ادامه مطلب
دشواری های نشر بین الملل
دکتر اسماعیل قدیمی استاد دانشگاه
برای اینکه نشر بينالمللي و مفاهیم کلیدی مربوط به این حوزه را تعریف کنیم، میبایست میان «روابط بینالمللی» و «ارتباطات بینالمللی» تفکیک و تفاوت قائل شویم.
رسانه ها در عصر ارتباطات و اطلاعات یکی از مهم ترین ابزارهای دسترسی به اهداف تلقی می شوند. از این رو بعد از جنگ جهانی دوم استقبال وافری از رسانه ها صورت گرفت و سازمان های ارتباطی همراه با مقوله مديريت آن هم از طریق مطالعه و پیدا کردن قواعد، تشکیل شد. علم مدیریت، علم استفاده از منابع محدود برای رسیدن به خواسته های نامحدود است، باید در ابتدا خواسته ها را بشناسیم و اطلاعات وسیعی از داده ها و نیازهایمان به دست آوریم. مدیریت رسانه بحثی ضروری است که در عین بهره گیری از نظریه های مدیریت و رسانه جایگاه مستقلی می یابد.
سلام: مطلبي در خصوص گزارش مك برايد تهيه كردم كه اميدوارم مفيد باشد.
طی سالهای ۱۹۷۸ـ۱۹۷۹ مك براید گزارشی از كار كمیسیون بینالمللی یونسكو درباره مسائلارتباطات ارائه داد. وزیرخارجه پیشین ایرلند كه ریاست كمیسیون بینالمللی یونسكو را در دسامبر۱۹۷۷ برعهده گرفت، مطالعه درباره مسائل ارتباطات و مقابله با عدم تقابل بینالمللی اطلاعات و نابرابری جهانی ارتباطات را آغاز كرد و در گزارش خود به این نكته اشاره داشت كه “هم اكنون بیشاز ۱۰۰ كشور از خود، خبرگزاری ملی دارند، هر چند شماری از این خبرگزاریها، خبرگزاری به معنای كلمه نیستند، زیرا كم و بیش خود را محدود به دریافت و توزیع اطلاعات رسمی كردهاند و چشم به ارسال از منابع خارجی دوختهاند، از سوی دیگر پنج خبرگزاری بزرگ دارای آنچنان وسایلو تسهیلات فنی مرغوبی هستند و از چنان شبكه گستردهای از خبرنگاران سود میبرند كه بیاغراق به صحنه خبری بینالمللی سلطه یافتهاند.”
براساس همین گزارش،۸۰ درصد خبرهای بینالمللی از طریق خبرگزاریهای بزرگ جهان مخابره میشود آن هم به چندین زبان. اعتقاد براین است كه تنها ۱۰تا ۳۰درصد از خبرهای اینخبرگزاریها به كشورهای در حال توسعه اختصاص دارد.نشستها و اجلاسیههای متعددی تا به امروز برگزار شده است و تصمیمات متعددی نیز اتخاذگردیده، اما مشاهده میشود نفوذ و سلطه خبرگزاریهای بزرگ همچنان ادامه دارد.
----------------
دكتر معتمدنژاد با اشاره به مطالعات تخصصي غربي مربوط به ارتباطات سنتي از دهه 1950
تاكنون در زمينه هايي همچون شناخت تاثير شيوه هاي ارتباطي در ظهور و سقوط
تمدن ها، بررسي تفاوت هاي ذهني و فكري جوامع داراي فرهنگ شفاهي و فرهنگ
مكتوب و چاپي، عرضه نظريه هاي نوسازي و توسعه و نيز چگونگي كاربرد اين
ارتباطات در توسعه ملي و سياستگذاري و برنامه ريزي درباره آنها، عنوان مي
كند كه در بسياري از اين مطالعات با ديدي منفي به ارتباطات سنتي نگريسته
شده است و تنها بعضي از سازمان هاي بين المللي مانند يونسكو ديدگاه مثبتي
به اين نوع ارتباطات در بعضي موارد داشته اند.
دكتر معتمدنژاد بويژه در مورد ارتباطات سنتي، ديدگاه مثبتي نسبت به گزارش
كميسيون مك برايد داشته و بر جنبه هاي مختلف كاربرد ارتباطات سنتي در عصر
حاضر تاكيد مي كند.
از جمله موارد مرتبط در گزارش كميسيون مك برايد در اين مورد مي توان به
تاكيد اين گزارش بر (( ضرورت توجه به ارتباطات سنتي در سياست گذاري هاي
ملي )) اشاره كرد. به عنوان مثال در پايان قسمت چهارم از فصل يكم اين
گزارش آمده است: ((ارتباطات ميان فردي و سنتي، نه تنها به لحاظ جايگاه و
نقش اجتماعي خاص آنها، بلكه به سبب كاربرد آنها در تصحيح برخي از گرايش
هاي رايج، بايد مورد حراست و حمايت و همچنين ترغيب و تشويق قرار گيرد. اين
گرايش ها، تمايل به محدود كردن انجام فعاليت هاي ارتباطي به حرفه اي ها،
توجه فوق العاده به اخبار و اطلاعات و بي اعتنايي به مباحثه ها و تبادل
نظرها، علاقه به ورود تكنولوژي ها تنها به لحاظ مدرن بودن و جالب بودن و
بدون توجه به سودمندي اجتماعي آنها را شامل مي شوند. به طور كلي، سياست
هاي ارتباطي زماني مي تواند جالب توجه باشد و موثر واقع شوند كه ارزش و
اعتبار ارتباطات ميان فردي، در تمام سطح ها و همچنين رسانه هاي گروهي و
رسانه هاي سازماندهي شده محلي، مورد نظر قرار گيرند...)) (۱۹)
دكتر معتمدنژاد از فعاليت ها و اقدامات يونسكو و بويژه گزارش كميسيون مك
برايد به عنوان ((بهترين نمونه همكاري و همبستگي جهاني)) براي ايجاد تعادل
بيشتر در جريان اطلاعات جهاني، بهبود ساختارهاي ارتباطي و پيشبرد سياست
هاي ملي ياد مي كند.
امپریالیسم فرهنگی
نظریه پرداز: هربرت شیلر
سال 1973
امپرياليسم با استفاده از ابزارهاي ارتباطي به توليد اطلاعات و اخبار مشخصي مي پردازد تا بوسيله ي آن به ايجاد سلطه ي مدرن پرداخته و فرهنگ و هويت را در اين کشورها مورد تعرض و تخریب قرار دهد. به عبارتی دیگر نظریه امپریالیسم فرهنگی بیان می دارد که کشورهای غربی در سراسر جهان به رسانه ها سلطه دارند که با یک اثر قوی در فرهنگ جهان سوم موجب تخریب فرهنگ آنها می شود.
در هنگام تجزيه و تحليل عوامل مرتبط با امپرياليسم رسانه اي به اولين مسئله اي که برمي خوريم نقش سلطه گرانه ي غول هاي رسانه اي و خبرگزاري ها و صنايع اطلاع رساني غلط مي باشد، که در پشت آنها منافع اقتصادی و قدرت مطرح است.
حاکمان امريکايي براي توسعه ي امپرياليستي خود برنامه اي دقيق تعريف کرده و آن را جریان آزاد اطلاعات نامیده اند تا از آن طريق به تمايلات و اهداف مورد علاقه ي خود بپردازند
هربرت شيلر ، استاد برجسته دانشگاه کاليفرنيا بطور مستقل مطالعات خود را بر روي موضوعات اجتماعي و فرهنگي ، سياسي و اقتصادي در ايالات متحده امريکا متمرکز نمود و اين پژوهشها، اروپا و ساير کشور ها را نيز در بر مي گيرد. او در بحث مطالعات انتقادي ارتباطات، از جهاني که در محاصره الکترونيک است صحبت مي کند و مي گويد: با گسترش ارتباطات الکترونيکي ، بويژه تلويزيون که از طرف مراکز قدرت هاي بزرگ (جهان صنعتي) ارائه مي شود،ميراث هاي ملي و منطقه اي ، محلي ، وحتي قبيله اي آنها را در معرض نابودي قرار داده است و بطور کلي جامعيت فرهنگي اين ملل را نشانه رفته است .
شيلر مخالف تکنولوژي نيست اما بسيار محتاط است . وی مي گويد : منافع امپرياليسم امريکا در تکنولوژي هاي جهاني نقش پيدا مي کند.
هربرت شيلر، علاوه بر توجه به ريشههاي اقتصادي سلطهي فرهنگي و ارتباطي سرمايهداري، به جنبههاي سياسي آن نيز با ژرفانديشي مينگرد. به همين جهت وي در بررسي روند اين سلطه، علاوه بر تكنولوژيهاي ارتباطي سلطهي جهاني كه بر مبناي كاركردهاي اقتصادي آنها مورد توجه قرار ميگيرند بر ايدئولوژيهاي ارتباطي سلطهي جهاني هم كه در خدمت هدفهاي سياسي هسته مركزي سرمايهداري، يعني آمريكا، به كار گرفته ميشود، تاكيد ميكند.
در اين راستا، شيلر براي اثبات ايدئولوژي سرمايهداري براي سلطه بر جهان، بر ايدهي امپرياليسم فرهنگي تاكيد كرد و مينويسد: «واژه امپرياليسم فرهنگي، نشان دهندهي نوعي نفوذ اجتماعي است كه از طريق آن، كشوري اساس تصورها، ارزشها و معلومات و هنجارهاي رفتاري و روش زندگي خود را در كشورهاي ديگر تحميل ميكند. موقعي كه كشوري ميكوشد نفوذ سياسي و اقتصادي خود را در كشورهاي ديگر گسترش بخشد، طبيعتاً بايد انتظار داشت كه نفوذ فرهنگي خويش را هم در آن رواج دهد. در صورتي كه اين نفوذ به طور متقابل بين كشورها صورت گيرد، مبادله فرهنگي متعادل، مشروع و دل¬خواهي به¬وجود ميآيد، اما هنگامي كه فرهنگ يك كشور مركزي تسلطجو، به طور يكجانبه به كشورهاي تحت استيلاي او و به ضرر تماميت ارضي آنها تحميل شود، امپرياليسم فرهنگي مصداق مييابد و بديهي است كه مورد اخير از مورد پيش رايجتر است. امپرياليسم فرهنگي از طريق ارتباطات، پديدهاي اتفاقي و اضطراري نيست، بلكه براي كشورهاي امپرياليستي كه تلاش ميكنند بدين وسيله تسلط اقتصاد و برتري سياسي خود را بر ممالك ديگر برقرار و حفظ كنند، امري حياتي است» (معتمدنژاد، 1375، ص 4-2).
از نظر شيلر، وسايل ارتباط جمعي، بنگاههاي عامل براي بسط سلطه فرهنگي و در نتيجه تحقق امپرياليسم فرهنگي است. او در زمينه اين نقش مينويسد: «امروزه مفهوم امپرياليسم فرهنگي مجموعهي فرايندهايي را كه از طريق آن جامعهاي به داخل نظام و جهان مدرن كشانده ميشود به خوبي توصيف ميكند و نشان ميدهد كه چگونه قشر سلطهجوي آن جذب ميشود، تحت فشار و اجبار واقع ميشود و بعضي اوقات در درون نهادهاي اجتماعي در حال شكلگيري، آلوده ميشود تا با ارزشها و ساختارهاي مركزي سلطهجوي نظام، انطباق يابد يا حتي باعث پيشبرد آنها شود.
براي اطلاع بيشتر به سايت زير مراجعه نماييد.
« نقش مطبوعات در ارتباطات بين الملل»
(قسمت اول)
http://newsone.blogfa.com/post-3.aspx
http://dfud.info
الف ـ روزنامههای مهم آمریکا
معروفترین روزنامههای آمریکایی در صحنه سیاست بینالمللی، نیویورک تایمز New York Times، واشنگتن پست Washington Post، لوسآنجلس تایمز Los Angeles Times و اینترنشنال هرالدتریبون International Herald tribune میباشند. 1- نیویورک تایمز روزنامه نیویورک تایمز از سال 1851 میلادی در شهر نیویورک به طور روزانه آغاز به انتشار نموده است. این روزنامه در ایام هفته، یک میلیون و دویست هزار نسخه و روزهای یکشنبه یک میلیون و هشتصد هزار نسخه تیراژ دارد.
یکی از شاخصه های شبکه های مجازی پدیدار شدن خرد جمعی است. خرد جمعی به جریان سیال و پویای قوه تفکر و ذهن کاربران حاضر در چنین محیط های اطلاق می شود که به مثابه ی یک پردازشگر عظیم اطلاعات را پردازش و پایش می کند. همانند دنیای ابر کامپیوتر ها که قدرت پردازشی از ترکیب چندین پردازشگر منفرد حاصل می شود، نیروی تفکر و ذهن کاربران به مدد تعاملات اجتماعی اینترنتی و بهره گیری از ابزارهای اینترنتی با یکدیگر ترکیب و همراه می شوند و نیرویی عظیم با قدرت پردازشی بالا پدید می آورند. این مطلب به خوبی ضرب المثل بزرگمهر را که گفته است ” همه چیز را همگان دانند “ در ذهن تداعی می کند
انتخابات اخیر امریکا و به خصوص نوع تبلیغات بارک حسین اوباما نشان داد که شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک چقدر می توانند در حرکت به سوی یک هدف (رای به وی) تاثیر گذار باشد. این تجربه نشان داد که ایجاد یک موج و همراه ساختن عده ای از مخاطبان بر روی بالاهای آن یک فن در دنیای فرامدرن امروز به شمار می رود.
دستیابی به نظرها و دیدگاهها مخاطبان (بازخورد) به عنوان یکی از معضلات اساسی و همیشگی روابط عمومی الکترونیک بوده است اما با استفاده از شبکه های اجتماعی و مطالعه بر روی رفتارهای کاربران به راحتی می توان اطلاعات مورد نیاز را استخراج کرد. همانند وزارت خارجه امریکا که تیمی را جهت رصد وبلاگ های فارسی در داخل ایران قرار داده است تا رفتار مردم ایران را درک کند.
آنالیز شبکه های اجتماعی چشم انداز متناوبی را ایجاد می کند که در آن خواص افراد نسبت به ارتباطات و رشته های میان آن ها در شبکه از اهمیت کمتری برخوردار است . این معبر ایجاد شده است تا برای توضیح بسیاری از پدیده های جهان واقعی مفید واقع شود، اما مجال کمتری برای نمایندگی های فردی باقی می گذارد تا توانمندی های فردیشان روی موفقیت تأثیرگذار باشد زیرا بخش زیادی از این توانمندی ها درون ساختار شبکه باقی می ماند.
شبکه های اجتماعی برای بررسی چگونگی تأثیرات متقابل میان تشکیلات ، توصیف بسیاری از اتصالات غیررسمی که مجریان را به یکدیگر متصل می کند ، نیز مورد استفاده قرار گرفته است و در این زمینه ها نیز به خوبی برقراری ارتباطات فردی میان کارمندان در سازمان های مختلف عمل می کند. شبکه های اجتماعی نقش کلیدی در موفقیت های تجاری و پیشرفت های کاری ایفا می کنند. شبکه ها راههایی را برای شرکت ها فراهم می کند که اطلاعات جمع آوری کنند، از رقابت بپرهیزند و حتی برای تنظیم قیمت ها و سیاست ها با هم تبانی کنند.
یکی از کارکرد های فرعی جامعه های مجازی، مطالعه خروجی آنها و دست یافتن به اطلاعات آماری ارزشمند می باشد. این امر تا بدان جا ارزشمند شده که رد پای ماموران سازمان های جاسوسی در آن دیده می شود. با توجه با این آمار ها می تواند تمایلات، سلایق و رویکرد کاربران حاضر در آن جامعه را به خوبی مورد تحلیل و پردازش قرار داد و به نتایج جالب توجهی دست یافت. از همین دست می توان به حضور افراد سرشناس جامعه در سایت های این چنینی اشاره کرد که تاثیر به سزایی بر اعتبار و محتوی تولید شده می گذارند. چندی پیش بود که فاش شد بیل گیتس دقایقی از وقت خودش را در سایت شبکه اجتماعی Facebook می گذرانده است.
شبكه هاي اجتماعي در اينترنت يكي از منابع مهم براي كسب درآمد از راه تبليغات به شمار مي آيند، چرا كه اعضاي شبكه هاي اجتماعي در صفحات مربوط به خود درباره علايق خود صحبت مي كنند و اين به شركت هاي تبليغاتي اجازه ميدهد كه بر اساس همين علايق براي آنها آگهي بفرستند.
از دیگر چنین سایت های اجتماعی به واسطه بهره گیری از خیل عظیم کاربرانش می تواند محلی بسیار ایده آل برای تبلیغات و سرازیر کردن سود به جیب صاحبانشان شود. مدلی از کسب و کار که اکثر سایت های این چنینی نیم نگاهی به آن دارند تا بتوانند سهمی از بازار پر سود تبلیغات داشته باشند.
مدل دیگر سود آور شدن شبکه های اجتماعی امید به خریداری شدن توسط بازیگران اصلی همچون گوگل، یاهو و مایکروسافت می باشد که سود سرشاری را عاید صاحبانشان می کنند. مدلی که در جوامع صنعتی و مدرن بسیار رواج دارد و کار آفرینان کوچک طعمه بزرگان می شوند. بی اساس نخواهد بود اگر ادعا کنیم که مدیران سایت های معروف از آمار و اطلاعات کاربران خود در راستای منافع اقتصادی خود بهره می برند. هرچند که این امر قبیح شمرده شده باشد ولی لقمه ی لذیذی است!
بر خلاف سایر رسانه ها که مخاطبان چندان تعاملی در تولید محتوا و انتخاب محتوی دلخواه خود ندارند، در وب سایت های شبکه های اجتماعی و سایت های اینترنتی می توان تولید کننده، تاثیر گذار و دارای قدرت انتخاب و بهره بردار از تنوع بیشتری باشند. با توجه به این مطلب سایت های شبکه های اجتماعی بیش از هر رسانه ی دیگری می توانند شاخص جلوه کنند و با پیشرفت فن آوری و توسعه جوامع خواهند توانست به برتری های سایر رسانه ها همچون تلویزیون که از قوه شنیداری و دیداری به خوبه بهره می برد، خاتمه دهند. شاهد این گفته رتبه سایت ویدوئی YouTube در بین سایت های اینترنی دنیاست.
این قابلیت که یک جوان بتواند با امثال خود در کشورهای دیگر جهان ارتباط برقرار كند باعث میشود تا این شبکهها به مکانی تبدیل شوند که در آنها بتواند فرهنگ ها و آداب رسوم کشور خود را به یکدیگر معرفی و به اشتراک بگذراند و همچنین ايدههاي جدید جهت گسترش جامعه معرفی و مورد بحث قرار میگیرند.
اعتماد و صداقت
مردم در گذشته استفاده از فضای تعاملی مانند چت را تجربه کرده اند اما در این فضا کاربران کمتر شخصیت و هویت خود را به درستی اعلام می کنند و از نام ها و شخصیت های مستعار استفاده می کنند زیرا به این فضا اعتماد لازم را برای بازگو کردن حقیقت نداشتن اما با شکل گیری وب سایت های شبکه اجتماعی مانند مای اسپیس، اوکات، فیس بوک، توییتر و ... مردم صداقت را جهت پیداکردن دوستان قدیمی، لذت استفاده از علم، و ... به همراه اعتماد واقعی بدست آوردند.
به گفته اکثر کارشناسان تا قبل از به وجود آمدن شبکه های اجتماعی، موضوع اعتماد و صمیمیت فضای سایبر در سراسر دنیا لمس نشده بود اما زمانی که شبکه های مانند اورکات و فیس بوک پا به عرصه اینترنت گمارند مردم با اعتماد به سایت ها باعت گسترش صمیمیت در بین یکدیگر شدند.
هرکه بامش بیش، برفش بیشتر
گروهی از دوستان که تنها دارای ارتباط با یکدیگر هستند ، اطلاعات و دست آوردهای یکسانی را به اشتراک می گذارند. اما گروهی از افراد که دارای ارتباط با بخش های اجتماعی دیگر هستند شانس بیشتری برای دسترسی به محدوده ی وسیعتری از اطلاعات دارند. افراد برای دستیابی به موفقیت بهتر است که با شبکه های گوناگونی ارتباط داشته باشند تا اینکه ارتباطات زیادی درون یک شبکه داشته باشند. به طور مشابه افراد می توانند تأثیرگذاری و ایفای نقش به عنوان واسطه در برقراری ارتباط بین دو شبکه که به هم متصل نیستند را تمرین کنند.(این کار پر کردن سوراخ های ساختاری نامیده می شود)
یکپارچگی خدمات روابط عمومی الکترونیک در شبکه های اجتماعی
مزیت اصلی شبکه های اجتماعی:
یکپارچه سازی امکانات سایت های مختلف است.
امکاناتی از قبیل ایجاد صفحات و پروفایلهای شخصی، ساخت وبلاگها و میکروبلاگها، جستجوی اینترنتی، اطلاع از اخبار و رویدادها، شرکت در فضاهای گفتگو از قبیل چترومها و فرومها، فضا برای آپلود تصاویر و فایلها و غیره که تا پیش از این کاربران برای استفاده از هر کدام باید عضو سایتی میشدند، حال از طریق تنها یک عضویت قابل دسترس است.
سلام دوستان عزيز
در مورد سوالاتي كه داشتيد به عرض مي رسانم :
- خلاصه كنفرانس محيط زيست، در بخش جهاني شدن و روابط عمومي موجود است.(توسط آقاي جعفري ارايه شد)
- كنفرانس جامعه اطلاعاتي، در قسمت ارتباطات بين الملل موجود است.(توسط خانم عقبايي ارايه شد)
- جواب سوال 5 در جزوء هست.bbc بطور كامل توضيح داده شده است.
- جواب سوال 6 ، 9 ، 12 در وبلاگ هست.
- جواب سوال 8 و 16 در جزوء موجود است.
در اين راستا اگر هر كدام از دوستان پاسخ يكي از سوالات را بطور خلاصه و مفيد تهيه و ارسال كند براي بهره برداري بقيه عزيران در وبلاگ خواهم گذاشت.
ضمناًاز آقاي جواهر براي همكاري كه داشتند تشكر مي كنم.
سلام دوستان عزيز
همان طور كه مستحضر هستيد براي قرار دادن اطلاعات در وبلاگ ،هر مرتبه فقط 80 كيلو بايت ظرفيت در اختيار شما مي باشد،لذا براي قرار دادن جزوء آقاي قديمي مجبور شدم در 5 قسمت اقدام كنم.ولي براي راحتي كار شما، اگر اي ميل داريد؛ آدرس اي ميل خود را براي من به آدرس زير بفرستيد تا جزوء را براي شما ارسال كنم.
akbar_amirvar@yahoo.com
سلام، توجه دوستان را به يك نكته مهم جلب مي كنم:
مطالبي كه به عنوان پاسخ سوالات در وبلاگ قرار مي دهم ، برداشت شخصي ، مطالب كلاسي و جستجو در اينترنت مي باشد.لاجرم شما بايد اين مطالب را با اطلاعات خود مقايسه نماييد و پاسخ مناسب را پيدا كنيد.
-خبرگزاريهاي بزرگ جهان چه نقشي در توسعه ارتباطات بين المللي دارند.
جواب- خبرگزاري ها همیشه بر روابط انسانها از جنبه فرهنگی،اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تاثير گذاشته و آن ها را دستخوش دگرگونی میسازد و پیشرفتهای را منجر مي شود. خبرگزاري ها ركن اساسي در فرايند خبر رساني و محور مباحث مربوط به مقوله تخصصي توليد خبر به شمار مي روند.
انواع خبرگزاري ها:
* خبرگزاري هاي خصوصي، با مالكيت يك فرد يا سازمان
* تعاوني با مالكيت گروهي از سازمان هاي رسانه اي
* خبرگزاري هاي دولتي
خبرگزاري ها از نظر عرضه خدمات خبري نیز به سه گروه تقسيم مي شوند :
* خبرگزاري هايي كه اخبار خود را به فروش مي رسانند. مانند : رويترز
* خبرگزاري هايي كه به صورت مشترك از روزنامه هايي تشكيل شده اند كه مقالات خبري خود را با يكديگر سهيم مي شوند. مانند : آسوشيتدپرس
* خبرگزاري هاي تجاري كه از سازمان هاي خاصي براي انعكاس اخبار آنها مبالغي دريافت مي كنند. مانند : خبرگزاري RP
خبرگزاري ها را از نظر حوزه فعاليت و پوشش خبري هم تقسيم بندي مي كنند:
* خبرگزاري هاي جهاني كه گرد آورنده و منتشر كننده خبرها در سراسر جهان هستند. مانند : فرانس پرس رويترز و آسوشيتدپرس
* خبرگزاري هاي ملي كه كار توزيع خبرها را در داخل يك كشور و نيز انتشار خبرهاي داخلي براي خارج از كشور را به عهده دارند.
* خبرگزاري هايي كه از چند سازمان خبري چند مليتي تشكيل مي شوند و به مبادله اطلاعات و اخبار مي پردازند.
AFP خبرگزاري فرانسه:
قديميترين خبرگزاري دنيا، بزرگترين خبرگزاري فرانسه و سومين خبرگزاري بزرگ در سراسر جهان است. مركز آن در پاريس است و مراكز منطقهاي آن نيز در واشنگتن، هنگكنگ، نيكوزيا و مونتويدئو قرار دارد.
در 165 كشور جهان خبرنگاران AFP حضوري فعال دارند و در 110 كشور نيز دفتر دارد. اين خبرگزاري به زبانهاي فرانسه، انگليسي، عربي، اسپانيايي، آلماني، پرتغالي و روسي اخبار خود را به سراسر جهان مخابره ميكند. امروزه اين خبرگزاري به توسعه فعاليت جهانگستر خود ادامه ميدهد و براي خودش شبكههاي راديويي، تلويزيوني و روزنامه راه انداخته است.
مهمترين و اولين مشتري AFP دولت فرانسه است كه توليدات خبري اين خبرگزاري را براي سرويسهاي مختلف خود خريداري ميكند. خبرگزاري فرانسه بيش از 2 هزار كارمند دارد كه 900 نفر آنها خارج از فرانسه درحال فعاليت هستند. اين خبرگزاري روزانه حدود 400 تا 600 هزار كلمه خبر متني، 700 عكس خبري و 50 گرافيك و طرح خبري توليد ميكند.
اين خبرگزاري هم با گسترش بخشهاي مختلف خود دريافته كه اگر در عرصه اطلاعرساني از ابزار چند رسانهاي كمك نگيرد حتما عقب ميماند. بنابراين توليدات خبري AFP به 3 صورت ارائه ميشود: توليدات آنلاين، توليدات متني، توليدات تصويري.
سال مالي AFP از دسامبر آغاز ميشود و تا دسامبر سال آينده ادامه دارد. خبرگزاري فرانسه هم چيزي ندارد براي فروش جز خبر و متعلقاتش. اين كالاي ساده و سخت بهطور ميانگين در سالهاي اخير 320 ميليون دلار براي اين خبرگزاري درآمد داشته است.
بهنظر ميرسد اين ميزان درآمد به همراه حضور مستمر اين خبرگزاري بهعنوان منبع اخبار متني، تصويري و صوتي، آن را تبديل به نماد خبري فرانسه كرده است. نمادي همچون برج ايفل كه هر فرانسوي به آن مينازد.
خبرگزاري وولف
در سال 1849 " برنارد وولف " كارمند خبرگزاري هاواس و ناشر روزنامه برلين، خبرگزاري وولف را تاسيس كرد. وولف، نخستين خبرگزاري بود كه براي جمع آوري و ارسال اخبار از تلگراف الكتريكي استفاده كرد.
خبرگزاري رويترز
" رويتر " آژانس خبري كه از دل خبرگزاري هاواس و با تاسيس يك دفتر تجاري در سال 1849 متولد شد. " ژوليوس رويتر " از كاركنان پايه گذار هاواس در سال 1851 خبرگزاري خود را به صورت رسمي در لندن افتتاح كرد. تخصص اين خبرگزاري بر بورس و مبادله اخبار بود.
Reuters یک شرکت خبر بريتانيايي بود كه به ارسال خبرهای بازار سهام بین لندن و پاريس اقدام مي کرد .رويترز شركتي است كه بيشتر اطلاعات بازارهاي مالي جهان و رسانههاي خبري را به همراه يك رشته از محصولات اطلاعاتي و راهحلهاي معاملاتي از جمله دادهها، اطلاعات، تحقيقات و تحليلهايي درباره اوضاع فعلي بازار و اوضاع گذشته آن، اوضاع معاملات مالي، دادههايي درباره سرمايهگذاري و تحليل اخبار در قالب متن، ويدئو، گرافيك و عكس را به مشتريان و مخاطبان خود ارائه ميدهد.
امروزه بيش از ٤٢٧ هزار نفر از متخصصاني كه در بازارهاي مالي و كالا مشغول فعاليت هستند، از خدمات رويترز براي بهبود فعاليت خود استفاده ميكنند. عامل قوت و توان رويترز، فراهم آوردن قابليتهاي محتوايي، تحليلي، تجاري و پيغامي مورد نياز متخصصان مالي است.
رويترز همچنين علاوه بر فعاليت در حوزه ارائه خدمات و اخبار مالي؛ متن، گرافيك، فيلمهاي ويدئويي و عكسهاي خبري در موضوعات مختلف به سازمانهاي خبري و پايگاههاي اينترنتي در سراسر جهان ارائه ميدهد.
حالا رويترز به عنوان يكي از بزرگترين خبرگزاريهاي دنيا با حدود ٢ هزار و ١٥٧ خبرنگار و عكاس در ٢٠9 شهر واقع در ٩٤ كشور دنيا و 370 هزار مشترک مي باشد. همچنين اين خبرگزاري متنهاي خود را به ١٩ زبان مختلف ارائه ميدهد. اخبار آن تا ٢٥ هزار خبر و بيش از6 ميليون كلمه در روز ميرسد.
در میان سازمانهای خبری که با رویترز همکاری می کنند می توان به کنیدین پرس، آسوسیتدپرس استرالیا، و پرس تراست هندوستان نيز اشاره کرد.
آسوشيتد پرس
پس از این که آسوشیتدپرس ایلینویز قراردادهای تبادل با شبکه های جهانی امضاء کرد، یونایتدپرس در سال 1897 با شکست مواجه شد. در سال 1900 آسوشیتدپرس ایلینویز که قصد داشت اعضای خود را در استفاده از خدمات محدود کند به واسطه قانون ایالات متحده در سال 1915 مبنی بر ممنوع اعلام کردن اعضای استفاده کننده از خبرهای آسوشیتدپرس ایلینویز و حکم یک دادگاه عالی این سازمان منحل اعلام شد و بار دیگر در ایالت نیویورک به عنوان سازمانی با عضویت غیر انتفاعی به فعالیت پرداخت و از آن پس به عنوان آسوشیتدپرس(AP) شهرت یافت. در سال 1906، ویلیام رادولف هیرست نیوز سرویس اینترنشنال (International News Service (INA) را راه اندازی کرد. اگرچه یونایتدپرس آسوسیشن که اغلب با عنوان یونایتد پرس از آن یاد می شود، ارتباطی با سازمانهای اولیه نداشت اما به عنوان بخشی از روزنامه های اسکریپس- هاوارد فعالیت کرد و اخبار خود را به فروش می رساند.
