فرهنگ و روابط بين‌الملل

فرهنگ و روابط بين الملل _جلسه يازهم (88/9/17)

رسانه‌ها تقويت‌كننده زمينه‌هاي فرهنگي

پيام‌هاي ارتباطي يا همان رسان‌ها حائز نقش استحكام بخش و تقويت‌كننده زمينه‌هاي فرهنگي در جامعه به شمار مي‌روند. رسانه‌ها به بازسازي فرهنگ، افكار، آداب و رسوم و عقايد موجود در جامعه مي‌پردازند و به آن‌ها استحكام مي‌بخشد. در اين بين مخاطبان نيز بر اساس فرايند‌هاي گزينشي(دريافت انتخابي، ادراك انتخابي و انباشت انتبخابي) با پيام‌هاي رسانه‌اي برخورد مي‌كنند.

اين فرايندها در بستر گرايش‌ها، هنجارها و عقايد سازگار مخاطب صورت مي‌گيرد. از اين رو براي حفظ، تقويت و اشاعه فرهنگ بومي از يك سو و مقابله با آثار سوء و مخرب فرهنگ سلطه‌طلبان نظام سرمايه‌داري از سوي ديگر، مي‌توان فرايند دو يا چند مرحله‌اي پيام را تقويت كرد. به عبارت ديگر براي اين منظور بايد از كاركردهاي فرارسانه‌اي مبتني بر يك رهيافت فرهنگي بهره جست.

برخي از اين كاركردها عبارتند از:

1- تقويت نهاد خانواده به عنوان اصلي‌ترين كانون مصون‌ساز و گزينش‌گري فرهنگ

2- نهادها اجتماعي و نيروي‌هاي فعال جامعه مدني همچون رهبران مذهبي، روشن‌فكران، نخبگان، انجمن‌ها و نهادهاي صنفي،سياسي و فرهنگي.

3- تاكيد بر تقويت رسانه‌هاي محلي و تعاملات ارتباطي در مقياس‌هاي كوچك اجتماعي با توجه به تعارض ميان روند‌هاي حاكم بر فرهنگ جهاني كنوني (مانند جهان گرايي از يك سو و بومي‌گرايي از سوي ديگر).

تعاريف برخي از مفاهيم

تنوع يا تكثرگرايي: عبارت است از اعطاي حق گوناگوني و تنوع به گروه‌هاي فرهنگي در حوزه‌هاي عمومي است كه اين مسئله نيازمند به رسميت شناختن حدودي از استقلال سياسي براي تمامي اين گروه‌ها است.

تكثرگرايي فرهنگي يعني توافق‌هاي پايدار اجتماعي براي همزيستي مداوم، ايمن،پايدار و با ثبات گروه‌هاي يك جامعه با هويت‌هاي متفاوت فرهنگي است.

فرهنگ و روابط بين‌الملل

فرهنگ و روابط بين الملل _جلسه دهم (88/9/10)

نقش رسانه‌ها در جريان جهاني شدن فرهنگ (فرهنگ زير مجموعه جهاني شدن است)

رابطه ميان رسانه و فرهنگ

الف)نظريه جامعه توده‌وار يا جامعه سه گانه (تئوري سه گانه)

براساس اين نظريه كه طيف متنوعي از نظرات را در برمي‌گيرد، مثلثي از رسانه‌هاي جمعي يا توده‌وار،جامعه توده‌وار و فرهنگ توده‌وار رابطه ميان افراد،نهادها و نظام‌هاي ارزشي جامعه را تفسير مي‌كند.

                                      رسانه

                    فرهنگ                        جامعه

در جامعه توده‌وار كه با عصر شهرنشيني و صنعتي شدن پديد آمد، روابط ناپايدار و جزء به جزء شده‌اي شكل مي‌گيرد و چون رسانه‌ها موظف به پوشش طيف وسيعي از مخاطبان هستند؛بنابراين متوجه فصل مشترك ذائقه‌ها مي‌شوند.

فرهنگ توده‌وار با فرسودگي منابع و هنجارها و ارزش‌هاي جامعه كوچك و فرهنگ عامه سر برآورده و با توليد انبوه در بازار قابل ارزيابي است.

