب حاكم نشان مي دهند. آندرين و اپتر، عواملي همچون تورم، درآمد اشخاص و بيكاري را بر بي تفاوتي و رفتار رأي دهي موثر مي دانند، ولي تأكيد خاصي بر وسايل ارتباط جمعي به عنوان يكي از دلايل عمده بي تفاوتي سياسي دارند و بيان مي دارند كه اين وسايل به واسطه عدم اطلاع رساني دقيق به رأي دهندگان درباره مواضع نامزدها در قبال مسائل خاص باعث افزايش بي تفاوتي مي گردند. آنان همچنين معتقدند كه اين وسايل با انتقال بعضي اطلاعات خاص و ارزيابي ها درباره نامزدها،احزاب، مسائل و   سياست ها، به گزينه هاي شهروندان در انتخابات شكل و قالب مي بخشند.

وسايل ارتباط جمعي در بسياري از موارد باعث مي شوند كه تعداد فزاينده اي از انتخاب كنندگان احساس كنند تمام دولتمردان يك حرف مي زنند و اين طرز فكر، خود بي تفاوتي را افزايش مي دهد و اين بي تفاوتي در نهايت مسبب رأي منفي بيش از پيش     مي گردد. در چنين مواردي از آنجا كه انتخاب كنندگان هيچ برنامه سياسي مشخصي دريافت نكرده اند به اين قناعت مي كنند كه راه را بر نامزدهايي ببندند كه كمتر مورد علاقه شان هستند و به عبارت ديگر، با عمل خود بر كناره گيري اين نامزدها تأكيد مي كنند.

تا اين مرحله برخي از نظريه هاي جامعه شناختي  درباره مشاركت سياسي مطرح شد اما در ادامه لازم است تا اشاره اي نيز به نظريه هاي مربوط به وسايل ارتباط جمعي شود. زيرا اين امر بديهي است كه از زمان پيدايش نخستين وسيله ارتباط جمعي(روزنامه) مشاركت سياسي همواره تحت تأثير بوده و به مرور زمان و با پيدايش صورت هاي ديگر وسايل ارتباط جمعي(راديو،سينما، تلوزيون، اينترنت و...) اين اثر گذاري روز به روز افزايش يافته است.

در ديدگاه اول كه از آغاز سده بيستم تا اواخر دهه 1930 به طول انجاميد و به ديدگاه تزريقي شهرت دارد، وسايل ارتباط جمعي بسيار قدرتمند و با نفوذ تلقي مي شدند و اين باور وجود داشت كه هر جا رسانه ها رشد كنند داراي قدرت قابل ملاحظه اي براي شكل دادن به عقايد و باورها و ترويج رفتارهايي كمابيش مطابق ميل كنترل كنندگان وسايل ارتباط جمعي خواهند بود.

ديدگاه دوم كه ناقد ديدگاه نخست بود و از اواخر دهه 30 تا اوايل دهه 60 ادامه يافت و به ديدگاه انتشار اطلاعات يا آموزه پشتيباني معروف است و بر تأثير محدود وسايل ارتباط جمعي تاكيد دارند كه قادر نيستند نگرش ها و باورها را تغيير دهند بلكه فقط مي توانند گونه هاي مختلف اطلاعات را ارسال كنند و باورهاي موجود را تقويت نمايند با ورود به دهه 1960 به تدريج به عنوان ابزاري قدرتمند حياتي دوباره يافت اما اين به معني نوزايي ديدگاه تزريقي نيست. دراين مرحله تأثيرات بالفعل و بالقوه مبتني بر برداشت هاي اصلاح شده و جديد از فرآيند هاي اجتماعي و رسانه اي مرتبط با موضوع مورد توجه قرار مي گيرند و به مقوله هاي جزيي تر و رهيافت هاي جديدتري پرداخته مي شود مانند : توان وسايل ارتباط جمعي در ايجاد اعتماد مردم نسبت به حكومت يا توان آنها در برجسته سازي پيامهايي كه منتشر مي شود.