در حال حاضر اين خبرگزاري بيش از ٣ هزار و ٧٠٠ نيرو دارد كه در٢٤٠ اداره اين خبرگزاري در سراسر جهان مشغولند. AP براي اينكه به شبكه خبري اصلي جهاني تبديل شود و سرويسهاي خبري با كيفيت بالا و قابليت اعتماد بالا به مخاطبان ارائه دهد، اقدامات زيادي انجام داده است.
شايد به همين خاطر باشد كه آسوشيتدپرس 8 هزار و 500 مشترك بينالمللي در جهان دارد كه اخبار و عكس خود را از اين سازمان ميگيرند. خدمات خبري 112 كشور نيز بهعهده اين خبرگزاري است.
AP در حال حاضر قسمتها و امكاناتي همچون شبكهاي از عكسهاي ديجيتال، سرويس خبري آنلاين ٢٤ ساعته و شبكه اخبار تلويزيوني دارد. گذشته از اين، بزرگترين شبكه راديويي آمريكا و كتابخانهاي مشتمل بر بيش از ١٠ ميليون عكس و تصوير نيز جزء سرمايههاي اين غول پير محسوب ميشوند و جالب اينجاست كه هر كدام از اين قسمتها در نوع خود جزء اولين سرويسهاي خدماتي ـ خبري آمريكا هستند.
AP اخبار و گزارشهاي خود را به 5 زبان انگليسي، آلماني، هلندي، فرانسوي و اسپانيايي مخابره ميكند. در حال حاضر در عرصه خبر، AP علاوه بر مخابره اخبار سياسي به همراه شركت Dow Jones كه ناشر روزنامه والاستريت ژورنال و يكي از قدرتهاي اصلي عرصه روزنامهنگاري اقتصادي آمريكا است، اخبار اقتصادي و مالي را مخابره ميكند.
در حال حاضر AP-DJ به رسانهها و مشتريان مطبوعاتي خود در ٤٣ كشور خدمات اخبار اقتصادي و مالي ارائه ميدهند. همچنين، براي پاسخگويي به نياز روزافزون مردم به اخبار ورزشي در سال ١٩٤٦ خبرگزاري AP اولين خبرگزارياي است كه يك سرويس خبري مجزاي ورزشي به راه انداخته است.
امروز در هر دقيقه بيش از ٩ هزار و ٦٠٠ كلمه خبري از خبرگزاري آسوشيتدپرس به سراسر جهان مخابره ميشود. اگر اين تعداد را در كنار آرشيو 700 هزار قطعهاي عكس اين خبرگزاري بگذاريم، متوجه قدرت اين خبرگزاري در شكلدهي تصوير مخاطبانش از جهان ميشويم.
AP در سال ١٩٤١ رسما اولين ايستگاه راديويي خود را نيز به راه انداخت. در سال ١٩٨٠، شبكه راديويي AP اولين شبكه راديويي شد كه از طريق ماهواره برنامههاي خود را پخش ميكرد.
دهه ١٩٩٠ شاهد رشد سرسامآور خدمات راديويي و تلويزيوني AP بود. در سال ١٩٩٥ نيز AP براي پاسخدهي به علاقهمندي روزافزون جهانيان به اينترنت واحد خدمات چند رسانهاي خود را ايجاد كرد. اكنون سايت اينترنتي AP اخبار، عكس، نمودار، خدمات صوتي و ويدئويي را بهصورت روزآمد به كاربران ارائه ميدهد.
در سال ١٩٩٤، آسوشيتدپرس سرويس اخبار ويدئويي بينالمللي خود را با نام APTV در لندن راهاندازي كرد. APTV در سال ١٩٩٨ به APTN تغيير نام يافت و اين تغيير نام زماني صورت گرفت كه AP آژانس ويدئويي WTN را از شركتهاي صاحب آن يعني شبكه خبري ABC، ITN انگليس و كانال ٩ استراليا خريد.
APTN تصاوير ويدئويي از اخبار برتر روز را به وسيله ماهواره براي سازمانهاي عمده خبري فراهم ميكند. خبرگزاري AP حالا از اينكه بزرگترين سرويس خبري ملي در آمريكاست بهخود ميبالد؛ چرا كه مهمترين رقيبش يعني خبرگزاري يونايتدپرس اينترنشنال مدتهاست سقوط كرده و مقابل اين همه امكانات لُنگ انداخته است.
در سال 1985، INS با UP ادغام شده و یونایتدپرس اینترنشنال را تأسیس کردند که در دهه 1980 با سازمان خبری بخش خاورمیانه ادغام شد. پس از جنگ جهانی دوم بسیاری از سازمانهای خبری از جمله رویترز، آسوشیتدپرس، خبرگزاری فرانسه( نام تغییر یافته آژانس هاواس) به صورت مشترک به اعضای ناشر آنها تعلق گرفت.
نقش خبرگزاري ها در ارسال اخبار
تحقیقات مختلفي در اوایل دهه ۱۹۸۰ نشان داد كه از هر چهار خبر بینالمللی كه توسط رسانهها نقل و مورد استفاده قرار میگیرد، سه رویداد به وسیله خبرگزاریهای جهانی مخابره شده است.این سازمانها كه گاه كار آنان تحتعنوان خدمات تلگرافی نیز خوانده میشود، جزئی از رسانههای جمعی محسوب میشوند و نقشی با اهمیت را ایفا میكنند. كار آنها گردآوری اطلاعات و اخبار در زمانی سریع، با وضعی مطلوب، گزینش گزارشها و تصاویر و سپس ارسال آن به روزنامهها، ایستگاههای رادیو و تلویزیون و یا هر منبع دیگری است كه با آن در ارتباطند.
بسیاری از رسانهها توانایی مالی برای ارسال خبرنگار و باز كردن دفاتر محلی و منطقهای ندارند به همین سبب برای ارائه اخبار و مطالب بینالمللی به چنین سازمانهایی وابستهاند.
برخی كشورها نیز دارای خبرگزاریهای ملی هستند كه به عنوان واسطههاییدولتی یا نهادهایی انحصاری در توزیع و نشر اخبار خارجی عمل میكنند. اینگونه خبرگزاریهایملی، اخبار ارسالی از سازمانهای خبری بینالمللی را انتخاب میكنند و سپس به رسانههای داخلی و در نتیجه مصرفكنندگان داخلی خبر تحویل میدهند. در اكثر كشورها، رسانههای جمعی مجاز به دریافت مستقیم خبر از خبرگزاریهای بینالمللی نیستند و باید اخبار را از طریق خبرگزاریهایملی ـ دولتی دریافت نمایند.
آنچه به صورت ضمنی در خصوص خبرگزاریها از نظرات برمیآید و مشترك است، اینكه، خبرگزاریها را به عنوان یك عامل قدرت مینگرند، اما قدرتی نهان. پنهان بودن این قدرت نیز باز به خاطرقدرتمند بودن آنهاست كه بیش از آن چیزی است كه عموما درباره آنها تصور میشود. “نمونهای از این نفوذ، ترس حكومت روسیه از سلطه خبرگزاری وولف در انتقال اخبار بینالمللی بود كه توسط این كارتل جمعآوری و در روسیه توزیع و منتشر میشد”. در كنار ایندیدگاه، نظر دیگری نیز وجود دارد كه آنها را ابزاری برای تبلیغات سیاسی میدانند.
دیدگاه اخیر
طی جنگ جهانی اول، زمانی كه برخی از خدمات خبرگزاریها در اختیار قالبهایسیاسی
میان حكومتها قرار گرفت، مطرح شد.
كارل بوخر آلمانی در سال ۱۹۱۵ خطر
انحصاری شدن اطلاعات و اخبار را از طریقخبرگزاریهای رویتر و هاواس مطرح
ساخت. به نظر او این خبرگزاریها بیانگر دیدگاههای رسمی دولتهای خود بودند
و بنابراین منابعی محسوب میشوند كه اطلاعات و اخبار را جهتدار گزارش میكردند.
جهتدار بودن اخبار جزیی از تبلیغات سیاسی است كه به ویژه در هنگام
عملیات جنگی و جنگها مشاهده میشود.
آغاز جنگ
جهانی اول در اوایل قرن بیستم باعث شد تا رسانهها به پوشش خبری وقایع
جنگگرایش یابند و به تدریج مفهوم حفظ و نگهداری از خبر شكسته شد. در دهه
۱۹۳۰ حالت شبه انحصاری در زمینه فعالیتهای خبری پایان یافت.
جنگ دوم نیز باعث تغییرات اساسی در ساخت سازمانهای خبری اروپا شد، رویتر بخشعمدهای از بازار را از دست داد، هاواس در طول جنگ به مالكیت حكومت ویشی در آمد و بخشتبلیغاتی ـ تجاری آن از حیطه فعالیتهای خبری خارج شد. در ایالات متحده دوری از جنگ (ازجنبه بعد مكان) تغییر عمدهای در خبرگزاری پدید نیاورد اما باعث گسترش خبرگزاریهای امریكایی شد كه به دلیل گرفتاریهای فراوان خبرگزاریهای اروپایی بود.
مطرح شدن دكترین جریان آزاد اطلاعات باعث برهم خوردن هر چه بیشتر توازن خبری موجودو نفوذ هر چه بیشتر چهار خبرگزاری بزرگ جهان شد. از اینرو سازمان ملل از طریق یونسكو اقدام به برقراری تعادل میان كشورهای شمال و جنوب كرد. كوشش مداوم یونسكو برای تشویق توسعه و گسترش خبرگزاریهای ملی و ترتیب دادن وضعیتی برای مبادله اخبار در میان آنها به ویژه طی زمانی كه موج استقلال طلبی در دهه ۱۹۶۰ افریقا را فرا گرفت، قابل توجه بود.
تحلیل محتوای خبرگزاریها در سال
۱۹۵۳ در خصوص اعتبار الگوی جریان آزاد اطلاعات نشان داد كه خبرگزاریهای
ملی از میان نظام خبری جهانی تحت كنترل چهار خبرگزاری بزرگ غرب بوجود
آمدهاند یعنی خبرگزاری فرانسه، رویترز، آسوشیتدپرس و یونایتدپرس. دو آژانسخبری دنیای
كمونیست، تاس (شوروی) و شینهوا (چین) كشورهای بلوك شرق و كشورهایكمونیستی
آسیا را تحتپوشش خبری خود داشتند.
جریان یك
سویه اطلاعات و اخبار بینالمللی كه ناشی از نظم نوین بود انتقادهای
فراوانی را بهدنبال داشت. از ۳۰ جولای تا اول اگوست ۱۹۷۵ هلسینكی پایتخت
فنلاند شاهد مشاورهای باحضور سران ۳۳ كشور اروپایی، ایالات متحده و كانادا
بود. آنها برای تجدیدنظر و امضای سند مهمی جمع شدند، ارائه سندی مشترك كه
در آن ایجاد روابطی صلحآمیز بین كشورها و افزایش همكاریهای بینالمللی در
تمام حوزهها از تجارت و صنعت تا فرهنگ و ارتباطات پیشبینی شده بود.
در آن زمان جهان دو قطبی بود و در
اصطلاحات سیاسی، كاپیتالیسم و سوسیالیسم در هلسینكی به این توافق رسیدند
كه مذاكرات صلحآمیز بر جنگ و خشونت كه پارامترهایی در توسعه روابط متقابلآنهاست،
ارجحیت دارد. بدنبال این توافق، توازن جدیدی در روابط بینالمللی میان شرق
و غرب پدید آمد.
غرب جریان
آزاد اطلاعات و عقاید را شرط اولیه همكاری واقعی در ایجاد روابط صلحآمیز و بدنبال
آن تداوم امنیت بینالمللی میدانست اما بلوك شرق جریانهای اطلاعاتی خاص
را منشأپیامدهای ثانوی در وضعیت سیاسی میدانست و بر اشكال همكاری تأكید
داشت. غربیها معتقدبودند گسترش جریان آزاد اطلاعات خود بخود تشنجزدایی میكند
اما از طرف شرقیها انتخابوسیله برای همكاری فرهنگی و اطلاعاتی جهت بهبود
و پیشبرد امنیت مد نظر بود. براین اساستوازن امنیتی و همكاری این دو گروه
فكری، دو شیوه عكس هم داشت، یك شیوه دیدگاههای امنیتیو صلح را متأثر از
مواردی چون جریان آزاد اطلاعات میدانست در حالی كه شیوه مقابل صلح و امنیت
را پیش شرطی برای همكاریهای بینالمللی میخواند.
طی سالهای ۱۹۷۸ـ۱۹۷۹ مك براید
گزارشی از كار كمیسیون بینالمللی یونسكو درباره مسائلارتباطات ارائه داد.
وزیرخارجه پیشین ایرلند كه ریاست كمیسیون بینالمللی یونسكو را در
دسامبر۱۹۷۷ برعهده گرفت، مطالعه درباره مسائل ارتباطات و مقابله با عدم
تقابل بینالمللی اطلاعات و نابرابری جهانی ارتباطات را آغاز كرد و در گزارش
خود به این نكته اشاره داشت كه “هم اكنون بیشاز ۱۰۰ كشور از خود، خبرگزاری
ملی دارند، هر چند شماری از این خبرگزاریها، خبرگزاری به معنای كلمه
نیستند، زیرا كم و بیش خود را محدود به دریافت و توزیع اطلاعات رسمی كردهاند
و چشم به ارسال از منابع خارجی دوختهاند، از سوی دیگر پنج خبرگزاری بزرگ
دارای آنچنان وسایلو تسهیلات فنی مرغوبی هستند و از چنان شبكه گستردهای
از خبرنگاران سود میبرند كه بیاغراق به صحنه خبری بینالمللی سلطه یافتهاند.”
براساس همین
گزارش،۸۰ درصد خبرهای بینالمللی از طریق خبرگزاریهای بزرگ جهان مخابره
میشود آن هم به چندین زبان. اعتقاد براین است كه تنها ۱۰تا
۳۰درصد از خبرهای اینخبرگزاریها به كشورهای در حال توسعه اختصاص دارد.نشستها
و اجلاسیههای متعددی تا به امروز برگزار شده است و تصمیمات متعددی نیز
اتخاذگردیده، اما مشاهده میشود نفوذ و سلطه خبرگزاریهای بزرگ همچنان ادامه
دارد.
تحقیقی
در سال ۱۹۸۳ درباره عدم صحت و درستی در نگارش اخبار بینالمللی نشان داد
كهچگونه بعضی از مطالب خبری نادرست نوشته میشود، تغییر در نوشتهها چه
نوع تأثیرات معنایی به همراه دارد و چرا دبیران و ناشران چنین تغییراتی
را ایجاد میكنند. سعی در تغییر یك مطلب خبری برای داشتن ابهامی كمتر، این
احتمال را دارد كه ویراستار مطلب آن را به صورتی نادرست در آورد.در این
میان روزنامهنگاران معمولا واژههایی را انتخاب میكنند كه دارای جاذبه و
كششی خاصباشد. به وضوح میتوان تفاوت كیفیت نگارش بین خبرهایی كه
درباره ملل “شمال” و ملل نه چندانبرگزیده و شناخته شده “جنوب”
وجود دارد را دید. این مسأله باعث افزایش شكایت كشورهایجنوب بر علیه رسانهها
و آژانسهای خبری شمال شد. انتقادی كه منجر به پذیرش نظم نوین جهانی اطلاعات
و ارتباطات از طرف یونسكو گردید.
تغییراتی كه از دهه ۱۹۸۰ تا به امروز در فنآوریها و
نحوه استفاده از آنها پدید آمده، نقشخبرگزاریها را نیز دستخوش دگرگونیها
كرده است. برپایی شبكههای تلویزیونی ماهوارهای همچون سی.ان.ان و یا
گسترش ساختاری بنگاه سخنپراكنی بریتانیا در سطح جهانی از طریق ماهواره
باعث شد تا برخی از خبرگزاریها نیز به ایجاد شبكههای تلویزیونی مبادرت
ورزند یا آن را گسترش دهند و حتی از طریق اینترنت، سایتهایی برای خود راهاندازی
كنند. با توجه به این موارد امكان اطلاعرسانی در هر زمان وجود دارد.
در عینحال تحریك و هدایت افكارعمومی نیز شكلدیگری به خود گرفته است “در ماه اوت ۲۰۰۱ چهار عنوان مهم خبری شبكه سی.ان.ان درباره درگذشت یك خواننده پاپ جوان، مقالاتی در خصوص كسانی كه دارای وظایف گوناگونی هستند،فهرستی از افراد مهم احزاب و همچنین درباره شخصی بود كه زبان سگها را میفهمد و آن را ترجمه میكند، دور میزد. اما با وقوع حوادث ۱۱ سپتامبر ناگهان همه چیز تغییر كرد. آنچه از این شبكه و سایر شبكهها پخش شد جشن فلسطینیان و پاكستانیها به مناسب وقوع این رویداد و تسلیت دولتهای متحد امریكا به این كشور بود. در پایان آن روز مطالبی دیگر نیز ارائه شد كه در آن به خوبی عناصر خبر این واقعه معرفی شد ـ چه كسی، چه، چه وقت، كجا و چگونه ـ در میان مطالب انتقادی، خبرنگاران اسنادی را ارائه دادند كه منشأ تروریست را در خاورمیانه نشان میداد.”
عدم توازن و تعادل در اطلاعات
برای آنچه كه تحت عنوان توازن اطلاعاتی میان كشورهای شمال و جنوب مطرح است میتوان مواردی را برشمرد:
۱- پیشرفتهای
تكنولوژیكی و سرمایه فراوان خبرگزاریهای بزرگ كه آنها را به صورتسازمانهای
چند ملیتی مطرح میكند. آماری از درآمد خبرگزاریها از سال ۱۹۱۸ نشان میدهد
كهبریتانیا (۱۸/۶درصد)، هند (۱۳/۲ درصد)، اروپا (۱۱/۹ درصد)، خاور دور (۶/۱
درصد) و امریكایشمالی (۰/۳ درصد) را به خود اختصاص داده بودند.
این درصدها در سال ۱۹۳۸ برای بریتانیا (۲۸درصد)، هند (۲۴/۴ درصد)، خاور دور
(۱۴/۱ درصد)، اروپا (۸/۲ درصد) و امریكای شمالی (۰/۳درصد)
برآورد شده بود. اما در سال ۱۹۷۹ درصدها برای اروپا و بریتانیا در كل
۵۹درصد و به دنبالآن امریكای شمالی (۱۷درصد)، آسیا (۱۱ درصد)، افریقا
(۷درصد)، خاورمیانه (۳درصد) و امریكای جنوبی (۳درصد) تخمین زده شد.
با توجه به ارقام و اعداد مشخص است كه اروپا به
نسبت زمان جنگ رشد فزایندهای داشته است.
۲- عدم همكاری میان كشورهای منطقه یا همسایه. هر چند پیمانهای همكاری و تعداد خبرگزاریهای منطقهای كم نیست اما همكاری و تبادل خبر میان آنها كمتر دیده میشود. بیشتررویدادها در حالی كه در این كشورها رخ میدهد ابتدا به نیویورك، لندن و یا پاریس میرود، سپستنظیم شده مجددا به كشورهای مبدأ برمیگردد. این ناشی از عدم همكاری مناسب میان كشورها و یا در مواقعی عدم اطمینان به خبرگزاریهای ملی و منطقهای است.
نتيجه گيري
غولهای خبری ، خبرگزاریها و رسانههای قدرتمند و مشهور غربی از شیوههای گوناگونی برای حفظ تسلط خود به جریان اطلاعات در عرصه بين المللي در جهان استفاده میکنند و نقش آنها در این زمینه غیر قابل انکار است.
مهمترین
نکته در این زمینه به حجم بالای اخبار و اطلاعاتی مربوط میشود که توسط
خبرگزاریهای غربی تولید میشود آمار نشان میدهد که 4 خبرگزاری فرانسه، رویترز،
آسوشیتدپرس و یونایتدپرس به تنهایی بیش از 90 درصد خبرهای خارجی روزنامهها و سایر
وسایل ارتباط جمعی را تامین میکنند و منبع تامین اطلاعات مورد نیاز رسانه های
دیگر نقاط جهان و بالاخص آسیا و آفریقا به حساب میآیند.
متاسفانه 15 کشور
آفریقایی، 11 کشور آمریکایی لاتین و 6 کشور آسیایی خبرهای خود را عینا و بدون کم و
کاست از خبرگزاریهای خارجی نقل میکنند و همین امر باعث میشود تا آرا و عقاید
آنها نقش اصلی را در شکل دادن به افکار عمومی در کشورهای جهان سوم بازی کند.
در
نتیجه یکطرفه بودن جریان اطلاعات ،ازغرب به شرق و با توجه به علاقه مفرط در سطح
جهان برای آگاهی از جدیدترین اطلاعات ، آنچه که در نهایت افکار عمومی در سطح دنیا
را شکل میدهد اخبار و دادههایی است که از سوی منبع و مراجع غربی مخابره شده است
و در نهایت جریان نامتوازن و یکطرفه اطلاعات که بیشتر مربوط به دستاوردها و
پیشرفتهای کشورهای غربی است و به ندرت به دیگر نقاط جهان اختصاص دارد و عامل
قضاوت مردم سراسر جهان در مورد مسائل مختلف میشود.
جالب آنکه همان حجم محدود از اخبار مخابره شده از سوی
منابع غربی در مورد کشورهای آسیایی و آفریقایی هم در اکثر موارد به مسائل منفی و
سیاه نمایی اختصاص دارد و به ندرت حاوی اطلاعات مثبت و امیدوارکننده است.
در نتیجه سهم کشورهای جهان سوم با بیش از سه چهارم جمعیت دنیا فقط یک چهارم اخبار چهار خبرگزاری عمده است. زیرا قسمت اعظم اخبار این آژانسها را که در سه کشور غربی قرار دارند رویدادهای کشورهای صنعتی تشکیل میدهد.کشورهای جهان سوم حتي قادر به پاسخگویی به نیازهای خبری خود نیستند و متاسفانه وابستگی غیرقابل انکاری به خبرگزاریهای جهانی دارند.همین مشکل زمینه را برای سوءاستفاده غولهای خبری غرب از وضعیت کشورهای در حال توسعه فراهم آورده و آنان با ادعای تامین نیازهای خبری کشورهای گوناگون جهان، اخبار و پیامهای مورد نظرشان را با کمیت زیاد و کیفیت مورد نظر در قالبهای جذاب و ادعاهای ظاهرا بیطرفانه به این کشورها سرازیر میکنند. حال آن که نحوه تنظیم و نگارش این اخبار و جهتگیری آنها دقیقا بهگونهای است که اهداف مورد نظر کانونهای خبری امپریالیسم را تامین میکند.
کارشناسان معتقدند که اخبار مذکور با تبلیغ شیوههای زندگی غربی و مهیا کردن زمینههای از خود بیگانگی فکری و هویت باختگی، آثار و عوارض نامطلوبی را در کشورهای جهان سوم پدید میآورند و سلطه فرهنگی بر آنها را تثبیت میکنند. جالب آن که غولهای خبری غربی حق تهاجم خود را در قالب الفاظ جالبی مانند جریان آزاد اطلاعات، حق آزادانه دریافت و انتقال اطلاعات، لزوم آگاهی ملتها بیان کرده و با مفهومسازی در عرصه ارتباطات که جای آن در کشورهای جهان سوم خالی است اهداف خود را به پیش میبرند.
نکته مهم دیگری که در مورد عملکرد رسانهها و خبرگزاریهای غربی در عرصه بين المللي و کشورهای جهان سوم قابل ذکر است،روندی است که این رسانهها در زمینه آمادهسازی افکار عمومی جهان برای اعمال سیاستهای اقتصادی، اجتماعی و نظامی قدرتهای بزرگ جهان ایفا میکنند.
خبرگزاری غربی علاوه بر ایفای نقش جاده صافکن برای دولتهایشان روند رویدادها را تسریع و حتی وارونه و تحریف میکنند و واقعیت را آنطور که میخواهند جلوه میدهند.
حال با يک جمع بندی ساده می توانيم به علل موفقیت خبرگزاری هاي غربی و ضعف خبرگزاریهای جهان سوم در ارتباطات بين المللي را اشاره کنيم:
- صرف مبالغ کلان برای خرید جدیدترین و بهترین تجهیزات فنی .
- حضور سریع در محل با استفاده از خبرنگاران زبده و تلاش برای دسترسی به موثق ترین و مطلع ترین منابع خبری .
- توجه جدی به امر آموزش و تعلیم نیروهای خبری و فنی
- حمایت سیاسی و اقتصادی دولتهای غربی و برخی موسسات خصوصی از خبرگزاریهای غربی و آگاهی از اهمیت مقوله برتری اطلاعاتی در عصر حاضر.
- توجه به عنصر تبلیغات و بمباران مکرر اذهان بینندگان و خوانندگان با استفاده از اخبار اختصاصی، طبیعتا هر خبرگزاری که اخبار بیشتر و دقیقتری تولید کند گوی سبقت را خواهد ربود.
سلام، توجه دوستان را به يك نكته مهم جلب مي كنم:
مطالبي كه به عنوان پاسخ سوالات در وبلاگ قرار مي دهم ، برداشت شخصي ، مطالب كلاسي و جستجو در اينترنت مي باشد.لاجرم شما بايد اين مطالب را با اطلاعات خود مقايسه نماييد و پاسخ مناسب را پيدا كنيد.
- نقش NGOها در توسعه ارتباطات بين المللي چيست.
جواب- در اوايل دهه 1990 اهميت NGO براي همگان روشن شد. NGO ها در كشورهاي در حال توسعه به منظور برقراري پيوندهاي نزديك براي بهره برداري از منابع سطح زمين و مهمتر از آن كمك براي تأمين مخارج توسعه (كه بسيار ارزانتر از كمكهاي دولتها و يا سازمانهاي بينالدولي است) بنيان گذاشته شدند.
با وجود اينكه سازمانهاي غير دولتي (NGO) بعضاً به جاي «سازمانهاي مردمي»، «جنبشهاي اجتماعي», «گروههاي بزرگ» و «جامعه مدني» استفاده ميشود اما در حقيقت NGO ها با هيچ كدام از آنها يكي نيستند. «سازمانهاي مردمي» عموماً گروههاي منطقهاي و سازمان يافته از افراد هستند كه براي تقويت قدرت عمل اعضاي آنها در مسائل خاص بوجود آمدهاند. البته برخي از NGOها سازمانهاي مردمي هم هستند اما مفهوم NGO گستردهتر است. مفهوم «جنبشهاي اجتماعي» وسيعتر و گستردهتر از سازمانهاست. جنبش اجتماعي عرصة وسيع جامعه را شامل ميشود كه در پي بر انگيختن و بوجود آوردن تغييرات اجتماعي در حوزههايي مثل خلع سلاح, محيط زيست, حقوق مدني و جنبش زنان است
سازمانهاي غيردولتیNon-Governmental Organizations)) عموماً به عنوان سازمانهايي كه بوسيلة دولتها يا توافقات ميان آنها بوجود نيامدهاند شناخته ميشوند. طبق نظر هارولد جاكوبس (Harold Jacobson) نويسنده, يكي از منابع موثق در بحث سازمانهاي بينالمللي, اين سازمانها هم مانند سازمانهاي بينالدولي (IGO) داراي جلسات زمانبندي شده بين اعضاء, نمايندگان, تصميمگيران مشخص و يك هيأت مديره دائمي هستند. [1] بعلاوه اعضاي آنها معمولاً افراد و موسسات خصوصي هستند و تقريباً همگي ارتباطات زيادي با سازمانهاي ديگر برقرار ميكنند. تنوع گستردهاي از كاركرد NGO ها در درگيريهاي دائمي، حل منازعات و همچنين در حوزههاي كمكهاي بشر دوستانه, توسعه, حقوق بشر, استقرار صلح و حوزههاي ديگر شاهد هستيم.
سلام، توجه دوستان را به يك نكته مهم جلب مي كنم:
مطالبي كه به عنوان پاسخ سوالات در وبلاگ قرار مي دهم ، برداشت شخصي ، مطالب كلاسي و جستجو در اينترنت مي باشد.لاجرم شما بايد اين مطالب را با اطلاعات خود مقايسه نماييد و پاسخ مناسب را پيدا كنيد.
- نقش مطبوعات بين المللي چيست (يا نقش مطبوعات بين المللي در جريان آزاد اطلاعات را توضيح دهيد.)
- نظريه جريان آزاد اطلاعات بر چه مبنايي استوار است.
در قرن بيست و يكم آزادي دسترسي به اطلاعات دولتي كه از آن به عنوان «آزادي اطلاعات» يا «جريان آزاد اطلاعات» نام برده ميشود، يكي از مهمترين اصول حقوق بشر است. از اين نظر كشورهايي كه به لحاظ ساختار حكومتي نميتوانند دسترسي آزاد آحاد جامعه به اطلاعات را تضمين كنند، در زمره كشورهاي ناقض حقوق بشر به شمار ميروند. كشورهاي دموكراتيك مدتها است كه ضرورت تدوين عموميت اسناد دولتي و يا قانون آزادي اطلاعات را درك كرده و اقدامات قانوني لازم را انجام دادهاند. با تحولات اخير فناوري تبادل اطلاعات و ارتباطات و ايجاد فضاي سايبرنتيك، جريان آزاد اطلاعات جزء حتمي جامعه جديد محسوب شده و دير يا زود همه كشورها ناچار به پذيرش اين اصل خواهند بود. در اين مقاله به اهميت و تاريخچه آزادي اطلاعات، اقدامات كشورهاي گوناگون و سازمانهاي بين المللي در جهت تحقق آن و موانع جريان آزاد اطلاعات پرداخته خواهد شد.