ب)نظريه جبرگرايي تكنولوژيك:

اين نظريه با بحث‌هاي مارشال مك لوهان درباره رسانه وارد مباحث مطالعات ارتباطي و فرهنگي شده است. يكي از بنيان‌هاي نظريه مك لوهان، نظريه معروف، رسانه همان پيام است؛مي‌باشد.در نظريه جبرگرايي تكنولوژيك(فناورانه) تاثيرگذاري شگرف و عميق فن‌آوري‌ها بر سازمان‌ها و نهادهاي اجتماعي و خلق تفاوت ‌هاي فرهنگي مد نظر است.

در نگاه مك لوهان اين رسانه‌ها هستند كه به پيام معني و شكل مي‌دهند(برخلاف ديدگاه ديويدبرلو) .مك لوهان داراي ديدگاه مثبتي به پديده تكنولوژي‌هاي ارتباطي است.اما نيل پستمن با نگاهي انتقادي و بدبينانه به تاثيرگذاري فن‌آوري ارتباطي بر فرهنگ، اصطلاح تكنوپولي را مطرح مي‌كند كه به معناي تسليم شدن فرهنگ در برابر تكنولوژي و وابستگي شديد انسان به ماشين ،ابزار و تكنولوژي يا فناوري‌ است.پسمن به اين نتيجه مي‌رسد كه تكنولوژي‌هاي ارتباطي جاي هر باور،قدرت،ارزش و اخلاق را مي‌گيرد و جامعه را به مسلخ (قربانگاه) معنويت و اخلاق مي‌برد.

ج)نظريه‌هاي مبتني بر اقتصاد سياسي:

براساس نظر دانشمندان ( يا ديدگاه مكتب اقتصاد سياسي) رسانه‌ها و تكنولوژي‌هاي ارتباطي انتقال دهنده و مجاري محتواهاي فرهنگي به شمار مي‌روند.لاجرم توليدكننده فرهنگ توده‌اي مي‌باشند. ((اين نظريه به نوعي نظريه جامعه توده‌وار يا جامعه سه گانه را نقض و نظريه جبرگرايي تكنولوژيك را كمرنگ مي‌كند)). چرا كه اين محتواهاي فرهنگي، خارج و مستقل از رسانه‌ها شكل مي‌گيرند.

رسانه‌هاي نوين بدون ترديد در اشاعه فرهنگ و نوسازي جامعه موثر هستند.اما به گفته پروفسور تهرانيان "رسانه‌ها به تنهايي نه سرچشمه دردند و نه سرآغاز درمان" بلكه از يك سو مي‌توانند انبوه مخاطبان را زير رگبار اطلاعات و اخبار از هم گسيخته و ارزش‌هاي مسلط جامعه صنعتي مادي‌انديش قرار داده و آن‌ها را از گذشته خود دور و از آينده غافل سازند (نقش مخرب رسان)، يا اين كه از سوي  ديگر مي‌توانند ميان انسان،تاريخ،فرهنگ،جامعه و جهان ارتباط سازنده برقرار نمايند.

اين كه كدام چهره رسانه‌ها تاثيرگذار باشد به عوامل برون سازماني(برون رسانه‌اي)،ساختار فرهنگي،اجتماعي و هويتي جامعه ، برنامه‌ريزي‌ها و سياست‌گذاري‌هاي فرهنگي و توسعه بيش از ساز و كارهاي درون رسانه‌اي وابسته است.

فرهنگ و روابط بين‌الملل

كتاب سروش: مجموعه مقالات 2) رسانه ها و فرهنگ ، چاپ 1376

جهاني سازي و رسانه‌هاي محلي (چل پرو) ، دكتر علي طلوعي ، چاپ اول 1385

جهاني سازي و فرهنگ  Globalization and culture

قلمرو مفهومي جهاني شدن (88/9/3)