در اين خصوص، برنارد كوهن معتقد است كه:

((وسايل ارتباط جمعي ممكن است به ما نگويند كه چگونه بينديشيم اما مطمئناً به نحو شگفت آوري در گفتن اين نكته كه به چيزي بينديشيم موفق هستند)).

امروزه براي وسايل ارتباط جمعي كاركردهاي متعددي در نظر گرفته مي شود و براي رشد آگاهي هاي سياسي-اجتماعي جامعه از آنها استفاده مي شود و همان طور كه نظريه استفاده و رضامندي(uses and gratification) بيان مي دارد، اين وسايل قادرند كه نيازهايي نظير ((همبستگي ،استمرار فرهنگي،كنترل اجتماعي و نياز به گردش وسيع همه نوع اطلاعات عمومي)) را برآورده سازند.

از اين رو ،تغذيه فكري اغلب مردم جامعه از طريق همين وسايل انجام مي شود و نتيجه اين فرايند ،تغيير در نوع ذائقه ها،نگرش ها،رفتارهاي سياسي و اجتماعي مردم هر جامعه است.

در واقع، وسايل ارتباط جمعي از طريق معناهايي كه در زندگي روزمره رواج مي دهند ،در ساخت واقعيت اجتماعي تاثير به سزايي مي گذارند و فعاليت انسان هاي اجتماعي را به شدت متاثر مي سازند.

رسانه ها تمامي عرصه هاي فردي و اجتماعي را تحت تاثير قرار مي دهند و نقش تعيين كننده و معنا داري در شكل گيري باورها، ايستارها و نگرشهاي افراد جامعه دارند و منبع مهمي براي تبليغ و ترويج ارزشهاي سياسي به شمار مي روند. در حال حاضر ،وسايل ارتباط جمعي نقش بسيار مهمي در انتقال اطلاعات و آموزش افراد دارند و با تبليغ عقايد و آرا ،در شكل گيري ،هدايت و تكوين افكار عمومي نقش مهمي ايفا مي كنند و با گستره وسيعي كه تحت پوشش دارند، به مثابه مهم ترين عامل اجتماعي شدن سياسي و عمده ترين ابزار انتشار فرهنگي (cultural diffusion) محسوب مي شوند.

جايگاهي كه اين وسايل در سطح جامعه اشغال كرده اند، جايگاهي است كه از آن به طور فزاينده اي در خصوص مسايل و امور عمومي، چه در سطح ملي و چه در سطح بين المللي ،مطرح مي شود. از اين جايگاه، فرهنگ سياسي جريان مي يابد و اشاعه و ترويج مي شود و اشكال و صور متفاوت نمادين، ريشه مي دوانند و توسعه مي يابند.

همچنين، نقش هاي متعددي كه رسانه ها در حيات اجتماعي دارند باعث ايجاد صحنه اي مي شوند كه در آن حيات سياسي به نمايش گذاشته مي شود.

بدين گونه ،آنچه رسانه ها را قادر مي سازد تا تاثير خود را نشان دهند در مرحله كاناليزه كردن فرهنگ سياسي و انگيزه هاي سياسي است. در واقع ،رسانه ها با تقويت و تعديل برخي از ارزش ها و نگرش ها، فرايند اجتماعي شدن سياسي را استمرار مي بخشند.اين رسانه ها با القاي اين احساس كه آن چه انتقال مي دهد، همان بازتاب راستين جامعه است ،مي توانند ارزش ها و هنجارهاي اجتماعي و سياسي را تعديل كنند.

به نحوي كه به روشني مي توان آثار و تجليات اين فرايند را در رفتارهاي گوناگون سياسي اعضاي جامعه، اعم از رأي دادن ،حمايت از احزاب سياسي و ساير اشكال مشاركت مشاهده كرد.البته، در مورد اين نقش خاص رسانه ها(اجتماعي كردن سياسي)، ميان صاحب نظران اتفاق نظر وجود ندارد. به نحوي كه عده اي براين باورند كه نقش وسايل ارتباط جمعي ،صرفا اطلاع رساني است و اين وسايل بيش تر بر اطلاعات و آگاهي افراد تاثير مي گذارند تا بر اارزش ها و نگرش ها. يعني  رسانه ها آگاهي افراد را افزايش مي دهند در حالي كه هنجار خاصي را به طور بارز القا نمي كنند.