آزادي اطلاعات، حق بنيادين بشر در ميان بنيانهاي دموكراسي است جريان آزاد اطلاعات يا آزادي اطلاعات در سالهاي اخير توجه ويژهاي را به خود جلب كرده و از آن به عنوان «اكسيژن دموكراسي» نام برده ميشود. حق دسترسي عموم به اطلاعات رسمي يا توانايي شهروندان در دسترسي به اطلاعاتي را كه در اختيار حكومت است، «آزادي اطلاعات» ميگويند. بر اساس قانون آزادي اطلاعات، دولت از قانونگذار ميخواهد كه امكان دسترسي به اسناد، مدارك و گزارشها را براي مدت زمان تعيين شده فراهم سازد؛ قانونمند كردن جريان اطلاعات هرگاه با تدبير و اصول منطقي محرمانگي همراه باشد، به حفظ اطلاعات محرمانه نيز كمك مؤثرتري خواهد كرد تا زماني كه اصل محدوديت دسترسي به اطلاعات در كشور حاكم باشد؛ به عبارت ديگر، يكي از نظريات رژيم دسترسي آزاد به اطلاعات، حفظ بهتر و مؤثرتر محرمانگي از طريق قانونمند كردن مستثنيات آن است. افزون بر اين، برخي از كشورها هزينههايي را براي برخورداري از اين حق در نظر گرفتهاند. بنابراين، بهرهمندي از اين حق مستلزم آن است كه شهروندان، قبل از دست يافتن به اطلاعاتي كه در جستجوي آن هستند، مبلغي بابت هزينههاي اجرايي بپردازند. از آنجا كه اين قانون حق دسترسي مستقيم به اطلاعات رسمي را تضمين ميكند، مردم اجازه مييابند كه با اطلاعات بيشتري تصميم بگيرند و در انتخابهاي خود راحتتر عمل كنند و بدين ترتيب، به بيان حقايق تشويق شوند. جريان آزاد اطلاعات در سطح ملي موجب جلوگيري از فساد و تصميمات خودكامه ميگردد؛ زيرا تصميم گيرندگان جامعه را وادار به پاسخگويي و تصميمگيريهاي منطقي در امور اقتصاد و مديريت خواهد كرد و مشاركت مردم را در سرنوشت خود تسريع ميبخشد. بنياديترين اصل در هر كشور دموكراتيك آن است كه شهروندان بتوانند به وارسي و نظارت بر رفتار دولت و مأموران دولتي بپردازند؛ شرط اين كار، دسترسي آزادانه شهروندان به اطلاعات مورد نياز است. بنيان حق دسترسي به اطلاعات بر اين اصل اساسي استوار است كه دولت نه مالك، بلكه امانتدار اطلاعات است. جريان آزاد اطلاعات در قوانين بين المللي از دورهاي كه وسايل ارتباط جمعي در جوامع بهوجود آمدند، انديشههاي خوشبنيانهاي نيز در كنار آنها رشد كرد و تصور جهانيان بر اين بود كه با توسعه وسايل ارتباط جمعي ميتوان مشكلات را از بين برد و به توسعه و پيشرفت دموكراسي و صلح جهاني رسيد. اعلاميه حقوق بشر در سال 1946 تهيه و تدوين شد و در آن تأكيد گرديد كه گسترش جريان آزاد اطلاعات و انتقال انديشه در سطح دنيا، سبب افزايش صلح و رفع سوء تفاهمها است. در اين دوره، در اساسنامه سازمان يونسكو گفته شده كه: «انديشه جنگ به علت عدم شناخت متقابل ملتها از يكديگر به وجود ميآيد و اگر شرايطي ايجاد شود تا ملتها يكديگر را بشناسند و به جاي انديشه خصومت و تنفر، انديشه صلح و دوستي پديد آيد، ديگر جنگي درنميگيرد.» در سال 1948 كنفرانس بين المللي آزادي اطلاعات با حضور نمايندگان 51 كشور در ژنو برگزار شد. در اين كنفرانس ماده 19 اعلاميه جهاني حقوق بشر را تدوين گرديد. در اين ماده ضرورت تحقق آزادي اطلاعات و ارتباطات پيشبيني شده است و با توجه به اين امر در سراسر دنيا، هر فردي حق دريافت، جستجو، انتقال و انتشار اطلاعات را دارا است. بر همين مبنا در دهه 50 ميلادي، سازمان ملل متحد به كمك يونسكو به تحقيق در مورد وضع آزادي مطبوعات و اطلاعات در جهان پرداخت.
تحقيقات بر اين اساس بود كه تا وقتي وسائل ارتباط جمعي و رسانههاي همگاني در دنيا به حداقل توسعه يافتگي نرسند، نميتوان انتظار داشت كه جريان آزاد اطلاعات به وجود آيد. در اين ميان، از سوي كشورهاي سرمايهداري، امكانات جديد ارتباطي به جاي اين كه براي بهبود شرايط ملل استفاده شوند، به عنوان نوعي وسيله جهت سلطه مورد استفاده قرار گرفت. به همين سبب، در اواخر دهه 60 ميلادي با يك نوع مقابله در برابر انديشههاي حاكم در سازمان ملل، مواجه ميشويم. از اين دوره به بعد، نقش دانشگاهها مطرح ميشود و در سال 1968م، نخستين انديشههاي انتقادي در مسائل مطالعات و تحقيقات ارتباطات در سمينار يونسكو (اسلوني) با حضور اساتيد و انديشمندان ارتباطات پديد ميآيد. ارائه يك مقاله از يك استاد آمريكايي به نام هربرت شيلر كه در آن از شيوه آمريكاييها در استفاده از وسائل ارتباط جمعي دنيا انتقاد شده بود، موجب شد تا در سال 1969م در مونترال، سميناري از طرف يونسكو تشكيل شود و به بررسي شيوههاي مطالعات و تحقيقات ارتباطي در 30 سال گذشته بپردازد. اين سمينار به اين نتيجه رسيد كه يك شيوه واحد توسعه ارتباطات بر مبناي تجربيات كشورهاي غربي نميتواند براي همه كشورهاي دنيا در نظر گرفته شود و همانطور كه شيلر در مقاله خود مطرح ميكند، بايد بر مبناي شرايط تاريخي و هويت فرهنگي هر كشوري عمل كرد. در سال 1970، براي دومين بار سميناري در يونسكو تشكيل و تصميم قطعي گرفته شد كه توسعه ارتباطات بر مبناي نظريه دانيل لرنر براي كشورهاي توسعه نيافته بايد تغيير كند و هر كشوري بايد با توجه به شرايط خود، سياست و روش مناسبي را در اين زمينه پديد آورد. به همين سبب، در شانزدهمين اجلاس كنفرانس يونسكو در پاييز 1970م دو موضوع: ضرورت برابري ارتباطات در دنيا و جريان آزاد اطلاعات مبتني بر ماده 19 اعلاميه جهاني حقوق بشر، مورد توجه قرار گرفت. اين امر موجب شد تا در يونسكو فكر ايجاد نظم نوين جهاني اطلاعات و ارتباطات پديد آيد و هدف اين نظم، يعني برابري ارتباطات در جهان تأمين شود تا همه كشورها با توجه به شرايطشان، از امكانات تقريباً مساوي برخوردار شوند. در همين زمان، اعلاميهاي از سوي كشورهاي در حال توسعه و سوسياليستي در زمينه كاربرد وسائل ارتباط جمعي در روابط بين الملل با هدف حفظ صلح و مقابله با جنگ طلبي و رشد و توسعه دموكراسي صادر شد. در حدود 6 سال، بين كشورهاي غربي افراطي و كشورهاي سوسياليستي بر سر نظم نوين اطلاعات و ارتباطات اختلاف وجود داشت تا سرانجام در سال 1978، اعلاميهاي به نام اعلاميه يونسكو درباره كاربرد وسائل ارتباط جمعي صادر شد كه تفاهم بين كشورهاي در حال توسعه و سوسياليستي و كشورهاي سرمايهداري و توسعه يافته ايجاد كرد. اين اعلاميه مبناي گزارش كميسيون بين الملل يونسكو براي مطالعه وسائل ارتباطي و اطلاعاتي در جهان شد. طي دهه 1990م و با رشد و توسعه فناوري و اطلاعات، موضوع دسترسي به جريان آزاد اطلاعات، شكل جديدي به خود گرفت و سرانجام در اولين اجلاس جهاني سران درباره جامعه اطلاعاتي كه در آذرماه سال 1382ش در ژنو برگزار شد، سران كشورهاي جهان با امضاي بيانيه اصول، متعهد به ايجاد جامعه اطلاعاتي در هزاره جديد شدند. بررسي تاريخي سابقه جريان آزاد اطلاعات با يك بررسي تاريخي در خصوص سابقه جريان آزاد اطلاعات متوجه ميشويم كه نخستين تجربه مشخص قانونگذاري در زمينه آزادي اطلاعات، به كشور سوئد و سال 1776م برميگردد. هدف از تصويب اين قانون كه در ابتدا قانون آزادي مطبوعات نام داشت، ايجاد يك جامعه باز بود كه در آن حتي اسنادي چون نامههاي رؤساي كشورهاي ديگر به نخستوزير نيز بايد تحت نظارت عموم قرار بگيرد؛ قاعدهاي كه تا امروز نيز پابرجا است. كلمبيا پس از سوئد دومين كشوري است كه قانون آزادي اطلاعات در آن به تصويب رسيده است. قانون آزادي اطلاعات اين كشور (مصوب 1888 ميلادي)، دسترسي به اطلاعات و اسناد و مدارك دولتي را حق مردم ميدانست. بر اساس اين قانون، هر فردي ميتوانست با دادن تقاضا به اسناد دولتي دسترسي داشته باشد، مگر در مواقعي كه قانون اين دسترسي را محدود كرده باشد.
- ارتباطات بين الملل را تعريف كنيد.
جواب - به شبکه های تکنولوژيک، راهبردها، سیاست های اداره ، کنترل ، اطلاعات در جریان در وسایل ارتباطی جمعی متعلق به سازمان ها بین المللی، ملّی و چند ملیتی که بر روابط بین المللی تأثیر می گذارند، ارتباطات بین المللی می گویند.
- روابط بين المللي را تعريف كنيد.
جواب- روابط بین المللی مطالعه امور خارجه و موضوعات جهانی مبتلا به دولت ها را در یک سیستم مراوداتی بین الملل شامل نقش دولت ها، سازمان های دولتی و غیر دولتی و شرکت های چند ملیّتی در بر می گیرد.
تعریف روابط بین المللي : (مکمل تعریف اول)
جواب- روابط بین المللی مجموعه ای از اقدامات و فعالیت های سیاسی و دیپلماتیک میان دولت ها و سازمان های بین المللی و چند ملیتی را در بر می گیرد که امور اقتصادی، حقوق، تاریخ، جغرافیا، امور اجتماعی، انسان شناسی، روانشناسی و مطالعات فرهنگی جهانی سازی، حاکمیت دولتی، محیط زیست، ثبات پذیری، تکثیر سلاح های هسته ای، ملی گرایی، توسعه اقتصادی، تروریسم، جنایت های سازمان یافته، امنیت و حقوق بشر و دخالت های بیگانگان را نیز شامل می شود.
- نقش يونسكو در توسعه ارتباطات بين المللي را توضيح دهيد.
جواب : در رابطه با نقش يونسكو در توسعه ارتباطات بينالمللي ميتوان گفت كه اين سازمان فرصت گفتگوي سازنده ميان كشورها را ايجاد كرده است و در عين حال با برقراري رابطه ميان اين كشورها زمينه را براي داد و ستدهاي تكنولوژيك، انساني، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي فراهم ميكند.
- ظهور ماهواره هاي ارتباطي و نقش آن ها را در توسعه ارتباطات بين المللي توضيح دهيد.
جواب : ابزارها و وسايلي كه به هر طريق موجب توليد، انباشت، پردازش و اشاعه اطلاعات شوند، تكنولوژيهاي اطلاعاتي و ارتباطي ناميده مي شوند. در واقع، تكنولوژي اطلاعاتي عبارت است از: «مجموعه ابزارها، ماشينها و دانش و روش و مهارت استفاده از آنها در توليد، انتقال و جابه جايي، پردازش، آماده سازي و مصرف اطلاعات[1]». بنابراين تمام ابزارها و وسايلي را كه در توليد، آماده سازي، و انتقال اطلاعات نقش دارند، اعم از وسايل دستي ساده يك كتابخانه تا وسايل پيچيده و پيشرفته يك مركز اطلاع رساني، تكنولوژي اطلاع رساني مي خوانند.بر اين مبنا هر رسانه اي كه قابليت انتقال و جابه جايي اطلاعات از يك نقطه به نقطه ديگر را داشته باشد و هدف آن برقراري ارتباط باشد، در قلمرو تكنولوژي ارتباطات قرار ميگيرد. بدين ترتيب تكنولوژيهاي اطلاعاتي و ارتباطي به گونه اي با هم در آميخته اند كه مجزا كردن آنها بسيار دشوار است. در حقيقت هر دو، هدف مشتركي را دنبال مي كنند كه همان اشاعه اطلاعات در ميان مردم است.
سلام:مطلبي در رابطه با دكترين مونروء براي خودم از اينترنت جمع آوري كردم و فكر كردم شايد بدرد شما هم بخورد.به همين دليل در وبلاگ مي گذارم تا در صورت تمايل با اطلاعات خودتان مقايسه كنيد تا بتوانيد به يكي از سوالات پاسخ دهيد.
اصطلاح « ایزولاسیونیسم یا انزواگرایی» نخستین بار در سال 1823 توسط«جیمز مونروئه» به کار رفت. دکترین وی که بر پایه انزواطلبی استوار بود توانست مرزهای قدرت آمریکا را از سرزمین تعریف شده فراتر ببرد و آنها را به مرزهای جغرافیایی قاره آمریکا تبدیل کند. بر اساس این استراتژی جیمز مونروئه بهترین راه حفظ منافع ملی آمريكا را نداشتن رابطه نزدیک با ملتهای دیگر دانسته و اعلام میکند، هیچ علاقهای به امور بینالملل و امور دیگر کشورها ندارد؛ مگر در صورتی که کشوری بر منافع حیاتی كشورش تاثیر بگذارد. اعلام دکترین «مونرو» به دو دلیل بود: یکی آن که دولت روسیه کشتیهای غیر روسی را از رفت و آمد در کرانههای شمال غربی آمریکای شمالی بازداشته بود و دیگر اينكه ترس از «اتحاد مقدس» دولتهای اروپایی (روسیه، اتریش و پرو) که ممکن بود به کمک اسپانیا بشتابند و کشورهای تازه آزاد شده آمریکای لاتین را بار دیگر زیر فرمان خود درآوردند. بر اساس دکترین مذکور، آمریکا به طور یک جانبه تا زمان جنگ جهانی دوم در امور کشورهای اروپایی خودداری میکرد و حتی در جامعه ملل و دیوان دادگستری بین المللی نیز شرکت نداشت. اصطلاح «کناره خواه» ابتدا بیشتر در مورد کسانی به کار میرفت که با «دخالت خواهان» و هواداران دخالت آمریکا در امور اروپا پیش از آغاز جنگ جهانی دوم، مخالفت میکردن . این گروه، پس از جنگ نیز در آمریکا فعال بوده و با شرکت آن کشور در سازمان ملل متحد و همچنین با اعطای کمکهای مالی به کشورهای اروپایی، مخالفت می کردند. نکته قابل توجه در مورد سیاست کنارهخواهی این است که در عمل، بیشتر دولتها و قدرتهای کوچک درصدد اتخاذ این سیاست میباشد. امروزه در اثر ارتباط نزدیک اقتصادی و سیاسی در سطح جهان و پراکندگی جغرافیایی و آمیختگی درونی اتحادیهها و پیمانها به ویژه در شرایط وجود سلاحهای هستهای، کناره گیری اهمیت خود را از دست داده و تقریباً ناممکن گردیده است.
سلام دوستان عزيز:مطالبي در خصوص نقش خبرگزاري ها ،راديو و ماهواره ها در يكي از سايت ها مطالعه كردم كه به نظر مي آيد مي تواند در پاسخگويي به 2 تا 3 سوال طرح شده درس ارتباطات بين الملل كمك كند.در صورت تمايل براي مطالعه روي آدرس زير كليك كنيد.
http://www.reporter.ir/archives/87/4/005631.php
*سئوال مهم : نقش يونسكو در توسعه ارتباطات بينالمللي چيست؟ 88/3/21
در رابطه با نقش يونسكو در توسعه ارتباطات بينالمللي ميتوان گفت كه اين سازمان فرصت گفتگوي سازنده ميان كشورها را ايجاد كرده است و در عين حال با برقراري رابطه ميان اين كشورها زمينه را براي داد و ستدهاي تكنولوژيك، انساني، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي فراهم ميكند. يونسكو ابتدا يا سالهاي آغازين تاسيس، نقش توسعه تكنولوژيك را باز ميكرد. به اين معني كه بر اثر پيروزيهاي متفقين و توسعه تكنولوژيك و اقتصادي آمريكا و ظهور راديو و تلويزيون و قابليتهاي اين دو رسانه در پيشرفت اجتماعي و توسعه روابط بينالمللي و شكلگيري ارتباطات بينالملل، اين امكان به وجود آمد كه يونسكو به مُبلغ بهرهبرداري كشورها از اين رسانه همگاني تبديل شود. راديو و تلويزيون ميتوانند از مرزهاي جغرافيايي و عقيدتي عبوركرده و پيامهاي ملتهاي مختلف را به گوش يكديگر برسانند. آنها در عين حال ميتوانند با بيان و اعلام توانمنديها و امكانات تكنولوژيك فكري، ابزاري، كشاورزي، علمي، هنري، فرهنگي و... زمينه را را براي برقراري رابطه ميان كشورها و بهرهمندي از امكانات يكديگر فراهم كند. به اين ترتيب يونسكو با تكيه بر ايجاد مراكز علمي، پژوهشي و دانشگاهي و چاپ كتابهايي كه نحوه بهرهمندي كشورها را از اين تكنولوژيها مشخص ميكرد، دولتها را تشويق به وارد كردن اين تكنولوژيها و استفاده از آنها كرد.
در فرصت كوتاهي راديو و تلويزيون در سراسر جهان مورد استفاده قرار گرفت و از طرف ديگر توسعه ماهوارهها و ارتباطات راه دور اين امكان را ايجاد كرد كه جهان به يك دهكده بزرگ تبديل شود. (اين روند ادامه داشت تا ...)
ادامه:
استمرار استفاده از وسايل ارتباط جمعي طي چند دهه و ضعف مديريت اين رسانهها در كشورهاي جهان و نيز عدم صداقت غرب در استفاده از منصفانه از اين ابزارها و... زمينه را براي بروز ايدهها و نظريههاي انتقادي و مخالف با جريان يك سويه اطلاعاتي فراهم ساخت. به اين ترتيب بسياري از كشورها با همكاري جنبش عدم تعهدها و پشتيباني صرفاً تبليغاتي اردوگاه سوسياليسم به انديشه برقراري نظم نوين ارتباطي و اطلاعاتي در جهان رسيدند. از اين پس در يونسكو دو ديدگاه ليبرال دموكراسي و آزادي اطلاعات و ديدگاه عدالتخواهانه در جريان اطلاعاتي بينالمللي در مقابل هم قرار گرفتند.
كشورهاي جهان سوم ميخواستند كه غرب به آنها كمك كند تا آنها ابتدا زيرساختها و ساختارهاي ارتباطي لازم را بدست آورده و سپس به رقابت با يكديگر بپردازند. از سوي ديگر غرب با استمرار وضع موجود كه جرياني يكسويه بود ميخواست منافع كلان و بيشمار خود را حفظ كند.
امروز ما با اين واقعيت روبرو هستيم كه غرب همچنان بدنبال جريان يكسويه اطلاعات است و شرح چندپاره يكي در سوداي مقابل تبليغي و بيثمر و ديگري در سوداي استفاده از فرصتهايي است كه ميتواند با حفظ هوشياري به ايجاد زيرساختها و ساختارهاي ملي نيرومند بيانجامد.
با سلام؛ به اطلاع دوستان عزيز مي رسانم كه سوالات زير در دو كلاس طرح شده است و عيناً براي دكتر قديمي ارسال شد.اميدوارم مورد استفاده شما نيز قرار گيرد.
سئوالات درس ارتباطات بين الملل
- ارتباطات بين الملل را تعريف كنيد.
- روابط بين المللي را تعريف كنيد.
- نقش يونسكو در توسعه ارتباطات بين المللي را توضيح دهيد.
- ظهور ماهواره هاي ارتباطي و نقش آن ها را در توسعه ارتباطات بين المللي توضيح دهيد.
- چهار راديوي بين المللي معروف را نام برده و نقش يكي از آن ها را توضيح دهيد.
- مطبوعات بين المللي چيست (يا كدامند ،) توضيح دهيد.
- نظريه جريان آزاد اطلاعات بر چه مبنايي استوار است.
- سير تاريخي ظهور ارتباطات بين المللي را بطور مختصر تشريح نماييد(در حد دو پاراگراف).
- كميسيون مك برايت به چه منظوري بوجود آمد و در گزارش آن به كميسيون چه نكات قابل توجهي وجود دارد.
- نقش NGOها در توسعه ارتباطات بين المللي چيست.
- امپرياليسم فرهنگي و ارتباطي را توضيح دهيد.
- چهار روزنامه بين المللي را نام برده و يكي را توضيح دهيد.
-خبرگزاريهاي بزرگ جهان چه نقشي در توسعه ارتباطات بين المللي دارند.
- به نظر شما اينترنت در انتقال مطالب مربوط به مناظره كانديداهاي رياست جمهوري چه نقشي را ايفا كرد.
- درباره دكترين مونروء چه مي دانيد.
- نقش شبكه هاي اجتماعي در گفتمانهاي بين المللي چيست.
(جزوء درسي آقاي دكتر قديمي بطور كامل در پنج بخش در وبلاگ گذاشته مي شود)
(بخش اول)
سیر تاریخی ارتباطات وروابط بین المللی
ارتباطات بین المللی و روابط بین المللی لازم و ملزوم یکدیگر و محصول شرایط تاریخی بعداز قرون وسطی وشرایط تغییر یافته بعداز آن دوران هستند.از مهمترین تحولات عصر بعد از رنسانس،می توان به آغاز اکتشافات جغرافیایی،وقوع نهضتهای مذهبی علیه استبداد پادشاهان،حرکت به سوی روشنگری وتجدّد گرایی،وقوع انقلابهای دموکراتیک(در انگلستان،فرانسه و آمریکا)،انقلاب صنعتی و ظهور مظاهر تجدد غربی اشاره کرد.
توسعه استعمار تا اواخر قرن نوزدهم به جایی می رسد که تقریباً تمامی جهان بین کشورهای غربی تقسیم می شود.به قول "ادگار مورن"،به جز ایران،ترکیه وسیام،جایی در روی زمین از استعمار بی بهره نمی ماند.دیدگاه غربی که روند تاریخی بعد از رنسانس را مثبت ارزیابی می کند،این دگرگونی ها را نتیجه بازگشت به "خردگرایی"یونان باستان وتوجه به علم می داند.در واقع اینگونه وانمود می شود که غرب بر قلّه تکامل تمدّنهای گذشته بشری قرارگرفته و رسالت تحوّل جهان را برعهده دارد و راه واحد جهانی برای رهایی از تاریکی جهل وعقب ماندگی،پیروی ازتجربه غرب واصول مفروضه آن است.امّا دیدگاههای منفی نیز با رویکردهایی متفاوت به موضوع نگریسته اند.
تفکّرات "کارل مارکس"و"انگلس"در نیمه دوم قرن نوزدهم،بعدها توسط کسانی مثل فوریه"،"اوون"ومارکسیست های اروپایی علیه سرمایه داری وامپریالیسم جهانی به خصوص در سالهای بعداز جنگ جهانی دوم دنبال گردید.علاوه بر اینها،انتقادگرایان ملّی گرای اصلاح طلب در دفاع از هویت تاریخی کشورهای خود به انتقاد از استعمار و آثار آن پرداختند.در دهه های اخیر انتقادهای طرفداران پست مدرنیسم نسبت به تحولات ودستاوردهای غرب،فزونی یافته است.امّا کسانی مانند "فوکو یاما"روایتی تمجیدگونه از دموکراسی غربی به عنوان نظام ارمانی جهان دارند و آن را پایان تاریخ میدانند.
اگر با این مقدمه به سیر تاریخ تحول روابط بین الملل نگاه کنیم،اکتشافات جغرافیایی به عنوان اولین گام استعماری به منظور دستیابی به مواد خام،کار ارزان،وامکان انباشت سرمایه صورت گرفتند.برای نیل به این منظور،از نیروی نظامی،مذهبی (مسیونرها ومدارس مذهبی)و بازرگانان بهره برداری مقتضی صورت گرفت وشرایطی ایجاد گردیدکه اصلاح مذهبی به عنوان سازوکار تسهیل کننده رشد سرمایه داری ایفای نقش نماید.پیشرفت تجارت ایجاب می کرد که فناوریهای خاص پرشتاب تر از بقیه راه توسعه و رشد را بپیمایند.تحول کشتی های بادبانی به کشتی های تندرو(به خاطر حل دشواری سفر اروپائیان به خاوردور پس از بسته شدن راه شرق مدیترانه توسط عثمانی ها)وابداع ماشین چاپ توسط "گوتنبرگ"با استفاده از کاغذ چینی وشیوه چاپ شرقی (برای تکثیر اوراق اخبار و هزینه های تجاری)از این نمونه به شمار می آیند.
برخلاف دوران امپراتوری های روم وپارت،که تسلط سیاسی ونظامی بر تصرفات در دستور کارشان قرار داشت،در دوران استعمار کلاسیک،سلطه نظامی فقط وسیله ای برای همگرایی کشورها درجهت گسترش و توسعه تجارت و انباشت سرمایه و تولید ثروت محسوب می شد.بر این مبنا تمام تحولات بعدی اروپا تحت تآثیر دگرگونی های سرمایه داری قرار گرفت.از آنجا که اروپا نیازمند نیروی ارزان ومواد خام سایر کشورها بود،به موازات هم از نظامی گری،آموزش وپرورش،مذهب وتجارت سود می جست.در طول قرن هفده تا نوزده میلادی،حکومت های استعماری پرتغال،اسپانیا،هلندوانگلیس،به ترتیب به عنوان قدرت اول جایگزین یکدیگر گردیدند و در طول تمام این تحولات،شکل روابط خارجی تغییر می یافت.بعد از فتح قسطنطنیه،تا مدتها مسأله مقابله با کشورهای اسلامی به عنوان اولویّت اول روابط خارجی کشورهای اروپایی مطرح بود.از سوی دیگر بجز امپراطوری عثمانی،دو امپراطوری دیگر یعنی ایران وهندگورکانی،برای آنان خطر به حساب می آمدند،لذا با نفوذ به هند،زمینه تزلزل و فروپاشی این حکومتها و زمینه اضمحلال عثمانی به مرور فراهم شد.
باشکست عثمانی ها دربرابر اتریش و متحدین شان در دروازه های وین،ترکان عثمانی روی به اقتباس از تمدن غرب آوردند.از سوی دیگر شرایط بوجود آمده در ایران در اواخر دوران صفوی به گونه ای رقم خورد که استبداد و سلیقه های شخصی پادشاهان وقت و رواج افکار صوفی گرایانه،مانع پیشرفت اندیشه در ایران گردید.در همین دوران چاپ وارد ایران شد.امّا تحت شرایط حاکم توسعه نیافت و کشورهای غربی بدون مزاحمت رقابت کشورهای شرقی به پیشرفت خود ادامه دادند.گرچه نخستین نشریات چاپی،تجاری بودند،امّا دولتهای اروپایی از آنها بهره برداری های سیاسی نیز داشتند.برای اولین بار از حدود1620 ميلادي اخبار و اطلاعات سرزمينهاي دور در نشريات چاپ گرديد. مثلاً اخبار جنگهاي پادشاهان صفوي و لشكركشي به بغداد رد "گازت دو فرانس" درج شد كه نشان دهندة توجه بر دولتها به تحولات شرق بود.
انتشار اخبار خارجي در مطبوعات، آغاز ايفاي نقش ارتباطات جمعي در روابط بينالملل است. دولتهاي اروپايي از راه انتشار و نظارت بر اين اخبار و مقالات، سياستهاي مورد نظر خود را تشويق و ترغيب ميكردند (حتي "ناپلئون بناپارت" سر مقالاتي در اين نشريات مينوشت). در دوران استبداد، از اخبار و گزارشهاي (بعضاً نادرست) مطبوعات در جهت منافع دربار و حتي كشورهاي خارجي استفاده ميشد (مثلاً در دورة "بيسمارك"، روزنامهنگاران را ميخريدند تا به نفع آنان و آلمان اخبار معيني را منتشر كنند).
بدين ترتيب، بهرهبرداري دولتها از مطبوعات، اولين استفاده از ارتباط جمعي در روابط بينالملل بوده است. ابداع تلگراف بصري در دورة انقلاب كبير فرانسه1 و سپس تلگراف مورس2، تأسيس راهآهن و استفاده از ماشين چاپ بخار4 و بهرهبرداريهاي وسيع سياسي و تجاري از اين نوع ارتباطات، تأثيري عميق بر روابط بينالملل بر جاي گذاشت. از مهمترين نقشهاي تحولانگيز تلگراف و تلفن (1876)، غلبة بر زمان و مكان در برقراري ارتباطات مكتوب و صوتي است. پيش از اين خبرگزاريهاي "هاواس" (1832)، "ولف" (1841) و "رويتر" (1857) كه به عنوان سرويسهاي خبري اروپايي راهاندازي شده بودند- با كمك تلگراف بيسيم، اخبار موردنياز و نظر امپراطوريهاي اروپايي را انتقال ميدادند.
اين سه خبرگزاري، جهان را از نظر منطقة نفوذ بين خود تقسيم كرده بودند. رفته رفته مؤسسات انحصاري خبري كه به طور همزمان چند روزنامه و مطبوعه را منتشر ميكردند در انگليس و سپس سياستهاي استعماري بريتانيا را دنبال ميكردند و از ابزار ديپلماسي در قالب مطبوعات براي پيشبرد اهداف سياسي استفاده ميگرديد.
در سال 1854 كابل زيردريايي بين فرانسه و انگلستان (و در سال 1866 كابل زير دريايي اقيانوس اطلس بين اروپا و امريكا) كشيده شد. بدين ترتيب براي اولين بار در جنگ "كريمه" (1854) خبرگزاري توانست با استفاده از تلگراف، اخبار جنگي را به روزنامة تايمز منتقل كند.
اختراع دستگاه ارتباط بيسيم و راديويي در سال 1895 ميلادي و استفاده از امواج براي انتقال پيامهاي گوناگون انساني، انقلابي جديد در زمينه ارتباطات به وجود آورد و وضع انحصاري وسايل ارتباطي چاپي را از بين برد. در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، با تكميل فنّ عكاسي و فيلمبرداري، ساختن صفحات ضبط صوت و دستگاه گرامافون و تهيه وسايل نمايش و انتقال عكسها و تصويرهاي متحرك از راههاي دور، وسايل نويني مانند سينما، راديو و تلويزيون در جهت روابط بينالملل به كار گرفته شدند.
از آنجا كه استعمار در اين زمان از نظر جغرافيايي اشباع شده بود و نيز خود را مقاومتهاي جديد مستعمرهنشينان و مردم ساير كشورها، در راستاي استعمار فكري و فرهنگي دنبال ميشد. بعداز اين ديپلماسي سنتي با ديپلماسي عمومي (مبتني بر فرهنگ، امكانات ارتباطي و آموزش و ...) تكميل شد.
امكانات تازهتر ارتباطي به ويژه تلويزيون، حتي بيشتر از سينما، امكان نفوذ تازهاي را در جوامع ديگر فراهم كردند و ماهوارههاي ارتباطي بهرهبرداري جهاني از توليدات تلويزيوني و سينمايي را سرعت بخشيدند. پس از جنگ جهاني اول، فنآوريهاي ارتباطي به نحوي فعالانه توسعه يافته بودند. از يك سو اين فنآوريها، نيروي دروني سرمايه داري را براي جاري كردن سرمايه به درون خود تحريك ميكردند و از طرف ديگر دولتها براي حل گسيختگيهاي اجتماعي بعد از جنگ، كه در حدّ تبديل به بحران بود، مترصّد استفاده از اين فنآوريها بودند.
در اين مقطع
تاريخي، تلگراف بيسيم و راديو به صورت كاملش به نقطة ورود به مرحلة توليد انبوه
رسيده بودند. دولت بريتانيا، اقتصاد و سياست را برا برپايي "بي.بي.سي"
با هم جمع كرد. "ريموند ويليامز" اشاره ميكند كه وجود راديو در خانهها
باعث شد كه بخشي از نيروي محركة آن در خدمت توسعة كالاهاي مصرفي خانگي قرار گيرد و
ورود آن همراه با ورود اتومبيل، موتورسيكلت، دوربين، اتوي برقي و تلفن خانگي، براي
كساني كه درآمدشان كفاف تأمين آنها را ميكرد (اينگليس فرد، 1377، ص 203). اين
شيوه زندگي از دهة 1920 آغاز ميشود و راديو اولين نشانة آن است. [بي بي سي
اين فرايند را شكل داد و به آن استحكام بخشيد و با انجام اين كار در زمينة آشتي
ملي و اعادة هويت ملي به عنوان يك نهاد نمونه ايفاي نقش نمود.