اصطلاح جهاني شدن يا جهاني سازي تعريف دقيق و جامعي ندارد .چرا كه زوايا و ابعاد جهاني سازي دقيقاً معلو م و روش نيست. همچنين مفهوم جديدي است كه هنوز تحقق نيافته و همچنان دستخوش تحول است. اصطلاح جهاني سازي به مباحث مربوط به سال 1970 ميلادي باز مي گردد. به ويژه در كتب جنگ و صلح در دهكده جهاني از مارشال مك لوهان. واژه جهاني سازي براي نخستين بار در اوايل   دهه 60 ميلادي وارد ادبيات روابط بين الملل شد(بيشتر واژه‌اي سياسي است). تعريف متعددي از جهاني سازي ارايه شده، از جمله اين كه: مك گرو معتقد است؛ جهاني سازي عبارت است از برقراري روابط متنوع و متقابل ميان دولت‌ها و جوامع كه به ايجاد و نظام جهان كنوني انجاميده است و نيز فراگيري كه از طريق آن حوادث، تصميمات و فعاليت‌ها در يك گوشه از جهان مي‌توان پيامدهاي مهمي براي ساير افراد و جوامع در بخش‌هاي ديگر جهان داشته باشد (از منظر سياسي).

پژوهشگران اقتصادي نيز جهاني سازي را ادغام بيشتر بازارهاي جهان تعريف كرده‌اند. مك ايوان جهاني سازي را گسترش بين‌المللي مناسبات توليدي و مبادله سالانه سرمايه مي‌داند.

انديشمنداني همچون مانوئل كاستلز از نگاهي فرهنگي به تعريف جهاني سازي يا فرآيند جهاني شدن مي‌پردازد و آن را ظهور نوعي جامعه شبكه‌اي در عصر اطلاعات مي‌داند كه در ادامه يا در تداوم مسير سرمايه‌داري عرصه‌هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي را دربر مي‌گيرد(نگاه غالب).

ابعاد جهاني سازي:

به طور كلي جهاني شدن در سه بعد اصلي زير قابل طرح و بررسي است:

1_ بعد اقتصادي: جهاني شدن بيش از همه حوزه‌ها در حوزه اقتصادي نمود پيدا كرده است.فشردگي زمان ، مكان و بيشتر شدن روابط اجتماعي و به قول كاستلز استقرار يا ايجاد جامعه شبكه‌اي بيش از پيش زمينه‌اي مساعدي براي جهاني شدن فعاليت‌هاي اقتصادي فراهم آورده است.با ظهور شركت‌هاي چند مليتي اين زمينه بيش از پيش تقويت گرديده است.

جهاني سازي با تمهيدات زير در پي ايجاد يك نظام واحد اقتصادي در جهان است.

_برداشتن موانع فعاليت‌هاي گمركي

_ معاملات بدون ضابطه در بورس جهاني

_ گسترش تقسيم كار بين‌المللي

_ وابسته‌سازي بيشتر اقتصاد كشور‌ها به يكديگر

_ افزايش رقابت

2_ بعد سياسي: جهاني شدن در اين بعد رهايي امور اجتماعي از سيطره دولت مي‌باشد. به عبارت ديگر جهاني شدن سياسي، مرزهاي سياسي يا قلمرو ملي را تحليل برده و باعث كم رنگ شدن حاكميت دولت‌ها مي‌شود.

پيامدها : بازسازي حكومت دولتي چند قشري (فدراليسم) و خصوصي‌سازي حكومت.

3_ بعد فرهنگ: بررسي تحولات مربوط به جهاني شدن در حوزه فرهنگي كاملاً با بحث انقلاب ارتباطات و انفجار اطلاعات عجين شده است.ظهور فرهنگ رسانه‌هاي جمعي (فرهنگ توده‌وار) تاثير شگفت آينده فرهنگي را در جهاني شدن موجب گرديده و هويت‌ها و همبستگي‌هاي جديدي را شكل داده است.امروزه اينترنت و شبكه‌هاي ماهواره‌اي به عمده‌ترين وسايل ارتباط جمعي در زمينه انتقال ميراث فرهنگي و ايجاد ارزش‌ها و تعاملات مشترك بدل شده است.

از آن جايي كه بخش اعظم ابزار و فناوري‌هاي نوين ارتباطي در اختيار آمريكا مي‌باشد، دل مشغولي‌هاي فراواني از اين صف در بين بسياري از دولت‌ها و ملت‌ها ايجاد گرديده است. از اين منظر انديشمندان انتقادي سخن از آمريكايي شدن فرهنگ در عصر جهاني شدن گفته‌اند در حالي كه واقعيت وجودي جهاني شدن فرهنگ بر از بين بردن ارزش‌ها و فرهنگ‌هاي سنتي و بومي بلكه بر ايجاد و گسترش ارزش‌هاي مشترك انساني تاكيد دارد.