نظر بر اين است كه رسانه ها مي توانند موجد ايستارهاي نوين شوند و ارزش جديدي را به جامعه القا كنند.اين رويكرد در آثار نظريه پردازاني چون مك لوهان، گولدنر (A. Gouldner) و آيزنشتاين E. Eisenstein)) يافت مي شود و رويكردي رسانه محوراست. نظريه پردازان اين ديدگاه، هر دو بعد فني و محتوايي رسانه را عامل تغيير مي‌دانند و وسايل ارتباط جمعي را نيروي دگرگون كننده محسوب مي‌كنند. درحالي كه گروهي ديگر معتقدند كه اين وسايل مي‌توانند صرفاً زمينه‌هاي تقويب يا تضعيف گرايش‌هاي موجود را فراهم نآورند. براي نمونه، هنگام انتخابات كه رقباي انتخاباتي از اين وسايل بهره مي‌گيرند تا برنامه‌هاي انتخاباتي خود را مطرح نمايند، با اين كار باعث انسجام فكري و تقويت ديدگاه طرفداران حزب يا ديدگاه خود ميگردند. يعني تأثير رسانه در رشد و تقويت ديدگاه افراد، متوقف بر وجود بينش قبلي است تا تقويت يا تضعيف گردد، در غير اين صورت ديدگاه جديدي حاصل نمي‌گردد. براين اساس، مي‌توان اظهار نمود كه نقش رسانه در راستاي ارزش‌ها و هنجارهاي موجود در جامعه است.

نتيجه‌گيري:

امروزه وسايل ارتباط جمعي از طريق اطلاع رساني، بخش‌هاي وسيعي از دنياي اجتماعي را در نظر افراد قابل فهم مي‌سازند و اين كار را از طريق تأثير بر آگاهي‌ها و نگرش‌هاي اعضاي جامعه به انجام مي‌رسانند. بدين ترتيب، وسايل ارتباط جمعي قادرند كه نقش مهمي در فرآيند مشاركت سياسي ايفا كنند. آن‌ها مي‌توانند يكي از دلايل عمده بي‌تفاوتي سياسي به شمار روند و مشاركت را با افول مواجه سازند. زيرا اين وسايل گاهي مي‌توانند در كنار ساير عوامل، اثري منفي بر مشاركت سياسي داشته باشند. بدين صورت، ممكن است از طريق تأثيري كه بر فرهنگ سياسي دارند، مشوق مشاركت شوند يا برعكس، مشوق مشاركت نباشند. اين نكته را نيز نبايد فراموش كرد كه امروزه همين وسايل، به واسطه رشد روز افزون ارتباطات ماهواره‌اي و بين‌المللي، ابزار ارتباطي مناسبي براي انتقال ديدگاه‌ها و نگرش‌هاي متفاوت از آن سوي مرزها به شمار مي‌روند.

وسايل ارتباط جمعي را بايد به دو بخش وسايل ارتباط جمعي داخلي و خارجي تفكيك نمود تا از اين طريق، تأثير استفاده از هر وسيله‌اي (داخلي يا خارجي) بر ميزان مشاركت سياسي، جداگانه بررسي شود. تحقیقات نشان می دهند كه در ميان وسايل ارتباط جمعي داخلي، روزنامه‌ها كم‌ترين و راديو و تلويزيون بيش‌ترين تاثیر را بر مخاطبان خود دارند. البته اين مسئله بايد مورد توجه برنامه‌ريزان، سياستمداران و دولت‌مردان قرار گيرد، چرا كه اين دو وسيله ارتباطي (تلويزيون و راديو) از ابزارهاي مهم تبليغات سياسي جامعه به شمار مي‌روند، زيرا بيشترين برد رسانه‌اي را دارند و از آن‌ها تحت عنوان رسانه ملي ياد مي‌شود. اين رسانه‌ها به رغم گسترة وسيعي كه دارند، از كارآمدي ضعيفي در جلب مشاركت برخوردار هستند و اين عدم كارآيي با كاركردي كه براي وسايل ارتباط جمعي تعريف شده است، يعني ساخت واقعيت اجتماعي و سياسي منافات دارد.