بي بي سي براي بنگاههاي بخش دولتي كشورهاي ديگر به عنوان يك الگو عمل كرده است و
در تاريخ آن ميتوان بازي خودگرداني و اطلاعات، طغيان و سازشكاري، نقدگرايي و ملّيگرايي
را در صنايع خدمات فرهنگي مشاهده كرد. تاريخ بي.بي.سي نظريههاي فشار و تثبيت
ايدئولوژي را مورد تأئيد قرار ميدهد. "بي.بي.سي نشانهشناسي خاص خود را به
وجود آورد و يك الگوي عملي توليد فرهنگي در يك عصر خاص است كه به كمك آن نظريهپرداز
رسانهاي ميتواند نظرات خود را مورد آزمون قرار دهد....، بخش دولتي چيزي بود كه
"جان ريث" (اولين مديركل بي بي سي) خود را وقف آن نمود...، بي بي سي
داراي فرمان سلطنتي بود كه هم جايگاه منحصر به فردي به آن اعطا ميكرد و هم به
معني مستقل بودن از گروههاي دولتي و داشتن وظايف و شرايط كاري
مشخص است، مانند: حفظ توازن و بيطرفي و همچنين مسئوليتهاي بزرگي مثل آموزش و فراهم كردن امكان تفريح جامعه...، بي بي سي از ابتدا، آميزهاي قابل توجه از فرهنگ متعالي و فرهنگ مورد پسند عامه را ارائه كرد ...، تفاوت در سليقهها به وضوح در برنامهها منعكس بود.
" بي بي سي، بينش خودآموزي مردم را دنبال ميكرد و براي خود رسالت الگوي فرهنگي بودن را قائل بود و درهمين راستا "واحد بخش مدرسهاي و آموزشي" تأسيس كرد. در جنگ جهاني دوم، بي بي سي با لحن رسمي، حقيقت گويانه و موقّر خود به معياري براي گزارش رويدادهاي جنگي تبديل شد و توانست هالهاي از اقتدار براي خود ايجاد كند. از 1945 موقعيت بي بي سي به عنوان يك نهاد اجتماعي در زندگي مردم بريتانيا به اندازة كليساي رسمي و دانشگاههاي آكسفورد و كمبريج بزرگ و پابرجا مينمود."] (اينگليس فرد، پيشين، صص 207-204). نمونههايي مانند بي بي سي، و شبكههاي پخش راديو- تلويزيوني ايالات متحده، چگونگي استفاده از رسانهها را در راستاي ديپلماسي عمومي، در يك بستر تاريخي تبيين ميكنند.
"فرد انگليس" در كتاب "نظرية رسانهها" تصريح دارد (ص 297) كه درك وضعيت پيچيدة بي بي سي يا هاليوود در وهلة اول در گرو دانستن اين است كه آنها چگونه به اين شكل درآمدهاند، و چه كساني در مورد آن تصميم گرفتهاند. او در جايي از اين كتاب (ص 303) مينويسد: الگويي كه ديگران به ديدن آن دعوت ميشوند، الگويي ارزشي است، و فراگيري تماشاي الگوها، بخشي است از آموزش يك شهروند.
بي بي سي با حضور هميشگي و اطمينان بخش خود درهمه جا، در زندگي مردم عادي ريشههاي عميقي دواند ...، حضور دوستانه و دائمي آن در منزل، آن را به صورت آهنگ متن هميشه شنيدني براي فرهنگ ملي درآورد...، مطالعة صنايع ارتباطي ايالات متحده به عنوان الگوي صنايع پخش در جهان و نقش آن در روابط بينالملل حائز اهميت است. سنضة صنايع پخش آمريكا، از طريق پيوند نزديك صنايع ارتباطي آن كشور با يك "مجتمع نظامي- صنعتي" عملي گرديد.
پس از جنگ جهاني دوم، فركانسهاي ارسال امواج به نحو قابل توجهي در اختيار نيروهاي مسلّح قرار گرفت. "آر.سي.ا" R.C.A، شركت بزرگ توليد كنندة راديو در آمريكا مورد حمايت مالي براي تحقيقات نظامي قرار داشت. وزارت دفاع به تنهايي داراي شبكة جاني متشكل از 40 ايستگاه تلويزيوني و بيش از 200 ايستگاه راديويي بود وراي اين نظام گستردة نظامي، شركتهاي پخش آمريكا، داراي ايستگاهها و شركتهاي وابستة خاص خود در سراسر شرق دور و آمريكاي لاتين نيز بودند. اين شركتها فيلمهاي كهنه و نمايشهاي احساسي خانوادگي را به قيمتهاي نازل به جهان فرو ميريزند.
در طول سه دهة گذشته، مجموعهاي گسترده از فيلمها و برنامههاي قديمي بين كشورهاي تازه استقلال يافته يا فقيري توزيع گرديد كه مشغول برپايي اولين نظامهاي پخش دولتي خود بودند. تحليل محتواي اين فيلمها و برنامهها و نيز مطالعة آثار فرهنگي آنها بر اين كشورها، آشكار ميسازد كه تلاش برنامهريزي شدهاي براي انطباق مجموعهاي از مواد تبليغي با زبانها و شرايط محلي اين كشورها صورت گرفته است.
در بررسي تاريخي تأثير تحولات ارتباطي بر روابط بينالملل، "فيليپ تيلور" تعابير زيبايي دارد. او مينويسد: وقتي كه "پرزيدنت بوكاتن" و "ملكه ويكتوريا" نصب كابل تلگراف را در اقيانوس اطلس مابين اروپا و امريكا جشن گرفتند (1866) و با هم پيامهايي را رد و بدل كردند، يك روزنامهنگار احساس كرد كه قلبهاي جهان متمدن در يك سيم و نبض واحد ميزند و از آن زمان تا به امروز تقسيم قارهاي كره زمين با يك مقياس عوض شد (از اين زمان انسان بر زمان و مكان غلبه نمود).
"گراهام بل" در مورد اختراع تلفن در سال 1876 نوشت كه من معتقدم در آينده ادارات اصلي شركتهاي تلفن در شهرها به هم متصل ميشوند و يك نفر در يك بخش از كشور امكان ارتباط واژگاني و كلامي را با فرد مقيم در محلهاي دور خواهد داشت. "ماركني" جلوتر رفت و گفت ارتباط، افرادي را كه مكان و تفكر آنها را از هم جدا كرده و به هم نزديك ميكند و بزرگترين سلاح عليه اختلافات و سوء تعابير است و تفاهم را بيشتر مينمايد. توسعه اختراع ماركني در پخش راديويي سبب گسترش سواد، فرهنگ و بهبود روابط نژادي و مذهبي شد و نيروي مهمي براي وحدت ملي و تفاهم بينالمللي به حساب آمد.
رشد پخش بينالمللي در سال 1930 براي ايدهآليستها پتانسيل مناسبي ايجاد كرد تا بخشهاي مسكوني زمين را با اخبار و اطلاعات ساده و ارزان قيمت فراوان به هم مرتبط كنند. در مراسم افتتاحية امپراتوري بي.بي.سي، "سرجان" گفت كه اين عزم و تصميم ماست كه امكانات و آثار عمومي كه رسانهها دارند را با بيشترين مزيت بهرهبرداري كنيم و اين خدمات را به منافع بشري تقديم كنيم...،
"جان ریت" بنيانگذار بي.بي.سي نگران بود كه راديوي بي سيم يك موهبت بزرگ الهي است كه در دستان كوچك ما قرار گرفته است و ميگفت "خواست و انتظار ما اين است كه بيسيم ارزش هيچ چيز را كاهش ندهد و شادماني را براي آنهايي كه به آن گوش ميدهند به ارمغان بياورد. " اين خواستهها و دعاها به گوشهاي "ژرف پل گوبلز" نميرفت (او كر بود) زيرا او فكر ميكرد پخش راديويي واقعي تبليغي است (و رسانهها فقط در خدمت تبليغ هستند). تاريخ فنآوريهاي ارتباطي داستان خوش بيني نسبت به امكانات ارتباطي رسانهها و بدبيني نسبت به سوءاستفاده افراد، دولتها و سازمانهاي شرور از رسانهها در جهت اهداف و منافع خود است... در واقع ما حق داريم نسبت به رسانهها بدبين باشيم: در زمان كشت و كشتار "استالين"، نسلكشي "هرزگوين" و "رواندا"، رسانهها با سكوت خود در خدمت قاتلان بودند.(Taylor, Ibed, pp. 8-10). تحولات فنآورانة نيمه دوم قرن بيستم و ورود رايانه به عنوان جزء جداييناپذير سيستمهاي ارتباطي، به "انقلاب اطلاعات و ارتباطات" منتهي گرديد. تركيب تلفن و تلويزيون با رايانه، تواناييهاي جديد و دوچنداني را پيش روي بازيگران صحنة روابط بينالملل قرار داده است.
امروزه با انفجار اطلاعات و گردش سريع آن در جزئيترين ابعاد روابط فراملّي، ديگر "مولتي مديا" و "بزرگراههاي اطلاعاتي" به مثابه اجزاي جداييناپذير روابط بينالملل محسوب ميشوند. افزايش حجم اطلاعات در دسترس، تنزل زمان ارتباط تا حد زمان واقعي Real Time، دوسويه شدن ارتباط و سهيم شدن مخاطبان در توليد، ارسال و حتي درخواست پيام وضعيتي تو را در برابر كساني قرار داده است كه نهايت استفاده از ابزارهاي ارتباطي در ديپلماسي عمومي ميبردند. زيرا به طور بالقوه شرايطي بوجود آمده است كه هر كس، در هر محلي قادر است با هر كس در محلي ديگر هر نوع ارتباطي را برقرار كند.
همهگير شدن و استفادة عمومي از وسايل ارتباطي جديد، در صورتي كه تحت تأثير نابرابري شديد اقتصادي و فاصلة زياد بين كشورهاي ثروتمند و فقير نداشته باشد، چشماندازهاي جديدي از ارتباط بينالملل را نمايش خواهد بداد كه در آن بهرهبرداري ملتها از ارتباطات، به موازات استفاده دولتها امكانپذير ميباشد. هرچند نميتوان از اين واقعيت مسلم و دردناك به راحتي گذشت كه اكثريت عظيمي از ساكنين كره زمين، امكان بهرهمندي از اين فنآوريها را ندارند. از سوي ديگر به دليل عقب ماندگي مفرط بسياري از كشورهاي جهان، محتواي اطلاعاتي كه در نظام ارتباطات جهاني مبادله ميشود، شرايطي نامتوازن دارد و بيشترين حجم اطلاعات موجود و در حال تبادل به كشورهاي پيشرفته خاصي از جهان است.
البته استفاده از ارتباطات جمعي در خدمت ارتباطات بينالملل منحصر به دولتهاي استعماري نبوده است و در فرازهايي از تاريخ معاصر از اين ابزارها توسط دولتهاي نورسته در راستاي مبارزات استقلال طلبي، نهضتهاي ناسيوناليستي، ضد استعماري و مذهبي رهايي بخش استفاده شده است تا بدين وسيله بر روابط بيالملل تأثير بگذارند. به عنوان نمونه ميتوان به انتشار نشريه توسط شخصيتهايي مانند سيدجمالالدين اسدآبادي و مهاتما گاندي اشاره كرد كه به منظور خنثي كردن مطالب منتشر شده در تايمز لندن و امثالهم و تأثيرگذاري بر افكار عمومي صورت ميگرفت.
نمونه ديگر استفاده از رسانههاي كوچك (مانند نسخههاي زيراكس با كپي اعلاميههاي انقلابي، مبادله عكس و نوارهاي صوتي بين ايران و فرانسه، مصاحبههاي مطبوعاتي و راديو تلويزيوني رهبر انقلاب و ...) است كه در زمان خود حائز اهميت بود. در جريان گروگانگيري اعضاي سفارت آمريكا در ايران نيز شبكههاي تلويزيوني با انعكاس خواستههاي دانشجويان انقلابي، شكل جديدي از كاربرد رسانهها در امور بينالمللي را به نمايش گذارند.
در واقع تجربيات دوران پس از پيروزي انقلاب در ايران نشان دهندة وجه مقابله به مثل باجنبة استعماري كاربرد ارتباطات درامور بينالمللي بود.
دردهة اخير جهان شاهد شكل سومي از كاربرد ارتباطات در روابط بينالمللي بوده است و آن افشاگري سوء استفادهها و افراطگريهاي غيرانساني بعضي از كشورهاي جهان توسط رسانههاي كوچك و مستقلي است كه برد جهاني يافتهاند. مثلاً به كرات گزارشهايي افشاگرانه دربارة اشاعة خشونت يا فروش آزادانة اسلحه، فقر و اختلاف طبقاتي در جامعة آمريكا انتشار يافته است.
بدين ترتيب واحدهاي كوچك مدني، فراغ از ملاحظات دولتي به عنوان مكمل شكل دوم استفاده از ارتباطات در امور بينالمللي، در حال گسترش و ايفاي نقش هستند. اين شيوة سوم، از يك سو نظام جهاني سرمايهداري را مورد نقد و افشا قرار ميدهد و از سوي ديگر به انتقاد و افشاگري دربارة سوء استفادههاي مالي، باندهاي مافيايي و حيف و ميلها در كشورهاي وابستة جهان سوم ميپردازد و در عين حال از پرداختن به امور جهاني همچون محيط زيست، حقوق بشر، پيگيري محاكمه و مجازات جنايتكاران جنگي و ...، غافل نيست. مسير سوم اگر مورد سوء استفادة دولتهاي بزرگ واقع نشود، ميتواند جنبهاي سودمند از خدمت ارتباطات در روابطبينالمللي تلقي گردد.
(بخش دوم جزوء درسي آقاي دكتر قديمي)
رسانههاي جهاني در نظام بينالمللي:
اخيراً در پاسخ به كاستيهاي مفهوم "روابط بينالمللي"، مفهوم "ارتباطات بينالمللي" مطرح گرديده است. توسعة سريع فنآوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي منجربه دگرگونيهاي بنيادي در حوزههاي مختلف زندگي و دانش بشر گرديد، به طوري كه انديشمندان مفاهيم " عصر اطلاعات" و جامعة اطلاعاتي" را براي تعيين اين تغييرات در حوزه معنايي رشتههاي مختلف علمي رواج دادند. از نگاه دكتر "مولانا" طي نيم قرن گذشته چهارنگرش در حوزه ارتباطات بينالمللي مطرح شده است : نگرش ايدهآليستي " (Idealistic- humanistic approach) و نوآئيني سياسي" (Political proselyatization) و نگرش به اطلاعات به مثابة قدرت اقتصادي در عرصة روابط بين المللي و نگرش به اطلاعات به مثابة قدرت سياسي در عرصة روابط بينالملل".
نگرش ايدهآليستي، ارتباطات بينالمللي را ابزار نزديك ساختن مردم به ملتها و ياريگر سازمانهاي بينالمللي در راستاي خدماتدهي به جامعة جهاني ميداند. لذا با برداشتي ايدهآليستي از روابطبينالمللي، آن را عامل ارتقاي تفاهم بين ملتها و دستيابي به صلح جهاني تلقي ميكند.
ديدگاه نوآئيني سياسي كه ظرف چند دهه گذشته بر روابط بين دولتها حاكم بوده است، به ارتباطات بينالملل از زاويه پروپاگاندا، تقابل ايدئولوژيك، تبليغات و خلق اسطوره و قالبواره مينگرد. اين نگرش از كاراكتري اقتدارگر و توتاليتر برخوردار است و از ارتباطات درك يك سويهاي دارد، لذا بر حاكميتهاي متمركز و سازمان دهنده تأكيد ميكند و به دخل و تصرف در انگارههاي ذهني ميپردازد.
نگرش نوع سوم، ترغيب كننده اتكا به توسعه بينالمللي، معاملات بازرگاني، بازاريابي، تجارت و انتقال فنآوري (نوسازي) است و غالباً ملل فقير و پيراموني را دچار غربزدگي (Westernification) كرده است. اما ديدگاهي كه به اطلاعات به مثابه قدرت سياسي در عرصه روابط بينالملل مينگرد، اطلاعات را عاري از بار ارزشي (Value-free) و بيطرف (Neutral) قلمداد ميكند. اين در حالي است كه مطالعة رسانههاي جمعي بينالمللي، خبرگزاريها، ادبيات توليدي در اين زمينهها و همچنين سينما و تلويزيون نشان ميدهد كه ابزارها در چند كشور انگشت شمار متمركز شدهاند و وقتي اطلاعات از كشوري به كشور ديگر انتقال مييابد، مضامين فرهنگي كشور انتقال دهنده نيز منتقل ميشود.
در دو نگرش آخر، با اطلاعات همانند كالايي استراتژيك (نفت، اورانيوم و ...) برخورد ميشود، چيزي شبيه به يك منبع بينالمللي كه ميتواند مورد مطالعه با تحريم قرار گيرد.
پس اطلاعات قدرت است و دستكاري در آن، تأثيرات عميقي بر توسعه اجتماعي، سياسي و اقتصادي بر جاي ميگذارد. در "عصر اطلاعات" گر چه توليدكنندگان جهاني اطلاعات به سرعت رشد كردهاند، فرصتهاي ارتباط افراد با يكديگر صدها برابر شدهاند و توانايي تأثيرگذاري نخبگان بر جهان نيز افزايش يافته است، اما در عين حال افراد بايد ثروتمند هم باشند تا از مزاياي ارتباطات برخوردار شوند. بنابراين جهاني بودن (Globalization) "
همگاني بودن" (Universal) نيست و "ارتباطات جهاني" هم به معني " ارتباطات همگاني" نيست. گرايش به سوي اليگارشي ارتباطي نيز پديدهاي رو به گسترش است و جهانيسازي در حال تغيير زيرساختهاي اطلاعاتي و ارتباطي در جهان ميباشد. (mowlana,ibed,pp.6-8)
وسايل ارتباط جمعي، پديده دوران معاصر هستند، زيرا به طور كامل و اساسي دوراني متفاوت از گذشته را به وجود آوردهاند. امروزه تمامي امور سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و امور خارجي بر اساس اطلاعات و مبادله آن در سطوح بينالمللي عمل ميكنند.
بررسي رابطه بين رسانهها و فرايند سياست خارجي به سال 1992 بر ميگردد. در اين سال "والتر ليپمن" (lipman) در مقاله "افكار عمومي" درباره نفوذ رسانهها بر افكار عمومي مطالبي را نوشت. محققان اوليه عقيده داشتند كه رسانهها ماهرانه از نفوذ بزرگ خود در فرايند تصميمگيري سياست خارجي استفاده ميكنند. "داگلاس" (Douglass) و "بومر" (boomer) (1932)، رسانهها را به عنوان كليدي در روابط بينالمل مورد ملاحظه قرار دادند.
"استو" (stow) (1936) اشاره كرد كه رسانهها نفوذ سياسي نيرومندي دارند. مطالعه ميكنند و "كوگ گشال" (coggeshal) (1934) نشان داد كه رسانهها نفوذ سياسي نيرومندي دارند. مطالعه "كوهن" (cohen) با عنوان "مطبوعات و سياست خارجي" (1936)، به دو نقش همزمان رسانهها در سياست خارجي اشاره دارد: نقش اطلاعرساني عمومي و تشريح سياست خارجي؛ و نقش مشاركت كننده در فرايند سياست خارجي از راه سوال و انتقاد كردن از تصميمگيران حكومتي. (Malek, ibed, pp.4-5) رسانههاي جهان، در يك نظام گسترده جهاني جمع ميآيند.
"انزنزبرگر" Enzensberger عناصر تشكيل دهنده رسانهها را در نظام جهاني چنين بيان ميكند: "ماهوارههاي خبري، تلويزيون، كاستها، نوارهاي ويديويي، دستگاههاي ضبط ويديويي، تلفنهاي تصويري، پخش صوت استريوفونيك، تكنيكهاي ليزري، فرايندهاي تكثيرالكترواستاتيك، چاپ الكترونيك با سرعت بالا، ماشينهاي حروفچين composing و فراگير learninig، ميكروفيشها با دستيبابي الكترونيك، چاپ راديويي، كامپيوترهاي اشتراك زماني، بانكهاي دادهها.
همه اين اشكال جديد رسانه به طور مداوم پيوندهاي جديدي را چه با يكديگر و چه با ساير رسانهها مثل چاپ، راديو، فيلم، تلويزيون، تلفن، تلهتايپ، رادار و غيره شكل ميدهند. (اينگليس فرد، پيشين، ص گستردهاي براي جمعآوري اخبار و اطلاعات فعاليت داشته باشند و با توجه به در دسترس داشتن تحليلگران و متخصصين مجرب در تمامي رشتهها در بيشتر مناطق دنيا، تاثير زيادي بر جهتدهي افكار عمومي بگذارند. تاثير رسانههاي بينالمللي روي افكار عمومي را ميتوان به دو دسته تقسيم كرد:1- تاثيري كه روي افكار رهبران سياسي دارند و در واقع افكار تصميمگيرنده را در عرصههاي مختلف سياسي و اقتصادي هدايت ميكنند. نخبگان، بخش اعظم شناخت و تحليل خود را نسبت به اوضاع سياسي، اقتصادي و فرهنگي مناطق مختلف، نه به صورت مستقل بلكه از طريق رسانههاي بينالمللي كسب ميكنند.
بنابراين رسانهها از طريق تاثيري كه روي افكار رهبران، نخبگان، سرمايهگذران، تصميمگيران و حتي شخصيتهاي فرهنگي و ادبي مناطق مختلف دارند ميتوانند تصور رهبران را تا حد زيادي هدايت كنند. 2- تاثيري كه رسانههاي بينالمللي بر روي افكار عمومي تودههاي مردم داشته و آن را كنترل ميكنند. (امیري، 1379، ص 15).
رسانههاي بينالمللي مهمترين ابزار ديپلماسي خارجي هر كشور هستند. بدون ابزار رسانهاي و ارتباطي موثر براي اقناع افكار عمومي و توجيه سياستهاي خارجي در سطح جهان، هيچ كشوري نميتواند در صحنه بينالمللي، منافع و اهداف ملي خود را تعقيب كرده، سياست خارجي خود با اهداف ملياش را در خارج از مرزها به شكل منطقي پيگيري كند، لاجرم بايد زمينههاي مقدماتي، رواني و فكري اين سياست ها را قبلاً فراهم كند. در زمان صلح، رسانهها وسيلهاي براي تعقيب منافع ملي در سطح كلان هستند و در هنگام جنگ به تحقق اهداف نظامي ياري ميرسانند (اميري، پيشين).
كشورهاي قدرتمند نفوذ خود را مديون رسانههاي بينالمللي هستند كه در پوشش اطلاعرساني و تنوير افكار عمومي، حول تامين منافع كشور و پيشبرد سياستخارجي به تبليغات سياسي ميپردازند. اين رسانه در شناخت فرصتها و زمينههاي تحقق سياست خارجي نيز به كارگزاران سياست خارجي كشورها كمك ميكنند. از آن جا كه سياست خارجي در واقع امتداد سياست داخل هر كشوري است، در عمل نياز به وفاق، همبستگي ملي، انسجام و اشتراك در تئوري و عمل در مفهوم و مصاديق منافع ملي دارد.
رسانهها ميتوانند با شناسايي و تعريف منافع ملي و توجيه مستمر آن در اذهان عمومي، اين وفاق و اشتراك را ايجاد نمايند. جهتگيري رسانههاي بينالملل وابسته به خط مشي داده شده به آن ها و متاثر از ارگانهاي رسمي حكومتي است. ميزان تاثيرگذاري رسانهها بر سياست كشورها، به ميزان وسعت رسانهاي آنها بستگي دراد. هر چه گستره رسانهها وسيعتر و فراگيرتر باشد و نقاط بيشتري را تحت پوشش قرار دهد، ميزان اثربخشي آن بر سياست كشورهاي بيشتر است. "اميري، پيشين).
شكل سنتي ارتباطات بينالملل، بر ارتباطات ميان فردي گروه كوچكي از نخبگان ملي استوار بود. فناوريهاي نوين ارتباطي، و ورود بازيگران غيردولتي به عرصه ديپلماسي باعث شده است تا شيوه تازهاي از ديپلماسي نمايان شود كه به افكار عمومي توجه بيشتري نشان ميدهد. اين جريان نوين اطلاعاتي، تحت عنوان ديپلماسي عمومي، با كمك فناوريهاي نوين ارتباطي رشد يافته است.
مرزهاي ملي ديگر مانعي براي ارسال پيامهاي بينالمللي به حساب نميآيند و لذا بازار آژانس تبليغاتي و اطلاعاتي رونق يافته و علم ارتباطات و كارشناسان ارتباطي مورد توجه جدي دولتمردان و كارگزاران سياست
خارجي كشورها قرار گرفتهاند. انقلاب اطلاعات و جهاني شدن عرصه ارتباطات، ديپلماسي رسانهاي را اصليترين جزء مكمل سياست خارجي نموده است.
برخلاف گذشته كه برتري نظامي قدرت جهاني يك كشور را تعيين مينمود، امروزه توانايي يك كشور در استفاده از رسانهها است كه تصوير برتر بينالمللي را شكل ميدهد. اگر يك كشور در پي ايجاد و حفظ يك تصوير مطلوب بينالمللي در جامع جهاني است، بايد بتواند هويت برتر ملي خود را در عرصه جهاني نمايش دهد. در روابط بينالمللي معاصر لازم است اين توانايي وجود داشته باشد كه هويت واحد و برتر ملي در يك تصوير جهاني طرح شود.
كشورهاي داراي فناوري ارتباطي برتر، بر جريان جهاني اطلاعات و نيز بنيان تصوير بينالملليشان نفوذ بيشتري دارند. گرچه تقويت هويت ملي هر كشور، از درون و با كنترل رسانههاي داخلي امكانپذير است، اما در مورد شكلدهي تصوير بينالمللي، تنها كشورهايي موفقاند كه رسانههاي جهانگستر نيرومندي دارند. بنابراين "قدرت جهاني" يك كشور، به توانايي ديپلماسي رسانهاياش ارتباط مييابد و به همين دليل سياست خارجي بايد همراه با نقش ديپلماسي رسانهاي كه هويت برتر ملي را در سطح بينالمللي بنا مينهد- بررسي شود.
در مورد نقش رسانههاي جهانگستر در روابط بينالملل، دكتر مولانا مينويسد: "رسانهها ميتوانند چندين عملكرد عمده را در فرايند سياست خارجي انجام دهند. رسانهها قادرند كه شرايط را تعريف كنند و به يك رويداد و شخصيت مشروعيت اعطا كنند (كاركرد برجستهسازي)، به عنوان سازمان دهنده (catalyst) عمل كنند، موضوعات را شفاف يا بد شكل نمايش دهند و سياستهاي حكومتي در موضوع سياست خارجي را شتاب دهند يا كند سازند. رسانهها همچنين ميظتوانند خواسته و ناخواسته ابزار تبليغات سياسي در شكلدهي و پيادهسازي سياست خارجي باشند، رسانهها مجراهايي براي مبادلات رسمي، بنگاههاي تبليغاتي براي بازيگران و منابع ارزشمند اطلاعات براي حكومتها هستند... شايد بزرگترين سهم بالقوه رسانههاي جهاني رد فرايند تصميمگيري
سياست خارجي، توانايي آنها براي نفوذ در خلق و خوي حكومت، نخبگان و مردم باشد. (Mowlana. ibed. p 39)
تلويزيون جهاني در نظام بينالملل شبكههاي تلويزيوني جهاني نقشهايي متنوع (مانند نقشهاي نظارتي، تفسيرگري، بازيگر ديپلماتيك و سازماندهنده)، در پيشبرد سياست خارجي كشورهاي متبوع خود ايفا ميكنند. اين نقشها هم به افكار عمومي و هم به سياستگذاري در امور بينالمللي پيوند خوردهاند.
در واقع شبكههاي تلويزيوني، تصويري رسانهاي از امور بينالملل نشان ميدهند كه بيشتر به خواستههاي سياستگذاران نزديك است تا به واقعيتهاي سياسي در حال رخداد. با توجه به اهميت يافتن تاثير افكار عمومي بر روند مبادلات جهاني، مطالعه رفتارهاي جمعي به عنوان يكي از بخشهاي اصلي متون ارتباطات بينالملل درآمده است، به ويژه از زماني كه در تحقيقات متعدد روشن گرديد كه فرايندهاي معرفتي خاصي بر الگوهاي غالب اخبار بينالمللي حاكم هستند و نيز آنچه توسط رسانهها ارائه ميشود در شكلدهي و تثبيت ادراكات كشورهاي ديگر موثر است.
رويههاي ارتباطي شبكههاي تلويزيون جهاني از افكار عمومي حوزه بخش خود تاثير ميپذيرند و آنها را به عنوان واقعيتهاي مسلم مورد باور عمومي در سطح جهان انتشار ميدهند. در تحقيقاتي كه در مورد رابطه بين اهداف سياست خارجي ايالات متحده و رسانههاي جهانگستر آن كشور صورت گرفته اثبات شده است كه بر خلاف ادعاي سياستمداران، اين رسانهها نه تنها موضع انتقادي نسبت به سياست خارجي آن كشور ندارند بلكه با شيوههايي مبتكرانه از اعتبار خود براي مشروعيت بخشيدن به ديدگاه رسمي حكومت حمايت ميكنند.4 تصويري كه در شبكههاي جهاني تلويزيوني از مردم كشورهاي مختلف نمايش داده ميشود، مطابق با انديشه كشور محل پخش پيامها است و بر اين اساس، مردم ساير كشورها ارزيابي و مرتبهبندي ميشوند. مثلاً توجه شبكههاي جهاني وابسته به ايالات متحده، متمايل به كشورهاي برگزيده يا كشورهايي است كه ويژگيهاي اقتصادي، سياسي، يا جغرافيايي برجستهاي براي ايالات متحده دارند.
كشورهايي كه مورد پوشش خبري قرار ميگيرند، با توجه به انديشه حاكم بر آن كشور طبقهبندي و معرفي ميشوند و از آنها با عناويني مانند "دوست، دوستانه" در شرايط همكاري، "دشمن، تهديد" در شرايط مخالف، يا "در حال توسعه"، "عقبمانده"، "پيشرفته" و غيره بنا به مورد ياد ميشود. هميشه كشورهايي كه از نظر فلسفه اقتصادي، سيستم سياسي، ارزشها، زبان و غيره "ما را بيشتر دوست دارند" با كشورهايي كه "ما را كمتر دوست دارند" مقايسه و ارزيابي ميشوند. (Rivenburgh,1997. p. 81) تاثير تلويزيون جهاني بر روابط بينالملل از آن جا ناشي ميشود كه در سطح جهان گستردگي بيسابقهاي يافته، و بينندگان خود را با نمايشي تصويري، خيالانگيز و بسيار ساده از رويدادهاي جلب ميكند. تصاويري كه بدون شرح كافي از سابقه و فرايند رويدادها، واقعيات را به طور ناقص ولي جذاب عرضه ميكنند.
تلويزيون از تصاوير، رنگها و صوت به طور همزمان سود ميجويد و واكنشهاي احساسي در افكار عمومي به وجود ميآورد. بنابراين در عصر تلويزيون جهاني، رابطه دوسويه و متقابلي ميان اين رسانه و حكومت محل پخش آن وجود دارد كه نتيجه آن به روز آثار برنامهريزي شده است.
اين آثار به صورت جلب حمايت داخلي از سياست خارجي كشور و مشروعيت بخشيدن به اقدامات آن كشور در سطح افكار عمومي بينالمللي نمود مييابد. برخي از روشهايي كه توسط دولتهاي ياد شده در راستاي ديپلماسي تلويزيوني دنبال ميشوند عبارتند از: برگزاري نشست خبري با تمركز روي موضوعاتي خاص، برگزاري كنفرانسهاي خبري تلويزيوني، پوشش وسيع تلويزيوني از ايراد سخنراني در صحنههاي جهاني مانندسازمان ملل، سفر به كنفرانسهاي بينالمللي، ديدار با رهبران در پايتختهاي جهان، برنامه سخنراني هفتگي يا ماهانه در تلويزيون و برگزاري مصاحبه بنا به مورد با اعضاي منتخب شبكههاي تلويزيوني.
هر يك از اين نمايشات تلويزيوني، بر اساس شناسايي مخاطبان و با در نظر گرفتن كارايي تلويزيون، با سناريوهاي از پيش تنظيم شده و با برنامهريزي قبلي صورت ميگيرند. در اين راستا ساير رسانههاي جمعي (مانند مطبوعات و راديو) و حتي رسانههاي متعامل مانند شبكه اينترنت اقدام به اطلاعرساني وسع از زمان پخش برنامههاي تلويزيوني مورد نظر در سطح جهان ميكنند.
امروزه به طور فزايندهاي، شبكههاي جهاني تلويزيوني مجراي اصلي نمايش ارتباط رهبران جهان با يكديگر و واكنش رهبران جهان با يكديگر و واكنش رهبران كشورهاي مختلف در قبال رويدادهاي جهاني هستند. اما اين نمايشات، بر اساس مصالح و منافع كشورهاي صاحب شبكه پخش صورت ميگيرد و تصاويري عمدتاً غيرواقعي، سطحي و رويدادمدارانه ميباشد.
اخبار تلويزيون جهاني براي مردم، تحت عنوان "آگاهي يافتن مردم از رويدادهاي جهاني" بر اساس برداشتهاي عمومي و حكومتي محل پخش تلويزيوني اولويت مييابند و برجستهسازي ميشوند و در واقع شكل رسانهاي خاصي به خود ميگيرند كه چندان واقعي و بيطرفانه نيست. تلويزيون جهاني با اين ادعا كه ميدانگاه ارائه بحثهاي همگاني است، در افكار عمومي نفوذ مييابد، حركتهاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي را سازمان ميدهد و به عنوان مجراي روابط ديپلماتيك وسيلهاي براي نمايش گفتگوي كارگزاران حكومتها با يكديگر است و لذا كانالي است كه از طريق آن ديدگاههاي عمومي پالايش ميگردند. در مجموع، اين شبكههاي تلويزيوني، توانايي خاصي براي حكومت متبوع خود در ابلاغ پيامشان به مردم و همراه ساختن آنان با سياستهاي خارجيشان به وجود آوردهاند.
در يك جمعبندي ميتوان اذعان داشت كه گسترش شگفتانگيز رسانههاي جهانگستر بعد از جنگ جهاني دوم و تاكيد آنها بر تصويرگري و نمادآفريني، سياستگذاران روابط بينالملل را تبديل به ارتباط گراني ماهر كرده و رابطهاي توام با همزيستي را با رسانههاي خبري، به ويژه شبكههاي جهاني تلويزيوني در پيش گرفتهاند. سياستگران عرصه روابط بينالملل تفاسير مورد نظر خود را در قالب، نمايشات تلويزيوني براي افكار عمومي عرضه ميكنند، زيرا بيش از هميشه بر نقش حمايت افكار عمومي در موفقيتآميز بودن برنامههايشان آگاهي يافتهاند. آنان استراتژيهاي الفاظي را در متن برنامههاي ارتباطي خود جاي دادهاند و از ارتباط با رسانههاي جهانگستر به عنوان نوعي روابط عمومي سياسي ياد ميكنند در عصر جهاني شدن عرصه ارتباطات، كمك رسانههاي جهانگستر به دولتهاي خود در فرايند روابط بينالملل غيرقابل اغماض است.
اين رسانهها از طريق نمادهاي رسانهاي، خواه واقعي و خواه خيالي، با شكلدهي اخبار و اطلاعات به درك بحثهاي سياسي توسط مردم كمك ميكنند و بدين وسيله مردم را در اقدامات غيرداخلي حكومت، با دولتهاي همراه ميسازند و از سوي ديگر فشار افكار عمومي جهاني را متوجه دولتهايي ميسازند كه با سياستهاي آنان ناسازگاري دارند.
جمعبندي
"جهاني شدن" ادامه مراحل رشد و گسترش نظام سرمايهداري است و پديدهاي است كه دايره اختيار و حاكميت ملي را در حوزههاي اقتصادي، فني، فرهنگي، سياسي و زندگي اجتماعي محدود اقتصادي و تجاري بينالمللي، پيدايش سازمانهاي صنعتي و مالي چند مليتي و افزايش قدرت بازارهاي ارزي اجزاء اصلي فرايند جهاني شدن را تشكيل ميدهند. در اين مقاله تاثير "گسترش ارتباطات جمعي" (به عنوان يكي از اجزاي اصلي فرايند جهاني شدن) بر "ارتباطات" يا "روابط بينالملل"، طرح گرديد.
كشورهاي صاحب صنايع بزرگ پخش جهاني، قدرت بينالمللي خود را در عصر جهانيسازي تا اندازه زيادي مرهون تصويرسازي رسانهاي از مسايل بينالمللي و تاثير آن بر افكار عمومي جهان هستند. چيرگي سياستهاي نهادهاي فراملي سرمايهداري جهاني بر آزادي عمل سنتي دولتهاي ملي به قيمت تضعيف اقتدار اين دولتها و مسائل داخلي كشورهايشان صورت گرفته است و اين كار از طريق فشار اين نهادهاي جهاني بر روي مفاهيم متبوع نظام سرمايهداري (مانند آزادسازي اقتصادهاي ملي، توسعه ظواهر دموكراسي مانند قانونگرايي و اقتدار مشروع، انتقال اختيارات دولتهاي ملي به واحدهاي سياسي بزرگتري مثل پيمانهاي مالي جهاني و ظهور جامعه مدني جهاني) صورت گرفته است.
براي درك ساز و كارهاي اين تحولات، مطالعه چهارچوب مفهومي و اگوهاي مطالعاتي روابط بينالملل ضروري است. در مقاله حاضر به اختصار مفاهيم كليدي مربوط به اين حوزه مطرح شد و به چهار الگوي اصلي مطالعه روابط بينالملل اشاره گرديد. همچنين ضمن يادآوري چهار بعد شناخته شده ارتباط بينالمللي يعني ابعاد ديپلماتيك، نظامي، سياسي و اطلاعاتي- جاسوسي، نقش رسانههاي جهانگستر و فناوريهاي نوين ارتباطي در ديپلماسي عمومي مورد تاكيد قرار گرفت.
سير تاريخي ارتباطات و روابط بينالملل نشان ميدهد كه دو لازم و ملزوم يكديگر و محصول شرايط تاريخي بعد از قرون وسطي و شرايط تغييريافته بعد از آن دوران هستند.
تعامل ارتباطات جمعي و روابط بينالملل، پس از جنگ جهاني اول نقطه عطف ويژهاي يافت. در اين دوران، وسايل ارتباط جمعي جديد سرمايهها را به درون خود جاري ساختند و دولتهاي بزرگ سرمايهداري براي حل گسيختگيها و بحرانهاي اجتماعي بعد از جنگ، به استفاده از اين فناوريها متوسل شدند. پس از جنگ جهاني دوم، دولت ايالات متحده در راستاي ديپلماسي عمومي خود و نمايش چهرهاي موجه از نظام سرمايهداري جهاني، از فنآوريهاي نوين ارتباطي و اطلاعاتي نهايت بهره را برد. سلطه صنايع پخش آمريكا، از طريق ايستگاهها و شركتهاي وابسته خاص خود در سراسر شرق دور و آمريكاي لاتين اعمال گرديد.
اين شركت ها مجموعهاي گسترده از فيلمها و برنامههاي قديمي را بين كشورهاي تازه استقلاليافته يا فقيري كه مشغول برپايي اولين نظامهاي پخش دولتي خود بودند توزيع ميكردند. تحليل محتواي اين فيلمها و برنامهها و نيز مطالعه آثار فرهنگي آنها بر اين كشورها، آشكار ميسازد كه تلاش برنامهريزي شدهاي براي انطباق مجموعهاي از مواد تبليغي با زبانها و شرايط محلي اين كشورها صورت گرفته است.
تحولات فنآورانه نيمه دوم قرن بيستم و ورود رايانه به عنوان جزء جدايي ناپذير سيستمهاي ارتباطي، تواناييهاي جديد دو چنداني را پيش روي بازيگران صحنة روابط بينالملل قرار داده است. امروزه با انفجار اطلاعات و گردش سريع آن در جزئيترين ابعاد روابط فراملّي، ديگر مولتي مديا و بزرگراههاي اطلاعاتي به مثابة اجزاي جداييناپذير روابط بينالملل محسوب ميشوند.
با وجود اين تلويزيون جهاني به عنوان مهمترين ركن و ابزار ديپلماسي عمومي ايفاي نقش ميكند. گر چه به طور بالقوه شرايطي بوجود آمده كه هركس، در هر محلي قادر است با هر كس در محلي ديگر هر نوع ارتباطي را برقرار كند، اما تحت تأثير نابرابري شديد اقتصادي و فاصله زياد بين كشورهاي ثروتمند و فقير، چشماندازهاي استفاده از اين نوع امكانات در جهت اهداف غير حكومتي در روابط بينالملل هنوز چندان روشن نيست و نميتوان از اين واقعيت مسلم و دردناك به راحتي گذشت كه اكثريت عظيمي از ساكنين كره زمين، امكان بهرهمندي از اين فنآوريها را ندارند.
از سوي ديگر به دليل عقب ماندگي مفرط بسياري از كشورهاي جهان، محتواي اطلاعاتي كه در نظام ارتباطات جهاني مبادله ميشود، شرايطي نامتوازن دارد و بيشترين حجم اطلاعات موجود و درحال تبادل، مربوط به كشورهاي پيشرفته خاصي از جهان است.
طي نيم قرن گذشته چهار نگرش در حوزه ارتباطات بينالملل مطرح شده است: "نگرش ايدهآليستي" كه ارتباطات بينالملل را عامل ارتقاي تفاهم بين ملتها و دستيابي به صلح جهاني تلقي ميكند، "نوآئيني سياسي" كه به ارتباطات بينالملل از زاوية پروپاگاندا، تقابل ايدئولوژيك، تبليغات و خلق اسطوره و قالبواره مينگرد، "نگرش به اطلاعات به مثابه قدرت اقتصادي در عرصة روابط بينالملل" ترغيب كننده اتكا به توسعه بينالمللي بازرگاني، بازاريابي، تجارت و انتقال فنآوري (نوسازي) است و "نگرش به اطلاعات به مثابه قدرت سياسي در عرصه روابط بينالملل" كه اطلاعات را عاري از بار ارزشي و بي طرف قلمداد ميكند.
دردو نگرش آخر، اطلاعات همانند كالايي استراتژيك و ابزار قدرت است و دستكاري درآن، تاثيرات عميقي بر توسعه اجتماعي، سياسي و اقتصادي برجاي ميگذارد. در حال حاضر گرايش به سوي اليگارشي ارتباطي پديدهاي روبه گسترش است و جهانيسازي در حال تغيير زيرساختهاي اطلاعاتي و ارتباطي در جهان ميباشد. امروزه تمامي امور سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و امور خارجي براساس اطلاعات و مبادله آن در سطوح بينالمللي عمل ميكنند.
بررسي تاريخي رابطة بين رسانهها و فرايند سياست خارجي نشان ميدهد كه رسانهها ماهرانه از نفوذ بزرگ خود در فرايند تصميمگيري سياست خارجي استفاده ميكنند. رسانهها در روابط بينالملل نقشي قاطع در هر كشاكش بينالمللي بازي ميكنند و نفوذ سياسي نيرومندي دارند. دو نقش همزمان رسانهها در سياست خارجي، نقش اطلاعرساني عمومي و تشريح سياست خارجي؛ و نقش مشاركتكننده در فرايند سياست خارجي از راه سؤال و انتقاد كردن از تصميمگيران حكومتي است.
رسانههاي بينالمللي از طريق تأثيري كه روي افكار رهبران، نخبگان، سرمايهگذاران، تصميمگيران و حتي شخصيتهاي فرهنگي و ادبي مناطق مختلف دارند ميتوانند تصور رهبران را تا حدّ زيادي هدايت كنند و با نفوذ بر روي افكار عمومي تودههاي مردم آن را كنترل كنند. رسانهها در شناخت فرصتها و زمينههاي تحقق سياست خارجي نيز به كارگزاران سياست خارجي كشورها كمك ميكنند.
رسانهها ميتوانند با شناسايي و تعريف منافع ملّي و توجيه مستمر آن در اذهان عمومي، وفاق و اشتراك ملي را در حمايت از سياستهاي خارجي ايجاد نمايند. انقلاب اطلاعات و جهاني شدن عرصه ارتباطات، ديپلماسي رسانهاي را اصليترين جزء مكمل سياست خارجي نموده است. اكنون "قدرت جهاني" يك كشور، بستگي به توانايي ديپلماسي رسانهاياش دارد.
كشورهاي داراي فنآفريني ارتباطي برتر، بر جريان جهاني اطلاعات و نيز بنيان تصوير بينالملليشان نفوذ بيشتري دارند. رسانههاي جهاني شده چندين عملكرد عمده را در فرايند سياست خارجي انجام ميدهند. آنها قادرند كه شرايط را تعريف كنند و به يك رويداد و شخصيت مشروعيت اعطا كنند، به عنوان سازمان دهنده عمل كنند، موضوعات را شفاف يا بد شكل نمايش دهند و سياستهاي حكومتي در موضوع سياست خارجي را شتاب داده يا كند سازند.
همچنين ميتوانند خواسته و ناخواسته ابزار تبليغات سياسي در شكلدهي و پيادهسازي سياست خارجي باشند. رسانههاي بينالمللي مجراهايي براي مبادلات رسمي، بنگاههايي تبليغاتي براي بازيگران و منابع ارزشمند اطلاعات براي حكومتها هستند. بعلاوه آنها در خلق و خوي حكومت، نخبگان و مردم نفوذ دارند.
پانويسها:
"كلودشاپ" (Claude Chappe) فرانسوي با كمك دو پرچم و تغيير زاويه آنها توانست معاني واژههاي مختلف را قابل انتقال سازد. او در سال 1770 اختراع خود را در اختيار انقلابيون فرانسه قرار داد. اين سيستم كه "مخابره به وسيله پرچم" نام گرفت، بعدها توسط انگليسيها هم در نبرد واترلو به كار گرفته شد.
"ويليام كوك" (William Cooke) و "چارلز ويتسون" (Charles Wheatstone) (1865-1802) در حدود سال 1837، با استفاده از نيروي برق براي به حركت درآوردن سوزن "تلگراف سوزني" را ابداع كردند. "ساموئل مورس" (Samuel Morse) با استفاده از علائم قراردادي خط و نقطه موجب گرديد كه پيامهاي تلگرافي با سرعت بيشتري مخابره شود.
1814 در روزنامه تايمز
مراجعه شود به مجموعه مقالات تحقيقي كه در فصلهاي ششم تا سيزدهم كتاب زير آمده است:
Malek abbas,1997, “News Media and forign Relation: A Multifaceted Perspective”, Howard University, Ablex Publisning Corporation, Norwood, New Jersy.
3
ايدئولوژي و جانبداري در اخبار
چكيده:
ايدئولوژي، سيستمي از ايدهها و قضاوتهاي روشن و صريح و عموماً سازمان يافته است كه موقعيت يك گروه يا جامعه را تفسير، تشريح و اثبات ميكند. ايدئولوژي توسط بازيگران اقتصادي و سياسي اجتماع از راههاي مختلف، از جمله اشاعة اخبار باز توليد ميشود.
در جوامع سرمايهداري غربي، سرمايهداران سوداگر، از اخبار براي حفظ موقعيت و نفوذ اجتماعي خود بهره ميگيرند. ايدئولوژي محافظهكارانة آنان، از يك سو براي آنان اطمينان بخش و توجيه كننده است و از سوي ديگر به آنان كمك ميكند كه به جاي رويارويي با رقايشان، با آنها متحد شوند. بدينترتيب، صاحبان سرمايه در غرب از راه مالكيت بر زنجيرة رسانهها، به گونهاي نامحسوس بر شيوة انتخاب، ارائه و تدوين رويدادهاي رسانهاي تأثير ميگذارند كه در نهايت در خدمت صاحبان قدرت باشد.
از نظر مكتب گلاسگو، وسايل ارتباط جمعي بازوي فرهنگي نظم صنعتي هستند و لذا اخبار آنان از زاويه ديد منافع كارفرمايان تهيه ميشوند و سرشار از جانبداري هستند.
سبكهاي خبرنويسي، ارزشهاي خبري و نحوة ارائه مطالب در رسانههاي امروز جهان، شديداً متاثر از آموزههاي روزنامهنگاري غربي است. اين آموزهها با توجه به مقتضيات رشد و توسعه سرمايهداري، به ترويج ايدئولوژي اينترناسيوناليسم آزاديگرا ميپردازند.
به نظر «فاولر»، ايدئولوژي در زبان خبرها خود را بيان ميكند. اين كار، هر روزه با تكرار باورها و مدل وارههاي عمومي جامعه، به بازار توليد ايدئولوژي وفاق اجتماعي منتهي ميشود. بررسيهاي تطبيقي نشان ميدهند كه رويدادهاي واحد در رسانههاي جوامع مختلف جهان، به شيوههاي متفاوت گزارش شدهاند.
نتايج تحقيقات زبان شناسان نيز حاكي از اين واقعيت است كه اخبار رسانهاي، سرشار از پيشداوريها و داوريهاي نهان و آشكار نسبت به طبقاتي از مردم يا جوامعاند. اين اخبار، در طول زمان بينشها و نگرشهاي جمعي را شكل ميدهند.
اخبار، گفتارهايي ساخت مندند كه شديداً از شرايط اقتصادي و نهادي پيرامون خود تأثير ميپذيرند. در اين بين بزرگ مالكان صاحب سرمايه كه بر زنجيرة رسانههاي غربي تملك دارند، بيشترين تأثير را بر اخبار وارد ميكند. اينان فضاي عمومي حاكم بر اخبار را به گفتمان سكولار محدود ساختهاند و از راه مادي كردن تمام بحثها، ارزشها و باورهاي اجتماعي فرهنگهاي ديگر را بي اعتبار و پست نشان ميدهند. خبرنگاراني كه در چنين محيط ايدئولوژيكي پرورش مييابند، ناخواسته ابزار باز توليد اين ايدئولوژي واقع ميشوند.
مقدمه:
روزانه ميليونها خبر از سوي سازمانها و آژانسهاي ملي و بينالمللي در سطح جهان انتشار مييابند. به طور طبيعي و جبري، ساختارهاي اجتماعي، هنجارها، موقعيت اجتماعي و ميزان اطلاعجويي جوامع بر نحوه اشاعه و گزارشگري اين خبرها تأثير ميگذارند. نخبگان قدرت همراه با تركيب نيروهاي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي، جريان خبر را در تمام مراحل شكلگيري، توليد، توزيع و اشاعه آن كنترل ميكنند.
نتايج پژوهشهاي انجام شده نشان ميدهند كه كارگزاران فراملي، عوامل فرهنگي، ايدئولوژيك، حقوقي و تكنولوژيك بر جريان و محتواي خبرها تأثير ميگذارند. در اين نوشتار، به برخي از جنبههاي ايدئولوژيك تأثيرگذار بر جريان جهاني شكلدهي و نشر اخبار اشاره ميشود. با توجه به اينكه جريان ياد شده به گونهاي نامتوازن و هدفمند در سيطره نظام سرمايهداري جهاني است، در مقاله حاضر به طور ويژه آثار رويكرد سوداگرانه بر شكلدهي و نشر خبر مورد تحليل قرار گرفته است.
(بخش سوم جزوء درسي آقاي دكتر قديمي)
ايدئولوژي
ايدئولوژي، روش فكري، اقتصادي، سياسي و اجتماعي خاص با كلية نظريات و هدفها و مسائل مربوط به آن است. ايدئولوژي در نهايت تصميمگيري براي آينده انسانهاست (1). «لئون ديون» Leon Dion در كتاب «افكار عمومي و سيستمهاي ايدئولوژيك»، ايدئولوژي را سيستمي از ايدهها و قضاوتهاي روشن و صريح و عموماً سازمان يافته معرفي ميكند كه موقعيت يك گروه يا جامعه را توجيه، تفسير، تشريح و اثبات مينمايد. اين سيستم با الهام و تاثيرپذيري شديد از ارزشها، جهتيابي معين و مشخصي را براي كنش اجتماعي آن گروه و يا آن جامعه پيشنهاد و ارائه ميدهد، بنابراين بر اساس تعريف بالا، ايدئولوژي در درون فرهنگ به عنوان مجموعهاي كاملاً پيوسته، هماهنگ و سازمان يافته از ادراكاتتجلي بخش و ارائه كنندة نظرات محسوب ميگردد.
اين سيستم فكري به عنوان هدف، تشريح يك وضعيت و موقعيت اجتماعي و همچنين جهت دادن به كنش تاريخي را نيز به عهده دارد. ايدئولوژي را ميتوان ابزار كنش تاريخي محسوب نمود. ايدئولوژي به وسيلة بازيگران اجتماع و كساني كه كوشش دارند اثراتي بر جريان تاريخي جامعة خود بگذارند تهيه و اشاعه مييابد. (2)
از لحاظ محتوايي، ايدئولوژي محافظه كارانه، آن مجموعه از ايدهها و قضاوتهايي هستند كه براي نگهداشتن وضع موجود تلاش ميكنند.
اين نوع ايدئولوژي، خصوصاً در مطالعاتي كه جامعه شناسان امريكايي در مورد ايدئولوژي مردان با نفوذ در حيطة سوداگري در امريكا انجام دادهاند، به خوبي نشان داده شده است. سرمايهداران سوداگر، نياز به دليل موجهي براي موقعيت ممتاز قدرت و نفوذ خود در اجتماع دارند. ايدئولوژي محافظه كارانه آنان از يك سو براي آنان اطمينان
بخش و توجيه كننده است و از سوي ديگر به آنان كمك ميكند كه به جاي رويارويي با رقبايشان، با آنها متحد شوند.
«رينهارد بنديكس» Reinhardt Bendix در مطالعهاي دربارة ايدئولوژي، سرمايهداران سوداگر و مديران نوآور اقتصادي انجام داده به ذكر اين نكته پرداخته است كه چگونه اين ايدئولوژي، به دنبال تغييرات فنآورانه، تحولات ارزشها، دگرگونيهاي سياسي و غيره، در محدودة محتوا و نقش خود متحول گشته است. (3)
گروه رسانهاي دانشگاه گلاسگوي انگليس G U M G Glasgow، «خبر» را نه يك پديده طبيعي، بلكه محصول مصنوع ايدئولوژي ميدانند. گروه گلاسگو، خوشبيني روزنامهنگاران و خبرنگاران را در توليد اخبار بيطرفانه رد ميكنند و ميگويند: «مفهوم بيطرفي فقط يك ايدهآل است و خبرها آينه واقعيتها نيستند.» اعضاي اين گروه، با بررسي نحوة پوشش خبري در تلويزيون انگليس در سال 1976 به اين نتيجه رسيدند كه شيوه انتخاب، ارائه و تدوين رويدادهاي تلويزيوني به گونهاي است كه در نهايت، در خدمت صاحبان قدرت باشد. اين يافته، نشانگر تلاش آگاهانه براي القاي ديدگاههاي از پيش طراحي شده است.
«فرداينگليس» Fred Inglis با ذكر چند مثال نتيجه ميگيرد كه آنچه در تلويزيون بي.بي.سي B.B.C و شبكههاي تجاري تلويزيوني انگليس به نمايش درميآيد. دقيقاً مطابق با نظرات دوایر حاکم است و با همان اهميت نسبي كه اين دواير براي خبرها قاتل هستند، به طرزي سلسله مراتبي- همخوان با اولويتهاي دولت انگليس- ارائه ميشوند.
گروه گلاسگو با استفاده از آراي «ديويد بارات» David Barat، ثابت كردند كه رسانهها با استفاده از فنون برجستهسازي، خبرها را به شيوهاي پوشش ميدهند كه عملاً بازتاب منافع گروههاي حاكم بر جامعه انگليس است. اين عبارت «جورج گربنر» George Gerbner مورد استناد گروه گلاسگو قرار گرفته است. «وسايل ارتباط جمعي بازوي فرهنگي نظم طبيعي هستند» و به همين دليل خبرهاي صنعتي كه اولاً از زاويه ديد منافع كارفرمايان و ثانياً با تكيه بر ارزش خبري كشمكش تهيه ميشوند، سرشار از جانبداري و فقدان بيطرفي هستند.
در مجموع گروه گلاسگو معتقدند كه خبر به طرزي اجتماعي ساخته ميشوند، خبر يك «رويه» و يك «گفتمان» است كه نه تنها واقعيتهاي اجتماعي و حقايق را بيطرفانه منعكس نميكند، بلكه در «ساخت اجتماعي واقعيت» هم مداخله ميكند. «جان هارتلي» John Hartley نيز ميگويد: «خبر يك محصول اجتماعي و ايدئولوژيك در چارچوب تئوري نشانهشناسي عمومي است».
جانبداري، تقريباً در اكثر خبرها وجود دارد، زيرا نهادهايي كه اخبار را مخابره و ارائه ميكند خاستگاههاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي دارند و لذا خبرها همواره از يك زاويه ويژه ارائه ميشوند، بدينترتيب خبرها، محصولات نهايي فرايند پيچيدهاي هستند كه با گزينش معطوف به مقولات ساختمند اجتماعي انتخاب ميشوند. از يك ديدگاه كليتر، خبر منعكس كننده و شكل دهندة ارزشهاي حاكم در يك گسترة خاص تاريخي است.
سبكهاي خبرنويسي، ارزشهاي خبري، و نحوه ارائه مطالب در رسانههاي امروز جهان، شديداً متأثر از آموزههاي روزنامهنگاري غربي است. بيشتر اين آموزهها در طي قرن بيستم، با توجه به مقتضيات رشد و توسعه سرمايهداري و در پوشش ايدئولوژي اينترناسيوناليسم آزاديگرا طراحي و گسترش يافتهاند.
«راجر فاولر» Roger Fowler در كتاب «زبان در اخبار، گفتار و ايدئولوژي در مطبوعات» مينويسد: «طرز بيان ايدئولوژي در زبان خبرها تكميل ميشود. اين كار هر روزه با تكرار باورها و مدلوارههاي عمومي جامعه در پس زمينة اخبار دنبال ميشود و كاركرد آن بازتوليد ايدئولوژي وفاق اجتماعي است.» (5)
به همين دليل، گروههاي زيادي از انديشمندان حوزة ارتباطات جمعي، سازو كارهاي اين باز توليد را در گفتارهاي رسانهاي، بويژه اخبار مطالعه كردهاند. عدهاي از آنان با بررسيهاي تطبيقي نشان دادهاند كه چگونه رويدادي واحد در رسانههاي جوامع مختلف به شيوههايي كاملاً متفاوت بازتاب يافتهاند. مثلاً ميتوان به تحقيقات انجام شده توسط «ادوارد سعيد» Edward Said (1981، پوشش خبري اسلام در غرب)، «استيونسن» R Stevenson و «كول» R Cole (1980، اخبار خارجي در كشورهاي منتخب)، «ملكوت» S.R. Melkot و «دايانا په» D.Peh (1991، جانبداري در گزارشگري: تحليل محتواي پوشش خبري مطبوعات امريكا از سقوط هواپيماي كره و ايران) و موارد مشابه اشاره كرد.
اما گروه ديگر، از طريق مطالعات زبانشناسي، به تحليل گفتمان كيفي و ماهوي اخبار بينالمللي پرداختهاند. اينان مبناي بررسيهاي خود را بر «نقشهاي ارتباطي زبان و گفتار» و نيز «تأثير بافتهاي غير زباني بر گفتار» در وسايل ارتباط جمعي قرار داده و بدين وسيله نشان ميدهند كه گفتارهاي رسانهاي، حتي در شكل به ظاهر انتقاديشان، چگونه به باز توليد ايدئولوژي حاكم كمك ميكنند. تحقيقات «راجر فاولر» بارزترين نمونه اين نوع مطالعات به شمار ميرود. او در جمعبندي تحقيقات خود مينويسد:
«اخبار مطبوعات، مردم و جوامع مختلف را به گونهاي تبعيض آميز مقوله بندي و برچسبهايي نامرئي و يا داوريهايي صريح را به آنان منتسب ميكنند. اين كار آنان، مربوط به زمينههاي ايدئولوژيكي است كه دريافت آن خبرنگاران و گزينشگران اخبار رشد يافته و آموزش حرفهاي ديدهاند.»
با توجه به گفته «فاولر»، پيشداوريها و قضاوتهاي نهان و آشكار در متن اخبار رسانههاي غربي نسبت به طبقات خاصي از مردم، گروهها، نژادها و اقوام غير اروپائي، با توجه به زمينههاي ايدئولوژيك غربي توجيهپذير است، بدين ترتيب مطبوعات غرب از راه برچسب زني منفي يا مثبت، تبعيض در واگذاري نقشها و معاني به افراد، گروهها و طبقات مختلف و نيز از طريق عدم توازن كمي و كيفي در پوشش خبري مناطق مختلف جهان، به شكلدهي و باز توليد ايدئولوژي حاكم كمك ميكنند.
چنين كاركردي، شايد ناخواسته و غير ارادي باشد، اما وقوف يا ناآگاهي پيام آفرينان ياد شده، از تاثير و اهميت عملكرد آنان بر وضعيت حاكم بر جهان نميكاهد.
گفتار رسانهها، بويژه اخبار، نمونههايي در خور نقد و تحليل براي رديابي نحوه شكلگيري بينشها و نگرشهاي جمعي در طول زمان هستند. «اخبار»، گفتارهايي ساختمندند كه شديداً از شرايط اقتصادي و نهادي پيرامون خود تاثير ميپذيرند.
از نظر اقتصادي، مالكيت زنجيرههاي رسانهاي غرب در اختيار سوداگراني است كه به فروش بيشتر كالاهاي تجاري خود ميانديشند. كالاهاي تجاري آنان بايد در رسانهشان مورد تبليغ قرار گيرد. اما شرط موفقيت در تبليغ، مشوش شدن فاصلة ميان محتواي رسانه (به ويژه اخبار) و مضامين تبليغاتي است، به گونهاي كه واقعيات و تبليغات را نتوان به آساني از هم تميز داد. بنابراين مبلغان و بزرگ مالكان رسانه خواهان آنند كه متن رسانه با كالايي كه تبليغ ميشود، مشابهت و همساني يابد.
از آنجا كه اين مالكان، عرضهكنندگان آرايهاي متنوع از كالاها هستند، متناسب با اين تنوع، گوناگوني مضامين و سبكهاي خبري را طلب ميكنند. آنان در پي ترويج عقايدي هستند كه موفقيت تجاريشان را تضمين كند. چنين وضعيتي به گسترش و رشد نمايشات عامهپسند كه ظاهري خبري دارند ميانجامد. در اين باره «دانيل سي هالين» D.C. Hallin به ويژه اخبار تلويزيوني رايج در غرب، به خاطر تحريك احساسات و سياه و سفيد نشان دادن واقعيات مبهم انتقاد ميكند.