به هر حال همان طور كه ژان كازنو بيان مي‌دارد، تلويزيون {كه بزرگترين رسانة همگاني است} در دوره مدرن ابزار مناسبي در انتقال اطلاعات، آموزش عمومي، ايجاد نگرش مثبت و منفي و تغيير نگرش سياسي اجتماعي و اقتصادي مردم است. و به همين دليل است كه تلويزيون به عنوان مهم‌ترين ابزار مورد استفاده برنامه‌ريزان، دولتمردان و سياستمداران هر كشور براي اداره امور به شمار مي‌آيد .

نتيجه‌گيري(نقش آموزشی رسانه):

همچنين مي توان با ايجاد امكان دسترسي بيش تر به اطلاعات سياسي بحث و گفت و گوي آزاد درباره سياست و تعلق به سازمانهايي كه به شكلي به فعاليت سياسي مي پردازند افراد جامعه را در معرض انگيزه هاي سياسي قرار داد تا بدين طريق احتمال مشاركت سياسي آنان افزايش يابد. علاوه بر اين موارد گسترش نهادهاي غير دولتي از جمله راههايي است كه امكان افزايش مشاركت سياسي را بوجود مي آورد. البته همواره بايد به اين نكته توجه داشت كه براي دعوت به مشاركت نخست بايد افراد جامعه را آموزش داد و در آنها مهارت ها، نگرش ها و دانش مورد نياز را ايجاد نمود و در اين خصوص  مطمئناً وسايل ارتباط جمعي مي توانند نقش موثري ايفا كنند. به هر حال ارائه چنين راه كارهايي مي تواند مسير بهبود و گسترش مشاركت سياسي را بهبود بخشد و اين مسئله اي كه در شرايط كنوني جامعه امري حياتي به شمار مي رود. زيرا جامعه ما راه توسعه را پيش گرفته و بي ترديد يكي از اركان توسعه و به ويژه توسعه سياسي رشد و گسترش مشاركت سياسي در تمامي سطوح است.

منابع

فرهنگ جامعه شناسي، ترجمه حسن پويان.تهران:چاپخش،1367

آزاد ارمكي، تقي« تلوزيون در ايران: ابزار توسعه يا نماد ساز» نامه علوم اجتماعي .دوره جديد، شماره14 پائيز و زمستان 1378صص20-3

آلموند، گابريل«گسترش مطالعات مربوط به توسعه سياسي» درك توسعه سياسي ترجمه پژوهشكده مطالعات راهبردي تهران: پژوهشكده راهبردي 1379ص 445-487

بشيريه، حسين جامعه مدني و توسعه سياسي در ايران. تهران: علوم نوين1378

پوپر، كارل و جان كندري. تلوزيون خطري براي دموكراسي .ترجمه شهيدي مودب تهران: 1374

كازنو،ژان. جامعه شناسي وسايل ارتباط جمعي . ترجمه باقر ساروخاني  و منوچهر محسني. تهران: سروش2536

مك كوايل، دنيس. در آمدي بر نظريه ارتباطات جمعي. ترجمه پرويز اجلالي. تهران: مركز مطالعات و تحقيقات رسانه ها، 1382

مخاطب شناسي. ترجمه مهدي منتظر قائم. تهران: مركز مطالعات و تحقيقات رسانه ها چاپ دوم 1382

نلسون، جان ام. «مشاركت سياسي» درك توسعه ي سياسي. ترجمه پژوهشكده مطالعات راهبردي. تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردي.1379ص 135-196