به نظر او اين نوع اخبار، با فريب و اغواگري، مطالب سياسي را به سوي پهنهاي ميكشانند كه در آنجا همرايي آشكاري وجود دارد. وي Tabloid «تبلويد» هاي تلويزيوني كم هزينه و پر مخاطب را براي روزنامهنگاري تلويزيوني مضر ميداند، زيرا اين نوع نمايشات، رنگ و بوي ژورناليستي دارند، اما در واقع توليدات ناب تجاري هستند.
در اين نوع برنامهها، رويدادهاي واقعي هستند با مواد سرگرم كننده تركيب ميشوند و سطرهاي واقعي خبر در ميان موسيقي شديد و جلوههاي تصويري رنگ ميبازند. به نظر «هالين»، با توجه به اينكه مصرف كنندگان واقعي «تبلويد»ها، فقرا، كمسوادان و اقليتهاي قومي هستند، شكاف معرفتي موجود ميان آنان و سايرين گسترش مييابد. (7)
«دومينيك ولتون» D. Walton فرانسوي، از حاكم شدن ايدئولوژي سرمايه داري بر مدل فرهنگي اخبار و روزنامهنگاري سنتي غرب ابراز نگراني ميكند و معتقد است كه روزنامهنگاري معاصر غربي بايد اصول شكل دهندة خود را از نظر فلسفي بازسازي كند. او شكل گيري و توزيع واقعي اخبار را در گروه استقلال اقتصادي رسانه ميداند و تأكيد ميكند كه روزنامهنگاران بايد بدانند دشمنان واقعي آنان در عصر امروز، زنجيرههاي اقتصادي سودجود و منطق سرمايهداري حاكم بر بنگاههاي رسانهاي است تا سياستمداران و دولتمردان.
«ولتون» رسانههاي خبري غرب را به سوي يك الگوي فرهنگي جديد دعوت ميكند. الگويي كه در آن حرفه خبرنگاري، ويژگيهاي حرفهاي آن، سبكهاي خبرنويسي و گزارشگري مورد بازبيني و تعريف دوباره قرار گيرند. او تأكيد دارد كه بجاي دنباله روي از كليشههاي غربي و خودبيني مستتر در آن، گزارشگري اخبار براساس يك درك واقعي از جهان صورت گيرد. راههاي بدست آوردن اين درك واقعي، عبارتند از:گسترش، توسعه و روشنسازي مداوم فضاي بحث همگاني درباره مشكلات اجتماعي بشر.
«ولتون» از اينكه فضاي گفتگوي عمومي، محدود به گفتمان سكولار منطقي و سياسي ميشود انتقاد ميكند و آن را به معناي مادي كردن تمام بحثها ميداند. او انتظار دارد كه خبرنگاران، مقهور سلطة واژگان سكولار ظاهرا عقلاني بر سپهر دموكراتيك عمومي نشوند و در گزارشگري خود، ارزشها و باورهاي اجتماعي فرهنگهاي ديگر را مورد ملاحظه و احترام قرار دهند. (8)
آراي انتقادي ماتلار بر جامعه اطلاعاتي
دكتر علي اصغر محكي
كشورهاي بزرگ صنعتي براي سلطه بر شبكههاي اطلاعاتي جهان، مسابقهاي پرشتاب را آغاز كردهاند و توجه خاصي به ايجاد بزرگراههاي اطلاعاتي دارند. همزمان واژههاي جديدي توسط مجامع بينالمللي ارائه شده كه از بين آنها، واژه جامعه اطلاعاتي جهاني شهرت بيشتري دارد.
اما جامعه اطلاعاتي، براي نظمدهي جهان چه طرحي دارد و به دنبال چه هدفهايي است؟
آيا همانگونه كه هواداران اين واژه وعده ميدهند، در اثر ورود فنآوريهاي نوين اطلاعات و ارتباطات، بازيگران جديد اجتماعي به منظور به گوش رساندن صداهاي اعتراضآميز خود به صحنه جهاني وارد شدهاند و يك فضاي عمومي جهاني تازه به وجود آمده است؟ يا خير بين وعدهها و واقعيتهاي عيني موجود شكاف عظيمي وجود دارد؟
پروفسور آرماند ماتلار جامعه اطلاعاتي را به عنوان يكي از واقعيتهاي معاصر ميپذيرد اما از تبيين خاستگاههاي تاريخي و ايدئولوژيكي كه به توسعه فرايند اطلاعاتي شدن جهان كمك كردهاند غافل نميشود و سعي دارد اهداف نهان نيروهاي اقتصادي و سياسي سلطه جو را از گسترش جامعه اطلاعاتي برملا سازد و نشان دهد كه بر خلاف ادعاي هواداران جامعه اطلاعاتي، پيدايش اين جامعه واقعيتي طبيعي و جبري نيست، بلكه فرايندي برنامهريزي شده در يك دوره زماني نسبتاً بلند مدت است و منظور اصلي از آن، رفع بحرانهاي نظام سرمايهداري جهاني و تضمين تداوم سلطه سياسي و اقتصادي بر كشورهاي ضعيف جهان ميباشد.
ماتلار اين واقعيت را قبول دارد كه مفهوم جامعه اطلاعاتي مجموعهاي از واقعيتها را در بر ميگيرد. واقعيتهايي كه ميتوانند وضعيت فرهنگ و معرفت و شيوههاي زندگي را عميقاً دگرگون سازند، با وجود اين تاكيد ميكند:
... نميتوان از نظر دور داشت كه معناي اصلي جامعه اطلاعاتي، تنها در يك مجموعه شكلگيريهاي خاص ايدئولوژيك به دست ميآيد. در واقع اين مفهوم از يك ساخت ژئوپولتيك سرچشمه ميگيرد و محمولههاي عقيدتي و تصويري آن، به يك جهت خاص (يعني به طرف طرحريزي برنامههاي پژوهشي و علمي طرف توجه دولتها و مراكز فراملي) گرايش دارند. به بيان ديگر، اين مفهوم از يك سو به معناي گسترش موسسات اقتصادي جهاني در سطح كره زمين و از سوي ديگر به معناي تعريف دوباره شيوههاي جنگ و صلح است.
ماتلار براي نشان دادن سادهانگار بودن كساني كه جامعه اطلاعاتي را فقط نتيجه يك جهش ناشي از انقلاب اطلاعات ميدانند. با رويكردي تاريخي، نحوه شكلگيري تفكر جامعه اطلاعاتي را در يك دوره پنجاه ساله بررسي ميكند.
به نظر او:"براي درك شيوههاي جديد و پيچيدهاي كه در تعامل و تبادل بين جوامع و فرهنگهاي مختلف به وجود آمده است، بايد نگاهي تاريخي به مفهوم جامعه اطلاعاتي...، بايد جريان ريشهگيري واژه پر جاذبه جامعه اطلاعات را رديابي كرد تا بين توهمها و واقعيتهاي مربوط به اين جامعه بتوان تفكيك قائل شد."
ماتلار در ضمن بررسي تاريخي خود، ارتباط تنگاتنگ ميان دانشگاهها و مراكز تحقيقاتي آمريكا با وزارت دفاع آن كشور (پنتاگون) و نيز با آژانس طرحهاي پژوهشي پيشرفته دفاعي ايالات متحده (دارپا) يادآور ميشود و نشان ميدهد كه چگونه اين ارتباط استراتژيك منجر به توليد روششناسيهاي پيشبيني جامعه آينده و الگوسازي براي ترويج تكنولوژيهاي نوين اطلاعات و ارتباطات گرديد.
به نظر ماتلار مفاهيمي مانند پايان تاريخ، پايان ايدئولوژيها، عصر فراصنعتي، و جامعه اطلاعاتي كه توسط پژوهشگران و نظريهپردازان غربي در طول نيمه دوم قرن بيستم مطرح شدهاند در راستاي يك بينش واحد شكل گرفتهاند. بينشي كه در آن گفتمانهاي كارشناسانه با پيشبينيهاي پيامبر مابانه در آميختند و ظهور دوراني را نويد دادند كه در آن نظامهاي سياسي و اقتصادي جهان به سوي همگرايي و ادغام پيش ميروند. يك همگرايي جبري و طبيعي به سوي نظام واحد جهاني و طوري وانمود ميشود كه استقرار اين نظام به معناي حاكميت يافتن جامعه مديريتي و اداره آن توسط مردان سازماني به جاي رهبران سياسي است.
وي در اين خصوص به نظرات دانيل بل، آلوين تافلر، برژينسكي، و ژان ژاك شرايبر استناد ميكند. به نظر ماتلار آغاز شكلگيري آراي اين نظريهپردازان، برگزاري كنگره آزادي فرهنگ در سال 1955 در ميلان ايتاليا بوده است. كنگرهاي كه با كمك مالي سيا برگزار و در آن براي اولين بار موضوع پايان ايدئولوژيها در سطح بينالمللي مطرح گرديد.
دانيل بل در دو نظريه معروف خود در سالهاي 1961 (با عنوان پايان ايدئولوژي) و 1974 ( با عنوان ظهور جامعه فراصنعتي) پيشبيني كرده بود كه جامعه فراصنعتي بر اساس تكنولوژي فكري پايهگذاري و به وسيله يك اجتماع علمي پرجاذبه و بدون ايدئولوژي، رهبري خواهد شد.
آلوين تافلر در سالهاي 1970 و 1980 به ترتيب دو كتاب پرفروش شوك آينده و موج سوم را منتشر كرد. او سعي داشت ضمن آشنايي خوانندگان معمولي خود با تكنيكهاي جديد جهاني به آنان بفهماند كه عصر ايدئولوژيهاي كهنه و غيرقابل انعطاف به سرآمده و ديگر تعارض قديمي ميان ثروتمندان و فقرا و نيز نوخواهان و كهنهپرستان وجود نخواهد شد، زيرا رسانهها از حالت تودهاي خود خارج شدهاند و ديگر دولت- ملتهاي گذشته وجود ندارند.
زبيگنبو برژينسكي، متخصص مسائل كمونيسم و مشاور امنيت ملي جسمي كارتر (رئيس جمهور وقت آمريكا) گفتمان پايان ايدئولوژيها را به اين صورت مطرح كرد كه در اثر انقلاب تكنوترونيك (انقلاب ناشي از ادغام ارتباطات رايانهاي، ارتباطات دور و ارتباطات راديو تلويزيوني) دنيا در حال تبديل شدن به يك جامعه يكپارچه جهاني است و تنها كشوري كه به سبب نيروي عظيم فراگير خودشايستگي نام چنين جامعهاي را دارد آمريكا است. به نظر برژينسكي طبيعي است كه روساي جمهور آمريكا مسائل جهاني را مانند مسائل داخلي خود تلقي كنند، زيرا به لحاظ پيشرفت و گسترش شبكههاي اطلاعاتي و ارتباطي آن اين كشور به صورت يك چراغ راهنما درآمده است كه مسير مناسب را به ساير كشورهاي جهان نشان ميدهد.
صنايع فرهنگي و شيوههاي زندگي آمريكايي، به طور طبيعي جنبه همگاني و جهاني پيدا كرده است. اين صنعت و شيوهها، الگوهاي زندگي، رفتارها و سازمانها را براي تقليد از خود به ديگران پيشنهاد ميكنند. لذا اين جامعه جهاني، نمونه جامعه تكامل يافته در فراسوي اقيانوس اطلس خواهد بود. به نظر برژينسكي، انقلاب تكنوترونيك، انقلاب سياسي در داخل كشورها را بي مورد ساخته است و در روابط بينالملل نيز ديپلماسي شبكهها به زودي جانشين ديپلماسي توپخانهها خواهد شد. به طور كلي نظر برژينسكي اين بود كه به موازات پايان يافتن عصر ايدئولوژي، زمان سخن گفتن از امپرياليسم آمريكا هم سپري شده است.
ژان ژاك شرايبر در سال 1980 كتاب معروف تكاپوي جهاني را مينويسد كه همزمان به 20 زبان دنيا منتشر ميشود. وي در اين كتاب به شكست كشورهاي جهان سوم در توسعه بخشي كشورهايشان اشاره ميكند و با بهرهگيري از ديدگاههاي تافلر، به اين كشورها پيشنهاد ميكند كه به رايانه مجهز شوند و بدين وسيله مراحل توسعه را يكباره و بدون گذراندن مراحل مباني طي كرده و به سوي كشورهاي جامعه فراصنعتي پرش كنند.
ماتلار در ادامه بحث خود به اقداماتي كه شركتهاي فراملي و كشورهاي صنعتي براي تحقق بخشيدن به نظريهپردازيهاي ياد شده انجام دادند اشاره ميكند:
از دهه 1970 تفكر جامعه اطلاعاتي در صدر سياستهاي عمومي كشورهاي صنعتي قرار گرفت. ژاپنيها در اين راه پيشگام شدند و در سال 1971 طرحي را با عنوان جامعه كامپيوتري سال 2000 به تصويب رساندند. فرانسويها از سال 1973 مطالعات خود را شروع و در سال 1978 گزارشي با عنوان اطلاعاتيسازي جامعه منتشر ساختند. در اين گزارش، كاربرد تله ماتيك (تركيب ارتباطات دور و انفورماتيك) به عنوان راه ميان بر براي خروج فرانسه از بحران سياسي و اقتصادي معرفي و ايجاد بانكهاي اطلاعاتي يك ضرورت حكومتي تلقي شده بود.
در سال1977، برنامه تبليغاتي ويژه كمپاني آيبيام IBM در مورد فرارسيدن عصر اطلاعات آغاز گرديد. از دهه 1980 موج مقرراتزدايي و خصوصيسازي آغاز ميشود و نهايتاً در ژانويه 1998 فرايند جهانيسازي ارتباطات دور در سطح زمين تحقق مييابد.
در اين سال 68 كشور از 35 كشور عضو سازمان تجارت جهاني پس از سه سال مذاكره و تبادل نظر، در باره رقابت بازارهاي ملي ارتباطات دور توافق ميكنند. بدين ترتيب، گروههاي جديد چندرسانهاي از طريق ادغام و اتحاد شركتهاي بزرگ چند رسانهاي و شبكههاي ارتباطاتي به وجود آمدند.
ماتلار سپس به اظهارات بيل كلينتون و معاون او آلبرت گور اشاره ميكند. كلينتون در ژوئيه 1997 ضمن بيان سياست ايالات متحده در مورد تجارت الكترونيكي، از دولتهاي جهان خواست تا طبيعت اصيل شبكه اينترنتي را در نظر داشته باشند و قبول كنند كه رقابت جهاني و انتخاب مصرف كننده، قواعد بازي را در بازار ديجيتالي مشخص كند! به نظر كلينتون اساس همگرايي تكنولوژي و الزامات رقابت آزاد اقتضا ميكند كه بازار جهاني شده سه بخش ارتباطات دور، ارتباطات راديو تلويزيوني و ارتباطات رايانهاي از نظام حقوقي واحدي پيروي كنند. لذا وي عقيده داشت كه مقررات گذاري مربوط به اين سه بخش به تبعيت از قدرت بازار بايد سبكتر و سادهتر باشد.[1]
آلبرت گور نيز در سخنراني خود در كنفرانس هشت كشور صنعتي در سال 2000 در اوكيناواي ژاپن (كنفرانسي كه در آن منشور جامعه اطلاعاتي به تصويب رسيد) با نويد دادن يك نظام جهاني اطلاعات از فرارسيدن دنيايي دموكراتيك و مرفهتر از طريق كاربرد مناسبتر و گستردهتر تكنولوژيهاي ديجيتال سخن گفته بود.
چالش بزرگ: شكاف اطلاعاتي داراها و ندارها
از ديد ماتلار بزرگترين مانعي كه خوشبينان هوادار تفكر جامعه اطلاعاتي را به چالش ميخواند شكاف عميق و روز افزون ميان داراها و ندارهاي ارتباطاتي و اطلاعاتي است. او بحث خود را با گفته فرانسوا ميتران در كنفرانس سران كشورهاي صنعتي در 1994 در پاريس آغاز ميكند. رئيس جمهور وقت فرانسه با اشاره به خطر افزايش فاصله كشورهاي پيشرفته و كشورهاي ضعيف در زمينه اطلاعات و ارتباطات، دنيا را به اقيانوسي از فقر و بدبختي تشبيه كرد كه در آن چند جزيره كوچك و ثروتمند وجود دارد.
سپس ماتلار براي نشان دادن تعارض ايدهها و واقعيات تاريخي مقدمه زير را بيان ميدارد:
پيدايش تفكر شبكه جهان گستر ارتباطي، انسانهاي روي زمين را براي خروج از هزار توي فقر و بيعدالتي و خشونت اميدوار ساخت. اما تجربههاي تاريخي نشان ميدهند كه در جريان ايجاد بازارهاي بزرگ فراملي، شكلبندي اجتماعي جديدي به وجود ميآيد كه باعث عميقتر شدن شكافهاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي شده است و دليلي وجود ندارد كه پديده شبكه اطلاعاتي، استثنائي بر اين قاعده كلي به وجود آورده باشد.
آمارهايي كه ماتلار براي نشان دادن عمق شكاف بدانها استناد ميكند، گزارشهاي سازمان ملل متحد درباره توسعه انساني در سال 1999 و گزارش فرهنگي يونسكو در سال 2000 است.
اين گزارشها نشان ميدهند كه بيشتر كشورهاي جهان حاشيهنشينان شبكه جهانگستر ارتباطي هستند. كاربر نمونه اينترنت، مردي حدوداٌ 35 ساله داراي تحصيلات بالاتر از ديپلم، برخوردار از درآمد ماهانه بالا ساكنشهر و
متكلم به زبان انگليسي است. يك نماينده كمپاني معروف ميكروسافت در آمريكاي لاتين نيز اخيرا گفته بود: اينترنت قاره بزرگي است كه مركز آن ايالات متحده، زبان آن انگليسي و پول رايج آن دلار است.
برخي از شاخصهايي كه نشانگر شكاف موجود هستند و در گزارش فرهنگي سال 2000 يونسكو آمده است در جدول زير مشخص است:
|
نوع فناوري |
تعداد در كشورهاي صنعتي به ازاي هر ده هزار نفر |
تعداد در كشورهاي ديگر به ازاي هر ده هزار نفر |
|
تلفن همراه |
1822 |
163 |
|
دستگاه فتوكپي |
444 |
13 |
|
رايانه شخصي |
1989 |
113 |
|
نشاني اينترنتي |
200 |
7/4 |
اين در حالي است كه پنجاه درصد ساكنان زمين از خطوط تلفني و تجهيزات برقي محرومند. همچنين در حالي كه براي دسترسي به خدمات پايه ارتباطات دور، براي هر يكصد نفر جمعيت بايد حداقل يك دستگاه تلفن وجود داشته باشد، يك چهارم كشورهاي جهان هنوز به اين حداقل هم نائل نشدهاند.
به نظر آرماند ماتلار انتقال صرف رايانه به كشورهاي ضعيف به خودي خود كافي نيست و به حل مسائل آنها كمك نميكند، زيرا اگر به موازات آن نرم افزارها و برنامههاي محتوايي ويژه آنها پيشبيني نشود، بر عكس به وابستگي بيش از پيش كشورهاي ياد شده به محتواها و برنامههاي ارتباطي و الگوهاي فرهنگي خاص كشورهاي پيشرفته منجر ميشود و هويت فرهنگي و استقلال ملي آنها را نيز زايل ميكند.
در مورد ظهور جامعه مدني جهاني با استفاده گسترده گروههاي مختلف از امكانات اينترنتي، ماتلار معتقد است كه اين نوعي قضاوت شتابزده است. به نظر او اين ارزيابي، يك جهتي و فنگرايانه است و در واقع هماهنگ با انديشه پايان ايدئولوژي و پايان تاريخ و نظاير آنهاست. به نظر او اين گونه نامگذاريها از يك سو اداره امور جهاني را به رويارويي بين يك جامعه مدني فرامرزي و كارگزاران بزرگ اقتصاد جهاني محدود ميسازد و از سوي ديگر شيوههاي انتقاد و اعتراض سياسي نيروهاي جديد ضد سرمايهداري را در بنبست قرار ميدهد. زيرا تاييد اين عقيده (كه جنبشهاي جديد اعتراضگر، معرف واكنشهاي خود به خودي افراد نسبت به دگرگونيهاي ارتباطي هستند)، باعث پشتيباني از نظريههاي جبرگرايي تكنولوژي ميشود. در صورتي كه اين شيوههاي انتقادي جديد سياسي، در فرايندهاي تاريخي و نيز فضاي خاص و غيرجهاني خواستها و مبارزات گوناگون پديد آمدهاند و رشد كردهاند.
پس از مطالعه مقاله به سوالات زير پاسخ دهيد:
![]()
1) به نظر ماتلار، مفهوم جامعه اطلاعاتي از كجا ريشه ميگيرد و محمولههاي عقيدتي و تصويري آن به چه سمت و سويي گرايش دارند؟
2) از ديد ماتلار، از چه راهي ميتوان شيوههاي جديد و پيچيدهاي كه در تعامل و تبادل بين جوامع و فرهنگها به وجود آمدهاند را درك و تبيين كرد؟
3) بنا به نظر ماتلار مفاهيمي مانند پايان تاريخ، پايان ايدئولوژيها، عصر فراصنعتي، و جامعه اطلاعاتي در راستاي جا انداختن چه بينشي شكل گرفتهاند؟
4) از ديد ماتلار، بزرگترين مانعي كه خوشبينان هوادار تفكر جامعه اطلاعاتي را به چالش ميخواند چيست؟
5) چرا آرماند ماتلار انتقال صرف رايانه به كشورهاي ضعيف را براي حل مسائل آنها به خودي خود كافي نميداند؟
6) در مورد ظهور جامعه مدني جهاني با استفاده گسترده گروههاي مختلف از امكانات اينترنتي، ماتلار چه انتقاداتي را وارد ميكند؟
[1] اين اظهارات موجب عكسالعمل سريع شوراي عالي سمعي و بصري فرانسه شد به طوري كه اعلام كرد كه: براي حفظ تعادل بازار و حراست از منافع عمومي، مقرارت گذاري نيرومند همچنان ضروري است و بخش ارتباطات سمعي و بصري بايد با توجه به هدفهاي آن به ويژه مقتضيات آزادي بيان، مثل گذشته مشمول مقرارت گذاري خاص خود باشد. اين نظر مورد پذيرش ساير كشورهاي عضو اتحاديه اروپا نيز قرار گرفت.
(بخش چهارم جزوء درسي آقاي دكتر قديمي)
ارتباطات بينالمللي معاصر
سرويسهاي خبري جهاني، شبكههاي تلويزيوني، روزنامهها و اينترنت، شيوه ارتباطات جهاني را دگرگون ساختهاند. سيستم رسانهاي تجارتي در كشورهاي پيشرفتهتر تحت سلطه انحصار چند جانبه نه (9) شركت رسانهاي فرامليتي قرار دارد و از سوي ديگر جريان اطلاعات و اخبار در بيشتر كشورهاي عقب افتاده تحت كنترل سيستم رسانهاي دولتي است.
دكتر مجيد تهرانيان در نظام بينالمللي ارتباطات معاصر، چهار سيستم رسانهاي، اهداف و خصايل خاص هر كدام به شرح زير نشان ميدهد:
سيستم رسانهاي دولتي داراي خصايل مستبدانه كه نظم داخلي و امنيت ملي هدف اصليشان است.
سيستم رسانهاي تجارتي به طرف آزادي، حق مالكيت خصوصي و كسب حداكثر منافع گرايش دارد.
سيستم رسانهاي عمومي مانند B.B.C و NHK به دنبال مفاهيم فرهنگي نخبه گرايانه است اما به طرز فزايندهاي بر اثر رقابت رسانههاي تجارتي در حال از بين رفتن است.
سيستم رسانهاي جامعه مدني مانند سيستم متعلق به سازمانهاي مذهبي يا كارگري كه به طرف اولويتهاي اخلاقي مخاطبان خود گرايش دارند.
طي سالهاي 1970 تا 2000 ميلادي، رسانههاي جهاني، تحولات و دگرگونيهاي تكنولوژيكي و ساختاري عمدهاي را پشت سر گذارده و به طور چشمگيري به سيستم رسانهاي ملي نفوذ يافتهاند. اين امر از طريق ماهوارههاي پخش مستقيم (DBS)، ماهوارههاي مدار پائين، تلفن ديجيتالي، اينترنت و نيز رسانههاي خود از قبيل نوارهاي صوتي، نوارهاي تصويري، ديسك فشرده (CD) كامپيوترهاي كيفي (Lap Tops)، كامپيوترهاي دستي (Palm Tops)، تلفن بيسيم و اينترنت انجام پذيرفته است.
ارتباطات بينالمللي در واقع يك دنياي بدون مرز به وجود آورده است. از يك سو سيستمهاي تجارتي بر محتواي اخبار و برنامههاي سرگرم كننده استيلا دارند و از سوي ديگر سيستمهاي دولتي غالباً به گونهاي ناموفق ميكوشند تا از طريق اعمال سانسور در درون حاكميتهاي داخلي خود، جريان اطلاعات را كنترل كنند.
رسانههاي جهاني معاصر تحت تاثير فرايندهاي تكنولوژيكي، پيامدهاي ساختاري و فرهنگي داشتهاند. فرايندهاي تكنولوژيكي داراي سه ويژگي هستند: ديجيتالي شدن (Digitalization)، همگرايي فنآوريها و صنايع، و ريزهسازي (Miniaturization). اين فرايندها از لحاظ ساختاري داراي سه پيامد بودهاند: جهاني شدن (Globalization)، محلي شدن (Localization)، و پاره پاره شدن. اين تغييرات ساختاري به نوبه خود به سه الگوي فرهنگي تازه منجر ميشود: فراملي شدن، قبيلهاي شدن و برقراري دموكراسي.
فرايندهاي تكنولوژيكي:
ديجيتالي شدن: در طول دهه 1970، صنايع تلفن و كامپيوتر از طريق ديجيتاليزاسيون با هم تلاقي يافتند. ديجيتالي شدن، تعدادي از شركتهاي كوچكتر تلفن در ايالات متحده را قادر ساخت تا به طرز موثري با انحصار تلفن عمومي آمريكا يعني AT&T به رقابت بپردازند. در نتيجه دو شركت بزرگ تلفن و كامپيوتر يعني AT&T و IBM توافق كردند تا در قلمرو انحصاري يكديگر داخل شوند. در سال 1984 با حكم تراضي كه توسط قاضي هارولد گرين صادر شد، شركت AT&T به شركت بل لابراتوريز Bell Laboratories و هفت شركت تلفن منطقهاي تقسيم شد. اين تقسيم سبب شد كه در دهههاي 1980 و 1990، شركتها به سوي ادغام شدن هجوم آوردند و در نتيجه تعداد نه (9) شركت چند شاخهاي رسانهاي تشكيل شدند و بازارهاي رسانهاي جهان را تحت كنترل خود قرار دادند.
اين شركتها عبارتند از امريكن آن لاين (AOL)، تايم وارنر، جنرال الكتريك، اي تي اند تي (AT&T)، ديزني، سوزني، نيوز كورپوريشن، وياكوم، سيگرام و برتلزمن.
آنچه كه اين نه شركت فرامليتي را متمايز ميسازد اين است كه داراي شبكههاي توزيع جهاني هستند كه حدود 90 درصد اكثر زمينههاي رسانهاي (از چاپي گرفته تا فيلسم، پخش راديو و تلويزيوني، تلويزيون كابلي، ماهواره، موسيقي، ورزش و اينترنت) را در بر ميگيرد. در حالي كه در گذشته، رسانههاي تجاري عموماً از نوع انحصاريهاي چندگانه افقي در بازارهاي داخلي خودشان بودند، سيستم جديد رسانههاي جهاني به سرعت به سوي ادغام افقي و نيز عمودي شتافت.
در گذشته، انحصاريهاي چندگانه، يك بازار رسانهاي داخلي واحد (مانند چاپ، تلويزيون يا تلويزيون كابلي) را در اختيار داشتند، اما شركتهاي چند شاخه جديد در زمينه تمام رسانهها و زمينههاي مرتبط با آن از جمله ورزش و موسيقي فعاليت متقابل دارند.
سياستهاي خصوصي سازي و مقررات زدايي در دو دهه آخر قرن بيستم و نيز همگرايي تكنولوژيكي، اين روند را سرعت بخشيدهاند. تأثير مثبت اين فرايند، تكثير و ازدياد برنامهها، سرويسها و صنايع رسانهاي است. تاثير خالص آن تمركز جهاني بي سابقه قدرت رسانهاي در دستان تعدادي شركت چند شاخه است.
همگرايي فنآوريها و صنايع: در سال 2000، امريكن آن لاين AOL (بزرگترين تامين كننده اينترنت در جهان) با تايم وارنر (بزرگترين امپراتوري مطبوعاتي و تلويزيوني) ادغام شدند. پيش از اين، طي سالهاي 1986 تا 2000 شركتهاي رسانهاي و صنايع الكترونيكي بزرگ پي در پي با هم ادغام شده بودند. اين فرايند همگرايي، نشان دهنده ضرورت تكنولوژيكي ادغام و تلفيق ميان محتوا، كانال انتقال و به كارگيري رايانه در مجموعهاي از رسانهها است كه به سيستم ديجيتالي منجر ميشود.
نه شركت چند شاخهاي برتر جهان، از طريق مالكيت به هم وابسته، كاملا در هم تنيده شدهاند. در اين كاپيتاليسم رسانهاي جديد، علاوه بر صنايع آمريكايي، شركتهاي آلماني، انگليسي، كانادايي، فرانسوي، ژاپني و استراليايي نيز حضور دارند. اين كاپيتاليسم رسانهاي است كه به يك ملت واحد مربوط نميشود را ميتوان پان كاپيتاليسم رسانهاي ناميد، زيرا از نظر توزيع و مالكيت متقابل جنبه جهاني دارد، علايق آن عمدتاً متوجه سهامداراني است كه در سطح جهان پراكندهاند و راهبردهاي آن براي بقا و كاميابي گستره جهاني دارد.
ريزهسازي: فرايند ريزهسازي سبب ميشود كه رسانهها، يا سهولت بيشتر و با هزينهاي كمتر، در دسترس تعداد بيشتري از كاربران قرار گيرد. به طور مثال، گسترش تلفن همراه به كشورهاي كمتر پيشرفته امكان داده است كه بدون نياز به سرمايهگذاري سنگين در زمينه كابل هم محور، به صورتي جهشي، به سيستم تلفن دست يابند. اختراع و اشاعه فزاينده كامپيوترهاي كيفي و دستي و نيز تلفن اينترنتي بيسيم، موجب شده است كه ميليونها تن از مردم كشورهاي كمتر پيشرفته بدون نياز به سرمايهگذاري بيشتر در زمينههاي كامپيوترهاي بزرگ (و روميزي پر هزينه)، به اخبار، دادهها و برنامههاي سرگرم كننده دسترسي داشته باشند.
البته بايد در نظر داشت كه رابطه تنگاتنگي ميان درآمد و دسترسي به تلفن وجود دارد. نابرابري عظيمي ميان تراكم تلفن در مراكز شهري و روستايي در تمام مناطق جهان به ويژه در آفريقا، آسيا و آمريكاي لاتين وجود دارد. رسانهها به گونهاي نامتعادل در درون ملتها و بين ملتها توزيع شده است. حدود نود درصد كابران اينترنت در آمريكا، اروپا و ژاپن تمركز يافتهاند. تعداد خطوط تلفني توكيو از تعداد كل آن در آفريقا بيشتر است. بيشتر استفاده كنندگان از تلفن همراه در كشورهاي كمتر پيشرفته، شهرنشينان طبقه متوسط و بالاتر هستند. در زمينه رسانههاي همگاني نيز شاهد يك توسعه نامتعادل هستيم. در سال 1996 در كشورهاي عضو سازمان عمران و همكاري اقتصادي (OECD)، در ازاي هر هزار نفر تعداد 500 الي 700 دستگاه تلويزيون و در ساير نقاط جهان، در ازاي هر هزار نفر تعداد 50 الي 1000 دستگاه تلويزيون وجود داشت.
پيامدهاي ساختاري تحولات تكنولوژيكي به دگرگونيهاي ساختاري در صنايع رسانهاي از جمله جهانيشدن، محليشدن و پارهپاره شدن منجر شده است. محلي شدن به اندازه جهاني شدن اهميت دارد. رسانههاي تجاري متوجه شدهاند كه اخبار محلي و برنامههاي سرگرم كننده به مراتب بيش از واردات خارجي جاذبه دارد. اما هزينه توليد براي منو (MENO) هاي رسانهاي محلي گران تمام ميشود و از سوي ديگر فيلمها و برنامههاي تلويزيوني غيرمحلي مصرف عام دارند و بهاي آنها براي توزيع در سطح جهان ارزانتر است.
(در حالي كه هزينههاي توليد آن بالاتر از همه است.) بنابراين به جز كشورهاي فرانسه، كانادا و ايران كه شديداً از بابت حفظ هويت ملي خود نگرانند، ساير كشورهاي جهان به سوي خريد محصولات رسانهاي آمريكا گرايش دارند.
رسانههاي تجارتي محلي و جهاني يك علاقه مشترك دارند و آن كسب سود است و از راه دست به دست هم دادن، و نه رقابت، منافع خود را به حداكثر ميرسانند. رسانههاي جهاني دستيابي به بازارهاي خارجي را ميسر ميسازند، حال آن كه رسانههاي محلي صرفاً ميتوانند امور روابط عمومي را انجام داده و سياستمداران محلي را تحت تاثير قرار دهند.
استارتيوي Star TV مرداك در سطح وسيعي به بازارهاي اروپا، آمريكا و آسيا راه يافته است. هنگامي كه دولت چين به اخبار بيبيسي درباره چين اعتراض كرد، مرداك با كمال ميل اخبار نامطلوب را حذف كرد تا دسترسي به مخاطبان و بازارهاي چين را همچنان حفظ كند.
از سوي ديگر زياد شدن كانالهاي پخش راديو و تلويزيوني و پخش وبي Web casting به پراكنده شدن طيف مخاطبان منجر شده و مخاطبان شبكههاي تلويزيوني ملي را كاهش داده است.
پيامدهاي فرهنگي
پيامدهاي فرهنگي تحولات تكنولوژيكي و ساختاري روز به روز آشكارتر ميشود. ميتوان دست كم به سه پيامد عمده اشاره كرد: فراملي شدن Transnationalization، قبيلهاي شدن Tribalization، و برقراري دموكراسي Democratization.
1) فراملي شدن: در مراكز شهري عمده جهان، همه جا سي.ان.ان CNN، كوكاكولا، هيلتون، فروشگاههاي زنجيرهاي پوشاك جهاني، مكدونالدز، سوشيبار، و رستورانهاي قومي وجود دارد. تبليغات جهاني جهش بسيار بزرگي به جلو انجام داده است. ايالات متحده سالانه مبلغ 200 ميليارد دلار صرف تبليغات ميكند و ساير كشورهاي جهان نيز در اين زمينه به سرعت به پيش ميروند. تبليغات در بازارهاي جديد اشتياق مصرفكنندگان را به كالاهاي توليدي شركتهاي جهاني برميانگيزد. اتحاد نزديكي ميان صنايع توليدي، تبليغات و رسانههاي جهاني وجود دارد كه دامنه آن به خاطر هويتهاي مصرفي رو به گسترش است.
2) قبيلهاي شدن: قبيلهاي شدن طرف ديگر فراملي شدن است. هويتپرستي در برابر كالاپرستي قرار گرفته است. قشرهاي ضعيفتر جامعه كه از عهده خريد كالاها و خدمات مورد تبليغ بر نميآيند ميتوانند از اعمال و باورهاي فرهنگي به عنوان يك پوشش امنيتي مناسب استفاده كنند. جنبشهاي تودهاي قبيلهگرايانه در اشكال و قالبهاي متنوعي مانند مذهبگرايي، يا مليگرايي قومي نمود پيدا كرده است. مباهات به هويت فرهنگي همان چيزي را به ندارها داده است كه هويت مصرفي به داراها.
3) برقراري دموكراسي: اثرات رسانههاي جديد را بر جريان برقراري دموكراسي نميتوان ناديده گرفت در سطح ملي، رسانههاي جديد كانالهاي ارتباطي را در اختيار جنبشهاي تودهاي قرار ميدهد كه پيش از اين تصور آن هم نميرفت. در سطح بينالمللي، اين رسانهها كار سازماندهي و بسيج جامعه مدني جهاني را به نفع برخي انگيزههاي حقوق بشري آسان ميكنند. با وجود اينها، رسانههاي جديد به منطقهاي شدن ارتباط جمعي نيز منجر شده است كه هم نتايج دموكراتيك و هم نتايج سلطهجويانه داشته است:
نتايج دموكراتيك در سطح ملي:
طي دو دهه گذشته، هر از گاه رسانههاي كوچك و بزرگ در هم ادغام شدهاند تا موازنهها را عليه ديكتاتوريهاي مختلف بر هم زنند. ايرانيها از طريق تلفن و زيراكس و فيليپينيها در سال 1980 به كمك فرستندههاي راديويي پنهان و آشكار و پخش اعلاميه، با ديكتاتوريهاي شاه و ماركوس ميجنگيدند. جنبش دانشجويان چين در ژوئن 1989 از فاكس براي انتشار پيامهاي خود در داخل و خارج از كشور بهره گرفتند. روسها از طريق كامپيوتر كودتاي نظامي 1991 عليه گورباچف را خنثي كردند. در سالهاي 1990 زاپائيستهاي مكزيك با كمك اينترنت فلاكت و بيچارگي مردم بومي را منتشر كردند و در شرايطي كه دولت مكزيك ميكوشيد به پيمان منطقهاي تجارت زاد آمريكاي شمالي NAFTA پيوندد ناچار به مذاكره با چريك هاي چياپا شد.
نتايج دموكراتيك در سطح منطقهاي:
در سطح منطقهاي، شبكه هندي زيتيوي Zee TV كه در سال 1992 به منظور تغذيه جوامع هندي- انگليسي Hinglish آغاز به كار كرده بود. در سال 1999 به يكصد ميليون درآمد سالانه رسيد و به يك امپراطوري جهاني چندرسانهاي فعال در زمينههاي مطبوعات، تلويزيون، ماهواره و سينما تبديل گرديده است.
شبكه تلويزيوني ماهوارهاي الجزيره كه در سال 1995 با دريافت وام از دولت قطر به شكل يك شبكه خصوصي مانند الگوي بيبيسي تاسيس شد. تاثير زيادي بر دنياي عرب گذارده است. اين شبكه، تنها كانال خبري عربي زبان منطقه خاور ميانه است كه با فعلايت 24 ساعته، اخبار و گزارشهاي نقاط مختلف جهان را با تاكيد بر مناقشات منطقهاي- پخش ميكند.
نتايج دموكراتيك در سطح بينالمللي:
نقش رسانههاي متعامل (يا دو سويه جديد)، در زمينه برقراري دموكراسي همچنان رو به افزايش است. مبازره در راه ممنوعيت استفاده از مينهاي زميني، يكي از نمونههاي بارز آن است. ظرف يك دوره زماني نسبتاً كوتاه يك جنبش سايپر دموكراتيك Cyber democratic تعداد 170 كشور را وادار كرد كه در دسامبر 1997 پيمان ممنوعيت استفاده از مينهاي زميني را امضا ميكنند.
خانم جودي ويليامز Judy Williams خانهدار و رهبر اين جنبش، در سال 1998 جايزه صلح نوبل را دريافت كرد. يك اتحاد متشكل از حدود يك هزار سازمان غير دولتي Ngos، همراه با نظاميان آمريكايي شركت كننده در جنگ ويتنام و نيز برخي قدرتهاي واسطه (كشورهاي كانادا و سوئيس) از طريق اينترنت و نيز ساير شبكههاي اجتماعي، به هم پيوستند تا اين كار عظيم را به سرانجام رسانند. با وجود اين ايالات متحده، چين و روسيه از امضاي اين پيمان خودداري ورزيدهاند.
نتايج سلطه جويانه:
رسانهها ميتوانند از دولتها يا شبكههاي تروريستي نيز حمايت كنند. جنگ افزارهاي واقعي و رسانهاي، آپارتايد جهاني را مجهز ميكنند. استفاده بنلادن و سازمان القاعده و يا شبكههاي اينترنتي مايكروسافت و ياهو در حمايت تلويحي از سياستهاي جنگ افروزانه و توسعه طلبانه حاكمان ايالات متحده و رژيم صهيونيستي، نمونههايي در خور توجه از كاربرد سلطه جويانه رسانههاي معاصر در عرصه روابط بينالملل ميباشد.
جمعبندي
فنآوريهاي ارتباطي از ديرباز اثراتي چندگانه داشتهاند كه از ميان آنها ميتوان به متمركز كردن و يا پراكنده ساختن قدرت، همگنسازي و يا تكثير هويتهاي جهانيسازي يا پاره پاره كردن اشاره كرد. تاثير ناب فنآوري را، ساختارهاي اجتماعي آن، (و نه خود فنآوري)، تعيين ميكند. هر گاه يك جنبش دموكراتيك، از فنآوريهاي ارتباطي خود به شكلي خلاقانه استفاده كند ميتواند از قيچي سانسور دولت بگريزد و افكار عمومي داخلي و بينالمللي را به نحو موثرتري سازماندهي كند. همان فنآوريها را ميتوان به نفع پرستش كالا و يا هويتجويي به كار گرفت. پرستش كالا به مصرفگرايي ميانجامد و هويتجويي ميتواند به گرايشهاي ملي گرايانه، نژادپرستانه و يا در شكل متعالي آن به هويتجويي مذهبي بيانجامد.
در اينجا بحث اصول اخلاق رسانهاي مطرح ميشود. دكتر تهرانيان با بررسي مطالعات و ديدگاههاي مختلف در مورد اخلاق رسانهاي، چهار آزادي و مسئوليت را براي رسانهها الزامي ميداند:
آزادي از دولت و نيز فشار و سانسور شركتي.
آزادايهاي انجام وظايف حرفهاي در زمينه آگاه ساختن، آموزش دادن و سرگرم ساختن توده مردم در بالاترين سطح كيفي ممكن.
مسئوليت در قبال وظايف حرفهاي، دقت، صحت، بيطرفي و رعايت منزلت و حقوق بشر.
مسئوليت در قبال پيشبرد ارزشهاي دموكراتيك آزادي بيان، آزادي اطلاعات، دسترسي برابر به رسانهها و اطلاعات، تنوع و كثرت گرايي، تعادل و توازن، شفافيت و پاسخگويي.
به نظر وي قدرت رسانهها بستگي به اعتبارشان دارد و بدون اين اعتبار، رسانهها مشروعيت، مخاطبان، قدرت و در نهايت پول خود را از دست ميدهند. رسانهها صرف نظر از اين كه دولتي، تجارتي، عمومي، و يا از نوع جامعه
مدني باشند، ملزم به رعايت چهار آزادي و مسئوليت ياد شده هستند تا كسب اعتبار كنند. بنابراين اخلاق رسانهاي را نميتوان از مسئله مسئوليتها و آزاديهاي فردي، شركتي، ملي و بينالمللي جدا ساخت.
پیشینه مطالعاتی
جریان بین المللی انتشار اخبار از چند نظر تا کنون مورد بررسی قرار گرهته است:
1 ـ جریان ومحتوای خبرها از یک کشور به کشور دیگر،یا سمت و میزان جریان در یک منطقه یا در شطح بین المللی ـ عمده ی توجه این تحقیقات،بررسی جریان خبر میان شمال و جنوب و هدف آنهاارزیابی توازن وعدم توازن جریان خبرها، مقوله هی گوناگون وچگونگی محتوای خبرها وتأکید بر پوشش رویدادهای مختلف بود.
2 ـ تحقیقاتی مه بر نقش مرکز ـ پیرامونی وسلطه ـ وابستگی در جریان خبرها تأکید داشتند.
3 ـ تحقیقات مربوط به مفهوم و ماهیت کمّی خبرها از طریق بررسی انگاره ها وتصورات موجود در محتوای خبرها.
4 ـ تحقیقات مبتنی بر دیدگاه"رویداد ـ تحلیل واکنش"که تفسیر واکنش ملتها یا کارگزاران است که در تحلیل رویدادها یا داده های خبری منعکس می شود.
تمام پژوهشها در چهار حوزه بالا،با شیوه تحلیل محتوا صورت گرفته اند.تحقیقات متأخر روی دو محور دیگر تمرکز داشته اند :
تحقیقات مربوط به عوامل رسانه ای مؤثر برجریان خبرها .
پژوهشهایی که سایر عوامل مؤثر بر محتوا و جریان خبرها را بررسی کرده اند.
تلاش این دو نوع تحقیقات ، بررسی جریان خبرها با توجه به "جانبداری خبری "،"صحت خبرها ویا تجزیه وتحلیل ساختاری نهادها ،نقش کارگزاران فرا ملی در جریان خبرها،موقعیت و تحرک خبرنگاران خارجی در سراسر جهان،عوامل فرهنگی،ایدیولوژیک،حقوقی و فن آورانه ی مؤثر بر جریان و محتوای خبرها را شامل می شود.در این نوع تحقیقات،علاوه بر تکنیکهای تحلیل محتوا ،از تحلیلهای مبتنی بر "زمینه پژوهی"هم استفاده شده است.
نتایج تحقیقات
اکثر خبرهای بین المللی از مراکز،یعنی شمال ویا غرب،جریان می یابند.این کار بوسیله خبرگزاریهای حاکم صورت می گیرد.جریان عمدی از کشورهای توسعه یافته بسوی مشورهای بسوی توسعه در جریان است.
ویژگیهای مجاورت (جغرافیایی،طبیعی،روانی،فرهنگی وسیاسی)،یک عامل مهم و تعیین کننده در پوشش خبری است.رسانه های بومی،در این چهارچوب به خبرهای مربوط به منطقه جغرافیایی خوود گرایش بیشتری دارند.
اروپای غربی وایالات متحده در رسانه ها بیشترین پوشش خبری را به خود اختصاص می دهند،در حالی که کشورهای سوسیالیست و جهان سوم کمتر پوشش داده می شوند.
جریان افقی که در بین کشورهای توسعه یافته ویا رو به توسعه وجود داردفدر مقایسه با جریان عمودی سهم کمتری از پوشش را دارد.
در مجموع بیشتر محققان وحتی نظریه های موجود در این زمینه،نتوانسته اند بررسی های جامعی در این قلمرو انجام دهند ومطالعات آنها بیشتر موردی بوده است.همچنین در بین این پژ.وهشها عدم توافق ونتیج متعارض به چشم می خورد.اما در اکثر این تحقیقات یک نتیجه مشترک .جود دارد و آن این است که گرچه از نظر کمّی وضعیت نسبت به گذشته متعادل تر و متوازن تر شده است،ولی از نظر کیفیت همچنان تمرکز روی کشمکشهای خشونت آمیز جهان سوم وبحرانها ادامه دارد.
به نظر مولانا،«ارزشهای متضاد خبری در شیوه ترسیم جهان ومسایل آن در رسانه ها ، از عوامل سیاسی محسوب می شود.»وتصریح می کند که"در پزوهشهای کنونی در بازه محتوای جریان خبر،فقدان ارزیابی کیفی،یک ضعف مشخص است."
از سوی دیگر تحقیقات انجام شده ، به طرز معنی داری عمدتاً به دنبال کمیت و کیفیت پوشش جهان سوم در غرب بوده اند وکمتربه نحوه پوشش غرب در جهان سوم پرداخته اند
جنبه های تأثیر گذار بر جریان بین المللی اخبار
نابرابری توزیع در منابع ارتباطی : یکی از این نابرابریها،خبرنگاران خارجی هستند.نوع استقرار خبرنگاران جهان در کشورهای غربی نیز نامتوازن است.خبرنگاران آسیای جوب شرقی نسبت به کشورهای آمریکای لاتین و خاورمیانه وآفریقافحضور بیشتری در کشورهای غربی دارند.به نظر مولانافارزیابی واقعی جریان رو طرفه، مستلزم دسترسی بیشتر به نسبت«درون دهی ـ برون دهی »است واین مسأله همان استراتژی پژوهشی است که غالباً از آن غفلت می شود.
اقتصاد : اقتصاد بر گردآوری واشاعه خبر تأثیر گذاراست.اقتصاد بر کمیت،کیفیت،میزان در دسترس بودن و توزیع خبر اثر می گذارد.ایجاد زیر ساختهای بومی برای گرد آوری و مخابره خبرتأمین روزنامه نگار،خرید محصولات خبری وغیره بستگی به توان اقتصادی کشورها دارد.
سیاست : وضعیت سیاسی یک کشور،مستقیماً روی ارزش خبرهای بین المللی تأثیر می گذارد.به علاوه تأثیر سیاست را می توان روی سانسور،کنترل ورود و خروج روزنامه نگاران،کنترل واردات و بازار محصولات خبری دید.
تفاوتهای اجتماعی ـ فرهنگی : باورهای فرهنگی،مذهبی و سنتی یک منطقه،با باورهای یک منطقه یا یک کشور دیگر متفاوت است.زبان،دشواریهای ترجمه و تعصبهای قومی از مهمترین عوامل ناشی از تفاوتهای اجتماعی ـ فرهنگی است.
توسعه فن آوری و زیر شاختهای وابسته به آن : در جاهایی که زیر ساختها حالتی ابتدایی و جزیی دارند و توسعه نیافته اند،واردات خبر شدیدتر صورت می گیرد.
عوامل برون رسانه ای : عوامل برون رسانه ای مانند : میزان سواد،جمعیت،تجارت،مجاوت دانی،فرهنگی و تجاری هنگامی که با عوامل گسترده تر فرهنگی،سیاسی و اقتصادی ترکیب شوند،بر محتوا واتشار خبر تأثیر می گذارند.
آثار منفی و مثبت جریان بین المللی خبر
تحقیقات انجام شده تأثیر منفی عدم توازن در جریان بین المللی خبر را شکل گیری قالب های ذهنی ورفتارهای قالبی،سلطه فرهنگی و توقعات متمرکز می دانند.عده زیادی از نویسندگان و محققان،جریان خبری عمودی شمال به جنوب را در زمینه اخبار توسعه،یک جریان خبری تحریف شده ارزیابی می کنند.
عده ای دیگر معتقدند که سلطه خبری شمال،به ایجاد یک فرهنگ مصرفی منجر شده است که هدایت واقتدار ملی را در نقاط مختلف جهان از بین می برد.تعدادی محدود از محققان هم تأثیر این عم توازن را در کشمکشهای بین المللی اقتصادی بررسی می کنند.
در بعضی از پژوهشها بر این نکته تأکید شده است که رسانه های خبری جهان را به گونه ای پر ستیز تر از آنچه که هست به تصویر می کشند،تا بر کاربرد زور به جای راه حلهای مسالمت آمیز تأکید کنند.تحمیلهایی هم وجود دارند که معتقدند با رسانه های خبری (اعم از شمال یا جنوب)باید با احتیاط بیشتری برخورد کرد.چون این رسانه ها نمی توانند تصویری دقیق و کامل از واقعیت عینی معاصر ترسیم کنند وباید به آنها فقط به عنوان یک منبع اطلاعات ونه تصویری طبیعی از جهان نگاه کرد.جمع بندی مطالعات انجام شده در باره جریان بین المللی اخبار واطلاعات تا دهه 1990 نشان می دهد: از نظر جهت جریان؛3 الگو ارایه شده است :«مرکزـ پیرامونی »،«عمودی شمال ـ جنوب »و «جریان مثلثی» (که وعی از جریان شمال ـ جنوب است).مبادله داده ها،اخبار،اطلاعات،برنامه ها وتولیدات فرهنگی بین کشورهای جهان سوم بسیار اندک است.در حالی که بین کشورهای پیشرفته،این مبادله بسیار بوده است.از نظر کیفیت و کمیت جریان در چند دهه گذشته از لحاظ مبادله اخبار و اطلاعات در سطح بین المللی،از بعد کمّی وضع بهتر شده است،اما از نظر کیفی این طور نبوده و همچنان تحریف فرهنگی وعقیدتی بر جریان خبرها حاکم است.
تحولات مهم معاصر رسانه ها
در طول سالهای اخیر دگرگونیهای مهمی در رسانه ها رخ داد که نظام بین الملل اخبار و اطلاعات را تحت تأثیر قرارداده است.تحولات رسانه ها در بیست سال گذشته،بیش از دو قرن گذشته بوده است.اهمّ تحولات اخیر به این شرح است :
_ کابلی و ماهواره ای شدن فرستنده های تلوزیونی که قبلاً برد زیادی نداشتند واز مرزهای ملی وایالتی گذشتند.
_ روزنامه نگاران که هر کدام برای خود در منزلشان با استفاده از رایانه مرکز سنجش افکار ایجاد کرده اند و رقیب مؤسساتی مثل "گالوپ"شده اند.
_ به وجود آمدن روزنامه های دیجیتالی
_ بسیاری از روزنامه ها باتأسیس خبرگزاری،خود فروشنده خبر وگزارش به سایر روزنامه ها شده اند.
_ هر خبرگزاری ملی و منطقه ای ویا بین المللی یک ویا چندرادیو خبر و مرکز سنجش افکار بوجود اورده ومدعی شده است که هر رادیو برایش مفت تمام می شود. زیرا خوراک آن را در اختیار دارد.
_ خبرگزاریهای بزرگ بین المللی،بخش خبر تلوزیونی را به وجود آورده اند.
_ آسوشیتد پرس (بزرگتری و قدیمی ترین خبرگزاری موجود)،توجه بیشتری به خبرهای مردم پسند وگزارش و مطالب مجله ای کرده است و «سی.ان.ان»(اولین تلوزیون خبری)،خبرهای خود را با حوادث شروع می کندواین ابتکار را برای دیگران الگو کرده است..
_ هر فرد با ذوق وآگاه از فن سینما،با استفاده از کاست و دوربین و دستگاه ادیت،برای خودش فیلم ساز شده است و برای تلوزیون و سینما برنامه تهیه می کند و با هر ذوق دیگری در هانه اش برنامه رادیویی می سازد وبه فرستنده های رادیویی می فروشد،که اینها انحصارات را تحت تأثیر قرار داده اند.
فصل دوم ـ معرفی نمونه هایی از تحقیقات معاصر
پوشش خبری ایالات متحده در «آساهی شیمبون»
"کنیچی ایشی"kenichi ishii در گزارش تحقیقی خود با عنوان "آیا ایالات متحده بیش از اندازه در مطبوعات ژاپنی مطرح می شود؟،به مطالعه عواملی پرداخت که بر اساس آنها اخبار بین المللی در مطبوعات ژاپن پوشش
خبری می یابند. در این تحقیق روشن شد که متغییرهای مؤثر در پوشش اخبار به ترتیب اهمیت عبارتند از: GDP، تعداد خبرنگاران اعزامی به کشورها،تعداد خارجیان در ژاپنفو تعداد ژاپنی هایی که از کشورهای دیگر بازدید کرده اند.همچنین آشکار گردید که پوشش خبری زیاد روزنامه های ژاپنی از ایالات متحده بخاطر اخبار بسیار زیادی است که از آن کشور دریافت می کنند ونه اولویت قایل شدن آساهی برای پوشش خبری آن کشور نیز معلوم شد که وقایعی مانند جنگ،انقلاب و انتخابات،منجربه افزایش موقت پوشش خبری بعضی از کشورها می شود،اما همواره کشورهای خاصی کمتر از مقدار مورد انتظار پوشش خبری می یابند واین مربوط به سیاست جهت دار سردبیری آساهی در مورد این کشورها بوده است.
تحقیق "دکتر عباس ملک" :تحریریه نیویورک تایمز وسیاست خارجی ایالات متحده ـ بازنگری مورد ایران
به نظر دکتر ملک،فهم نوع پوشش مطبوعات آمریکایی از سیاست های آن کشور واجد اهمیت است. زیرا به درک تصویرآمریکاییان از نواحی و مردم جهان کمک می کند و پارامترهای محیط سیاسی جهان را از دید آنان تعیین خواهد کرد. به ویژه در مورد ایران که نقش مهمی در سیاست های خاور میانه ای آمریکادارد.دکتر ملک در تحقیق خود بدنبال ارایه ی رابطه بین مطبوعات وسیاست خارجی آمریکا در خصوص ایران بوده است و این کار را از راه تحلیل مشابهت ها و تفاوتهای تحریریه ای نیویورک تایمز وسیست خارجی رسمی دولت ایالات متحده انجام داده است.یافته هی این تحقیق نشان می دهد که :
1 ) از نظر حجم مطالب تحریریه ای بین مطالب انتشار یافته توسط نیویورک تایمز در مورد ایران و بولتن رسمی دولت آمریکا در طول سالهای 1981 تا 1994 مشابهت معنی داری وجود دارد.
2 ) از نظر موضوعات مورد بحث،در مورد چهار موضوع روابط ایران و آمریکا،تروریسم،شرایط سیاسی داخلی وحقوق بشر،بین محتوای تحریریه ای نیویورک تایمز و بولتن داخلی آمریکا تفاوت وجودداشت.بدین صورت که بیانیه های رسمی دولتی بیشهر روی روابط ایران و امریکا وتروریسم تمرکز یافته بود ولی محتوای نیویورک تایمز روی حقوق بشر واوضاع داخلی ایران تمرکز بیشتری داشته است.
دکتر ملک معتقد است فدر مورد موضوعاتی که به لحاظ رعایت اصول دیپلماتیک بیانیه های رسمی مجبورند محتاط تر عمل کنند،محتوای نیویورک تایمز نقش مکمل را ایفا می کند ولذا طبیعی است که حجم موضوعی بعضی از مطالب با هم متفاوت باشند اما در مورد سایر مطالب مانند نفت،خرید های نظامی،نقش منطقه ای وجنگ ایران وعراق بین محتوای موضوعی نیویورک تایمز و بیانیه های رسمی دولت مشابهت معنی داری وجود داشته است.
از نظر سوگیری مثبت،منفی یا خنثی،مشابهت معنی داری بین محتوای نیویورک تایمز وبیانیه های رسمی دولت امریکا در خلال سالهای 1981 تا 1994 وجود داشته است.این مشابهت به تفکیک موضوعی یز معنی دار بوده ایت.دکتر ملک بر اساس یافته های این تحقیق نتیجه می گیرد که مطبوعات در گزارشگری امور خارجی دنباله روی سیاست خارجه دولت خود هستند.مقایسه یافته های این تخقیق با مطالعات قبلی نشان می دهد که
حجم مطالب مربوط به ایران در طول دوره زمانی 1981 تا 1995 نسبت به دوره 1968 تا 1981 افزایش چشمگیر یافته است.
تحقیق "دایانا په"و"مِلکوت" : پوشش اخبار مربوط به سرنگونی هواپیمای کره و ایر باس ایران در مطبوعات برجسته آمریکا
مطالعه ای توسط "دایانا په"،diana peh و"سرینیواس.آر مالکوت،srinivas.R.Melkot بر روی سه روزنامه معتبر امریکایی یعنی واشنگتن پست،نیویورک تایمز ولس آنجلس تایمز صورت گرفت و پوشش خبری آنها در مورد دو واقعه مشابه ،یعنی شلیک به پرواز خخطوط هوایی کره توسط شوروی در سال 1983 و شلیک به پرواز ایران به وسیله نیروهای امریکایی در سال 1988 مورد بررسی قرار گرفت.نتایج تحقیق نشان داد که در نحوه انعکاس وگزارش واقعه تفاوتهایی وجود دارد.سقوط هواپیمای کره،مقدار خیلی بیشتری جملات قضاوتی و استنباطی دیده می شود.از نظر حجم،بیش از دو برابر مورد ایران،به مورد هواپیمای کره ای پوشش داده شده بود(67در برابر 150)
تحقیقات کیفی
"گی تاکمن"Gey Tuchman در مقاله "روشهای کیفی در مطالعه اخبار"تأکید میکند که در مورد خبر،تحقیق کیفی باارزش ترین تحقیقات است.زیرا معنی دار ترین آثاری که تا کنون در مورد اخبار وجود داشته است این نوع تحقیقات بوده اند.به نظر او در تحقیقات کیفی ذکر جالب ترین پرسشها عبارتند از : سؤالاتی در مورد "اخبار وسازمانهای خبری "،"جریان رابطه بین اخبار و وایدیولوژی"،جریانهای ویژه که اخبار به وسیله آنها ایدیولوژی را باز تولید می کند ویا تغییر می دهد.
مطالعه سازمانهای خبری :
طی تحقیقاتی که در باره سازماهای خبری طی سالهای 1970 تا 1980 صورت گرفت روشن شد که جریانهای ساخت اخبار از معانی ایدیولوژیک ریشه دار اشی می شوند.از جمله می توان به تحقیقات "هالواران"(1970)،"تاکمن"(1978)و"گیتلین"(1980) در مورد جنگ ویتنام؛"اپشتین"(1973) در باره جنبش حقوق مدنی؛و"گانز"(1979)در مورد بحران موشکی کوبا اشاره کرد.این محققان در صدد بودند که بفهمند چگونه اخبار به حمایت از تفسیرهای رسمی بحث انگیز وارد می شوند؟
مطالعه خبرنگاران و منابع :
بر اساس این مطالعات فسازمانهای خبری شدیداَ به منابع مشروعیت بخش متکی هستند.از جمله این مطالعات می توان به کتاب "کنترل مذاکره : مطالعه منابع اخبار"وشته "دانیل .سی.هالین" اشاره کرد.در کتاب کنترل مذاکره،مطالعه منابع اخبار،اریکسون و دیگران نتیجه می گیرند که :اخبار محصول تعامل بین روزنامه نگاران ومنابع شان است.نخستین منبع واقعی اخبار ،آنچه ابراز می شود یا آنچه در دنیای واقعی اتفاق می افتد نیست.بلکه حقیقت اخبار در ماهیت و نوع روابط فرهنگی و اجتماعی که بین روزنامه نگاران ومابع شان گسترش می یابد و در سیاست های خبری که برای انتشار هر خبر بکر اعمال می شود،وجود دارد.اریکسون ودیگران در تحقیقات شان نشان دادند که چگونه منابع خبری سعی دارند بر خبرنگاران تأثیر بگذارند وتحت چه شرایطی در انجام چنین کاری موفق شده اند.
هالین،در کتاب خود نشان می دهد که روزنامه نگاران امریکایی در قبال جنگ ویتنام فقط زمای به طرح دیدگاه های انتقادی از جنگ پرداختند که نخبگان سیاسی(یا به عبارتی منابع آنان)در حال افشال اختلافاتشان با یکدیگر بودند.
(بخش پنجم جزوء درسي آقاي دكتر قديمي)
تحقیقات در باره پوشش خبری ایران
تحلیل "چامسکی"از گزارشگری انقلاب ایران
در طول سال 1357 ه.ش،کانونهای خبری غرب مطالبی را در مورد دیکتاتوری شاه و نابسامانی های داخلی ایران مخابره نمی کردند و بر عکس طی مقالات متعدد از پیشرفت های سریع در ایران در پرتوی رهبری شاه خبر دادند واز او تمجید و ستایش کردند.صفاتی که به مردم تظاهر کنده نسبت داده می شد عبارت بودند از :
ماجراجویان ،راهزنان مسلح،کسانی که ظرفیت پیشرفتهای شگفت انگیز کشور را در زمینه های اقتصادی،سیاسی و فرهنگی ندارند.تحلیل خبر گزاریهای غربی از واکنش مردم عبارت بود از : فعالیت های رهبران مذهبی متعصب همدست با مارکسیست های فرصت طلب.
نوام چامسکی ضمن انتقاد از وسایل ارتباط جمعی غرب در برخورد با انقلاب اسلامی ایران می گوید : "زمانی که بر خلاف هر گونه انتظارفمردم ایران برای انجام تظاهرات علیه رژیم وحشت و ارعاب شاه به خیابانها ریختند،مطبوعات آزاد و سازشکار غرب،این جبار سفاک را به عنوان یک رهایی بخش بزرگ که کوشش می کند کشور عقب مانده خود را با وجود مخالفت مذهبی های متعصب ودانشجویان چپ از مزایای نوسازی برخوردار سازد،معرفی می کردند".
چامسکی می افزاید: در صفحات بزرگ مطبوعات امریکایی حتی یک مقاله و نیز یک گزارش هم نمی توان یافت که در ان برای معرفی شاه کلمه دیکتاتور به کار رفته باشد.وسایل ارتباط جمعی به دامنه فساد وشدت ترور و شکنجه ،عوارض و مخارج افسانه ای تسلیحاتی و نتایج بد فرجام اصلاحات ارضی و بر نامه ها شهر سازی به زندگی اکثریت مردم،به ندرت اشاره میکنند.
بررسی "آنابل سربری محمدی" در باره پوشش خبری رسانه های امریکا از ایران
به نظر "سربرنی محمدی "؛تا پایان دهه 1970، میزان زمان خبری که به ایران اختصاص می یاافت،به طرز چشمگیری پایین بود.تنها سالی پنج دقیقه از برنامه های خبری هفتگی تلوزیون امریکا ،از نظر دیدگاه نیز این پوشش محدود بود.در این گزارش ها تأکید یا بر شخص شاه(به عنوان پادشاهی اندیشمند)ونمایش شکوه وجلال تاجگذاری اوبود،یادر مورد نفت.در زمان وقوع انقلاب، پوشش خبری افزایش یافت اما شدیداً توأم با بار ارزشی بود.ایرانیان با اصلاحاتی یک جانبه مثل ملاهای سیاهپوش امام خمینی عمامه دار و زنان نقاب دار معرفی می شدند. در دوره 444 روز بحران گروگانها واقعه ایران گسترده ترین واقعه ای بود که شبکه های تلوزیونی و مطبوعات تحت پوشش خود قرار دادند.
این بحران یک نمایش تلوزیونی کامل به شمار می رفت که تمام اجزای ضروری یک اسطور خبری و فرهنگی را در خود داشت. این بحران یک مساله ساده را با دو طرف مخالف ارائه می کرد: آدمهای خوب و آدمهای بد که از
طریق تصاویر گروگان های چشم بسته و خانواده وابسته آنها که در مقابل ملاهای عمامه دار خشمگین قرار داشتند شکل تصویری یافت.
رسانه های آمریکا در قالب اخبار به اسم نمایش نوعی سریال تلوزیونی ارائه می کردند که گونه ای بی احترامی ملی، جمعی، ناکامی، وحدت، ناسیونالیسم، و در نهایت بازگشت بدون خطر گروگان ها را با هیجان و شادمانی بر می انگیخت. در این تصویر سازی هر گونه دلیل تاریخی و سیاسی که ایرانیان برای اعمال خود داشتند مورد غفلت قرار می گرفت و کل زنجیره وقایع حاصل کار مسلمانان متعصب و قانون شکن قلمداد می شد.
بررسی تحلیلی از پوشش مطبوعات غربی در ماجرای سلمان رشدی
در سپتامبر 1988 انتشارات پنگوئن انگلستان کتاب آیات شیطانی سلما رشدی را به چاپ رساند. محتوای کتاب به کلی تخیلی بود و با قلمی نسبتا" قدرتمند و به سبک داستان های تخیلی و عشقی اسلام و پیامبر اسلام و خاندان و یاران پیامبر را هدف قرار داده بود. کاربرد دشنام و استهزاء و طنز نسبت به اسلام و مسلمانان موجب شد که به فاصله یکهفته اعتراض مسلمانان به این اثر شروع شود و روزبروز گسترش یابد. اعتراضات سازمان یافته و اجتماعات مختلف شکل گرفت، اما رسانه های خبری پوشش زیادی به انها ندادند و یا آنها را از موضع منفی (تحت عنوان دفاع از آزادی بیان ) تحلیل می کردند. انتشار این کتاب در پاکستان و هندوستان منجر به اعتراضات و پرخاش های وسیع و نیز قتل و کشتار معترضین گردید .
به موازات گسترش اقدامات اعتراض آمیز مسلمانان عصبانی هجوم و حمله تبلیغاتی غرب در تحقیر آنان و دفاع از مولف و ناشر نیز روزبروز گسترده تر می شد تا اینکه حکم امام خمینی علیه مولف و ناشر پنج ماه پس از انتشار کتاب صادر شد.
دکتر صادق طباطبایی در ضمیمه کتاب تکنوپولی می نویسد: پس از صدور حکم امام جبهه گیری تبلیغاتی علیه ایران، امام و اسلام جهت پیدا کرد. بسیج همگانی و تبلیغاتی رسانه های خبری، رادیویی و تلوزیونی غرب در اروپا کم سابقه بود و به طور همگام شامل محتوای زیر می شد:
دفاع از اصل آزادی بیان و حمله به امام و ایران و اسلام که این اصل را ظاهرا" نمی پذیرند.
تحقیر مسلمانان بعنوان انسان هایی نادان و متعصب و مخالف آزادی.
معرفی اسلام به عنوان دینی سازش ناپذیر و خرافاتی.
حتی پس از اینکه کنفرانس وزرای امور خارجه کشورهای اسلامی در ریاض حکم امام را تایید کردد از حجم حملات کاسته نشد و حتی این خبر را منعکس هم نکردند(تا به امروز هم کمتر کسی در غرب می داند که این حکم مورد اتفاق همه کشورهای اسلامی است).
موارد دیگری که در سکوت رسانه های غربی بعد از آن وجود دارد عبارتد از :
پاسخ آقای هاشمی رفسنجانی به نمایندگان پارلمان اروپا در زمستان 1371 مبنی بر اینکه حکم امام یک نظر کارشناسی است و تغییر رای ایشان انتظاری عوامانه است، پوشش خبری نیافت.
عدم پوشش خبری همایش بین المللی ابعاد فقهی تاریخی و روایی حکم امام با شرکت شخصیت های بین المللی در تهران.
عدم تحلیل و تفسیر درباره دلایل اعتراض مسلمانان و یا اشاره به محتوای موهن کتاب آیات شیطانی. در زیر به نمونه هایی از گزارش های مطبوعاتی و رسانه ای در ادامه ماجرای سلمان رشدی اشاره می شود: سلمان رشدی در کریسمس 1990 طی سخنانی منکر آن شد که با این کتاب قصد لعن و تکفیر اسلام را داشته است. پس از آن روزنامه ساندی تلگراف مقاله ای را درج کرد با عنوان اهمیت و ارزش لعن و تکفیر که در آن "جان کیسی" استاد دانشگاه کمبریج انکار و تکذیب سلمان رشدی را مردود اعلام کرد. در بخشی از این مقاله آمده است : بگذارید از این حق خود سرسختانه دفاع کنیم که به امور مقدس ،چه دینی و چه دنیوی وچه آن چیزهایی که به آن اعتقاد نداریم،توهین روا داریم و هرآنچه را که در نظرمان با ارزش است وبدان عشق می ورزیم،به استهزاء بکشانیم."
در 18 فوریه 1989،سلمان رشدی در روزنامه "آبزرور"اظهار داشت که،از زخمی که این کتاب بر عواطف پیروان متشرع اسلام ایجاد کرده است،عمیقاً متأسف است.یک روز بعد همین روزنامه در سر مقاله خود نوشت،"نه انگلستان و نه مؤلف کتاب ،هیچ گونه دلیل و موجبی برای عذرخواهی ندارند"در سالگرد حکم امام،بحث رادیوها ،تلوزیون ها و روزنامه های اروپا شدتی بی سابقه یافت.عمده ی مباحث حول این محورها بود:
مقصر اصلی سلسله تبعات این تراژدی مسلمانان هستند.
مسلمانان از روی جهالت وبی سوادی،کتاب رسدی را درست نخوانده اند ویا بد فهمیده اند.
حاکمان سیاسی سلطه گر،از این کتاب سوء استفاده کرده اند و آن را وسیله ای برای به حرکت در آوردن توده های عظیم و تغییر جهت خشم آنان از اوضاع سیاسی داخلی به بیرون از مرزها ساخته اند.
برجسته سازی این قسمت از مصاحبه سلمان رشدی که "من سر ستیز با جمود وتحجّر مذهبی وقصد مبارزه با تروریسم وتنگ نظری های دینی دارم."و نیز برجسته کردن این عبارت از رشدی که: من دقیقاً می دانستم چه کاری کرده ام و از نتایج آن آگاه بودم."
این در حالی بود که مطالب مخالفان رسدی درج نمی شدوانتشار نمی یافت ویا اینکه مطالب مخالف به قدری خلاصه نی شد که محتوای انتقادی آن کم رنگ شود.به قول" ریچارد وبستر"حتی اگر در جایی مطلبی یا ایرادی از مسلمانان درج میشد،صرفاًبدان منظور بود که آنرا نفی کنند ویا به استهزاء بکشانند.در نخستین روزهای مارس 1989 در تلوزیون پاریس تظا هرات 500نفر از مسلمانان که بیشترشان فلسطینی بودند،در میدان جمهوری شهر پاریس نشان داده شد.این عده فریاد می زدند"مرگ بر سلمان رشدی ،این واقعه در روزنامه نیویورک تایمز (5مارس1989) چنین گزارش شد :
"جمعیت اندکی که به نظر می رسد نماینده ستون پنجم فناتیک اسلامی باشند،درست در مراسم دویستمین سالگرد تأسیس جمهوری فرانسه در پاریس،که ثمره انقلابی ضد روحانیت بود،اعلام موجودیت کرده است."
گزارشگری منازعات فلسطینیان و اسراییلی هانشریه "المجله"در یازدهم نوامبر 2000در مقاله ای با عنوان آمریکا صبح با نفرت از اعراب بیدار می شود،چرا؟،در مورد عملکرد رسانه های امریکا در قبال درگیریهای اخیر فلسطینیان واسراییلی ها می نویسد: "هنگامی که یک اسراییلی کشته می شود،تصاویر تلوزیونی نشان می دهند کلینتون در حالی از در کاخ سفید خارج می شود که سر خود را به نشانه افسوس کج می کند وبا صدای اندوهگین و گریه ناک با خبرنگاران سخن می گوید.وقتی که کشتار در مسجد الاقصی ویا انتفاضه مجال پوشش تلوزیونی توسط شبکه های آمریکایی را می یابد،گویندگان حتی با خنده سخن می گویند ولی هنگامی که از کسته شدن یک اسراییلی خبر می رسد،به ناگاه سگرمه ها در هم می رود وحزن و اندوه از چهره ها آشکار می شود.مثلاً وقتی که" دایانا سویار"گزارشگر برنامه صبحگاهی "صبح بخیر آمریکا "در کانال تلوزیونی ABCاز کشته شدن چند سرباز اسراییلی ونگرانی خانواده آنها شخن می گفت،ذره ای با اشک فاصله نداشت."
یک مقام فلسطینی در اوایل نوامبر در واشنگتن پست نوشت وسه سؤال را از امریکایی ها پرسید :
چرا خشونت توپ وتانک اسراییلی ها را با خشونت فلسطینی های سنگ انداز یکسان تلقی می کنید؟
چرا آمریکا بسبت به اشغال سرزمین فلسطین توسط اسراییل تغافل می کند؟
چرا آمریکا در برابر کشتگان اسراییل بیش از مقتولان قلسطینی اندوهگین می شود؟
در واقع این سه سؤال ، نوعی انتقاد از شیوه تصویر گری رسانه های غربی در قبال وقایع فلسطین است.
پوشش خبري رويدادهاي كشورهاي اسلامي
به نظر دكتر «مولانا»، نگارههايي كه رسانهها از خاورميانه و اسلام دارند، به دو دليل بارز تحريف شدهاند:
ماهيت امر توسط كساني كه كمّ و كيف آن را مخابره ميكنند، درست درك نشده است و نتيجة اين عدم درك درست، انتقال تصويرهاي متناقض از درون و بيرون خاورميانه بوده است كه اين مسأله تأثير مهمي در فهم دولت و شكل گيري مشروعيت آن داشته است.
پوشش خبري رسانهها از خاورميانه به نحوي است كه فقط انگارههاي مورد نظر مخاطبان خود را (كه بيشتر غربي هستند) گزارش ميكنند. از اين رو، ارائه و ارزيابي پيوستة رويدادهاي خاورميانه و رخدادهاي اسلامي، از يك الگوي سكولاريسم و دستور كار ايئولوژيكي جنگ سرد و دوران پس از آن پيروي ميكند.
اين دو نسل اساسي در مورد تحريف انگاره، در وضعيت «بوسني- هرزگوين»، جنگ خليج فارس و بحرانهاي سياسي كه در كشورهاي اسلامي رخ ميدهد بسيار صادق است. بحران در يوگسلاوي سابق فقط يك مناقشة نژادي نيست، بلكه كشمكشي مذهبي نيز محسوب ميشود. ناكامي رسانههاي غرب در فهم دقيق اختلالات مذهبي موجب شد كه تصوير درستي از تراژدي بوسني ارائه نشود و به همين دليل رسانهها به تراژدي اين منطقه بهاي لازم را ندادند. جنگ خليج فارس، نمونة انحصار و سلطة غرب بر پوشش خبري رسانهها را به نمايش گذاشت. به نظر مولانا، كوتاهي غرب در شناخت مناقشههاي پنهان نهادهاي موجود غربي و باورهاي اسلامي بومي در قبال ماهيت سياست و دولت، ناشي از برداشت و تصوير غير مذهبي است كه از روابط دولت- جامعه در ذهن غرب وجود دارد. وي به عنوان نمونه به سكوت خبرگزاريهاي و مطبوعات غربي بعد از پيروزي «جبهة نجات اسلامي» در انتخابات شهرداريها و همچنين انتخابات پارلماني 1992 الجزاير اشاره ميكند و اينكه پس از ابطال رأي مردم نيز سكوت رضايت آميزي داشتند[1].
به عقيدة «اكبر احمد»، در حوزة رسانهاية پيامهاي اسلام به صورت التقاطي، طنزآميز و اغلب ناخوشايند و با داد و هوار به گوش ما ميرسد. منظرة مضحك بيشتر در دسترس است تا اصل واقعيت؛ بيشتر انگاره و نمايش است تا واقعي. روزنامهنگاران، داستان نويسان و شخصيتهاي رسانهاي، دو برچسب را براي كوبيدن اسلام تكرار ميكنند:
1- رفتار مسلمانان با زنان 2- سياست مسلمانان.
مثلاً شبكه شرقي تلويزيون BBC براي آسياييها، مسلمانان را به صورت منفي و دختران مسلمان را به عنوان روسپي يا كساني كه از خانه فرار ميكنند، به تصوير ميكشد. اكبر احمد در جايي ديگر مينويسد:
«انگارههاي رسانهاي بيان ميكنند كه مسلمانان حسّ شوخ طبعي ندارند و هرگز نميخندند. علاوه بر اين، نويسندگان مسلمان حاضر به جمعآوري نثرهاي شوخ نيستند.»
به نظر اكبر احمد، در طول تاريخ هيچ چيز به اندازه رسانههاي غربي مسلمانان را تهديد نكرده است و مينويسد: «رسانه غربي هميشه و همه جا حاضر است و كوچكترين نقطه ضعف و خطا را دائماً و با بيرحمي مورد حمله و موشكافي قرار ميدهد.» وي با ذكر نمونههايي از گرايشات نژادپرستانه توليدات تلويزيوني و سينمايي غرب، نتيجه ميگيرد كه رسانهها، عقايد، ارزشها و نقطه نظرات خاص خود را از طريق كاراكتر به شدت صنفي خويش تقويت ميكنند[2].
يافتههاي اكبر احمد با تأكيد «ادوارد سعيد» همخواني دارد. سعيد در كتاب «پوشش خبري اسلام در غرب» مينويسد كه امروزه اسلام در اخبار مغرب زمين به نحو حيرتانگيزي به صورت مساله با زخم اجتماعي مطرح ميشود.
عملكرد رسانههاي غربي در جنگ خليج فارسدر طول جنگ ايران و عراق، چهره «صدام» در رسانههاي غرب به عنوان فردي توجيه ميشد روشنفكر، دنيا ديده و مدرن كه قصد براندازي رژيمي اسلامي را دارد و لذا بايد مورد حمايت همه جانبه سياسي، مالي، تبليغاتي، جاسوسي و نظامي قرار گيرد. اما همين شخص پس از حمله سال 1990 به كويت (كه كشور مورد حمايت غرب بود) تغيير تصوير يافت. تلويزيونهاي غرب صحنهاي را نشان دادند كه صدام ر یاكارانه در حال خواندن نماز است و خود را رهبر مذهبي قلمداد ميكند.
سپس زمينة تبليغات، تهاجم مذهبي عليه او را به خود گرفت. بدين ترتيب اعمال و كردار خشونت بار لجوجانة صدام در قالب يك بافت ديني مورد هجوم و انتقام قرار گرفت. مطالعات رسانههاي دوران جنگ خليج فارس نشان ميدهد كه با اينكه حجم خبر زياد بود ولي همه آنها روي آنتن نميرفت. با وجودي كه پوشش خبري اين جنگ به همه جنگهاي ديگر تفاوت داشت ولي ديدگاهها و حركتهاي مخالف هيچگاه در شبكههاي اطلاعاتي جهان مجال بروز نيافتند.
« آنتوني لوييس» روزنامهنگار نيويورك تايمز بعدها نوشت:
«بيشتر مطبوعات، ناظر بيطرف جنگ نبودند و در ميان آنان كسي پيدا نشد كه از اين وضع انتقاد كند. من در مطبوعات، به تلويزيون و به وجه قدرتمند كنونياش و آلت دست بودنش در دوران جنگ اشاره ميكنم. به يقين شبكههاي تلويزيوني فقط انگارههاي رسمي محض از جنگ را به روي آنتن فرستادند. يك جنگ درد را بدتر از همه اينكه تصاوير غيرواقعي را با نوشتن شرحي بر روي آنها، به عنوان تصاوير واقعي جا زدند.»
به نظر مولانا، جنگ خليج فارس سه ويژگي روابط مابين رسانههاي ارتباطي و روابط بينالملل را از زمان جنگ جهاني اول تأئيد ميكند:
رسانهها معمولاً تمايل به پيروي از هنجارهاي دولت- به ويژه ابرقدرتها- دارند و از اين رو به حفظ و دفاع از وضع موجود كمك ميكنند.
يك فلسفة نوظهور جنگ، دخل و تصرف در حمايت عمومي را از عرصه داخلي به سطح جهاني كشانده است و به اين ترتيب تبليغات، به پيش شرط هدايت به كشمكش بينالمللي تبديل شده است.
تعداد نهادهاي دموكراتيك سنتي كاهش يافته است و دو منبع مجزاي «قدرت و نفوذ رسانهها و حكومت» تبديل به يك نهاد شدهاند. مجراهاي ارتباطات مردمي، فعاليتهاي خود را به عنوان نهادهاي ناظر متوقف كردهاند و رابطه رقابت جويانة خود را با مقامات دولتي از بين بردهاند.
با توجه به اين گرايشها، رسانهها در پوشش جنگ خليج فارس كوتاهي نكردند، بلكه در حمايت از شرايط موجود بينالمللي موفق شدند.
در جاي ديگر، مولانا با اشاره به نقش تفسيري رسانهها در مورد جنگ خليج فارس نتيجه ميگيرد: «با وجود ماهها پوشش شديد خبري، اكثر مردم امريكا از حقايق پايهاي در مورد وضعيت سياسي خاورميانه، يا در مورد تاريخ سياست خارجي امريكا در قبال عراق بياطلاع بودند. به ويژه تلويزيونكه براي اكثريت مردم يك منبع اطلاعات است، مسئول اين بياطلاعي بود. بايد گفت، اگر چه حمايت از جنگ قوي بود، دست كم بخشي از آن برگمانهاي ناصحيح و ناقص بنا شده بود.[3]»
«مايكل ديور» Michael Deaver مسئول انگارهسازي در كابينه «ريگان» در اشاره به اين جنگ گفت: «صحنه اصلي عمليات براي جنگ اطلاعاتي ما، ابتدا تلويزيون و در مرحله دوم رسانههاي نوشتاري بود كه اين جبهه را توانستيم به خوبي كنترل كنيم.[4]»
«باب سيپچن» Bob Sipschen گزارشگر نيوزويك مينويسد:
«طوفان سحرا در واقع دو جنگ بود: جنگ متحدين عليه عراق و جنگ نظاميان عليه مطبوعات.[5]»
در طول جنگ رسانههاي غربي با ايجاد سانسور كامل به انگارهسازي پرداختند و به نحوي عمل كردند كه انگار مردم شاهد يك بازي كامپيوتري هستند. اين طور نشان داده ميشد كه آمريكاييهاي شكستناپذير، بي آنكه خودني از دماغ حتي يك سرباز آنها جاري شود مراكز مهم عراق را نابود ميكردند و ضمناً حتي يك غيرنظامي عراقي هم آسيب نميديد! راديو صداي امريكا با 42 زبان براي 130 ميليون شنونده به همراه ساير رسانههاي مدافع جريان آزاد اطلاعات، براي پردازش تصوير جنگ براي جهانيان وارد عمل شده بودند. در دستورالعمل ابلاغي براي رسانهها با صراحت نوشته بود:
«ضبط ديداري يا شنيداري موقعيت پرسنل هنگامي كه در حالت اضطراب يا شوك شديد هستند مجاز نيست، تصويربرداري از مجروحان در حالي كه تغيير شكل يافته و يا تحت عمل هستند ممنوع است. مصاحبه با پرسنل و تصويربرداري از آنها در حالي كه تحت روان درماني هستند غيرمجاز است.[6]»
«دام بونافد» Dam bona fide درباره پوشش خبري رسانهها از جنگ خليج فارس چنين مينويسد: «در دوران جنگ خليج/ فارس/، گزارشگران در پوشش اخبار، تحت كنترل فوقالعادهاي قرار داشتند سانسور محكم و بيسابقهاي تحميل شده بود و ضد اطلاعات رواج داشت.
روزنامهنگاران نميتوانستند در منطقه جنگي حاضر شوند. دست نوشتهها و گزارشهاي راديويي و تلويزيوني آنان بازبيني ميشد و انتقال مطالب و عكسها به دفاتر متبوعشان غالباً به تأخير ميافتاد و يا بدون هيچ توضيحي گم ميشد. گرچه اعلام ميشد كه اين نخستين نمايش زنده از جنگ است، اما فقط فيلمهايي نمايش داده ميشد كه ارتش تصويب كرده بود.»
هدف از اعمال اين محدوديتها بر رسانههاي خبري هرگز مشخص نشد و آثار آن نيز هيچگاه معلوم نگرديد. آنچه آمريكائيان در زمان بازگشت به خانه، مجاز به ديدن، شنيدن و خواندنش بودند، از نظر جهتگيري و محتوا توسط ارتش ديكته ميشد. در اين شرايط، تميز اخبار از تبليغات سياسي دشوار بود. مثلاً به كاربردن محل جراحي به جاي «محل زخم» در مورد مجروحان، يا تراكم اهداف يا عمليات براي گمراه كردن عراقيها از تقشههاي واقعي عملياتها آگاه نشوند.
در واقع رسانهها، ناخواسته و غالباً ناآگاه ارتش در نمايش تابلوي زندة جنگ بودند تا بدين ترتيب با كوچك كردن حقايق، مخالفتهاي احتمالي را در كشور آرام سازند[7].»
«رابرت.ا.هاكت» Robert A. Hackett در مورد مطبوعاتي كه موضع مخالف با جنگ خليج فارس داشتهاند مينويسد: «با توجه به محدوديتهاي اعمال شدة مورد نظر ژنرالها، سياستمداران و كارگزاران جنگ خليج/فارس/، انتقادها در مورد اين جنگ، پوشش رسانهاي چنداني نيافتند. اندك مخالفتهاي مطرح شده را ميتوان در سه دسته تفكيك كرد:
مخالفتهايي كه براساس اصل سودآوري، هزينههاي جنگ را براي امريكائيان يادآور ميشدند. به نظر هاكت با توجه به تبليغ درباره منافع آتي شركت در جنگ و نيز اينكه بخش عمدهاي از هزينههاي جنگ را كشورهاي ديگر به ويژه آلمان و ژاپن به عهده گرفتهاند، عملاً اين نوع تحليل (تحليل سودآوري) نتوانست تأثيري در بسيج عمومي براي مخالفت با جنگ داشته باشد.
مخالفتهاي اخلاق گرايانه؛ كه بر روي يافتن راهحلهاي مسالمت آميز و اخلاقي به جاي مداخله نظامي تأكيد داشتند هاكت ميگويد: اين نوع انتقادات، در خصوص حكام مستبدي مثل صدام كه فشار اخلاقي روي آنها نافذ نيست، در بين آمريكائيان مقبوليتي پيدا نكرد.»
نقدهاي سياسي بنيادي، كه انگيزههاي واقعي دخالت ايالات متحده را مطرح و «ارتش سالاري» را براي حل مشكلات سياسي، يك مشكل فرهنگي تلقي ميكردند. اين نوع مخالفتها، با توجه به حجم اندكشان در مقايسه با جريان تبليغي غالب و نيز تعارضي كه با باورهاي مردم عادي داشت، در عمل نتوانست جنبش مخالفت با جنگ را راهاندازي و هدايت كند[8].
رويدادهاي سياسي جهاني
شخصيتسازي منفي از "نوريهگا" رئيس جمهور پاناما
تلويزيون و مطبوعات آمريكا، "نوريهگا" رئيس جمهور پاناما را به عنوان فردي كه سالها در امر مواد مخدر بوده و به اصطلاح در كانال پاناما در كشتيهايي كه مواد مخدر ميآوردهاند كار ميكرده، بي اعتبار و بي حيثيت كردند. پس از اينكه چند ماه موج تبليغات منفي عليه نوريهگا تداوم داشت، سلسله مصاحبههايي با مردم صورت ميگرفت.
اين مصاحبهها در حساسترين ساعات روز از پرشنوندهترين شبكهها مثل ABC يا CBS پخش ميگرديد. از مردم سؤال ميشد كه نظرتان درباره كلنل نوريهگا چيست؟ اكثريت مصاحبه شوندهها بدون اينكه به استقلال اين كشور يا حضور سازمان ملل اشاره كنند، جواب ميدادند كه اين فرد خائن است و در امر مواد مخدر فعاليت ميكند و بنابراين اگر رئيس جمهور «بوش» بخواهد به پاناما حمله كند، ما حمايت ميكنيم.
مقايسة پوشش خبر ترور پاپ (1981) و پدر «پوپيلوسكو» (1984) با قتل كشيشان آمريكاي لاتين
دهه 1980، دوران تشديد تشنج در روابط اتحاد شوروي و ايالات متحده و متحدان غربياش بود. جنگ تبليغاتي رسانهها، مسئوليت ترور پاپ «ژان پل دوم» را تلويحاً به بلغارستان و كا.گ.ب نسبت ميدهند.
در سال 1984، يكي از طرفداران پروپا قرص و مورد احترام اتحاديه همبستگي لهستان به نام پدرپوپي لوسكو ربوده شد و پس اط ضرب و شتم، توسط يك هسته پليس مخفي لهستان به قتل رسيد. اين حادثه در رسانههاي امريكا برجسته شد: نيويورك تايمز 78 مقاله و سه سر مقاله، و تايم و نيوزويك 16 مقاله در مورد آن نوشتند و تلويزيون CBS نيز 46 فقره خبر در مورد آن پخش كرد، اما همزمان قتل دهها روحاني، راهب و ديگر كارگزاران مذهبي به دست رژيمهاي طرفدار ايالات متحده در امريكاي لاتين پوشش خبري بسيار اندكي داشت[9].
گزارشگري وقايع آنگولا طي سالهاي 78-1977
در آنگولا، خبرگزاريهاي رويتر و فرانس پرس باتمام ظرفيت و امكاناتشان با سيلي از اخبار و گزارشها و فيلمهاي خبري كه از دو سازمان "يونيتا" و فنلا (وابستة به غرب به سراسر جهان مخابره ميكردند. براي بياعتباري ساختن سازمان مپلا " گروه مخالف غرب) دست به تلاش گستردهاي زدند. اين در حالي بود كه گروه مپلا با انتخابات آزاد، قدرت را در دست گرفته بود.
پوشش روزنامههاي ايالات متحده از كشورهايي كه پس از جنگ سرد، كمونيست ماندهاند.
پروفسور "گرايس وايلر" مينويسيد كه با خاتمة جنگ سرد و از دست رفتن ايدئولوژي، نمادها و انگارههاي آن دوران، رسانهها و حكومت در فرآيند سياست خارجي احتمالاً تغييراتي را عمل ميكنند. ما آنچه كه همچنان بدون تغيير ادامه مييابد كمك رسانهها به شكلدهي درك مسائل سياسي توسط مردم است، خواه با نمادهاي رسانهاي واقعي و خواه با نمادهاي خيالي، موايلر" پوشش مطبوعات آمريكايي را از پنج كشور"كوپا"، "ويتنام"، تانزانيا"، زيمباوه" و موزامبيك تحليل ميكند و در پايان چنين نتيجهگيري كه:
"رسانهها بر روي حوزههايي متمركز شدهاند كه بازتاب علائق سياست خارجي ايالات متحده بوده است، مثلاً به كشورهايي مثل كوبا و ويتنام بيشتر پرداختهاند و از كشورهايي كه چندان مورد نظر سياست خارجي آمريكا نيستند (مثل تانزانيا، زيمبابوه و موزامبيك) چشمپوشي كردهاند.
علائق سياست خارجي آمريكا در طول تاريخ در افريقا محدود بوده است و اين كاملاً منطبق با محدود بودن پوشش رسانههاي آمريكا از كشورهاي آفريقايي است.
ويلر با بررسي سطوح نمادهاي تراكمي و نمادهاي ارجاعي در پوشش تحريريهاي دهة 1990 در مورد باكو و ويتنام نتيجهگيري ميكند كه رسانههاي آمريكا دنبالهروي سياست ايالات متحده بودهاند. او با اشارهاي به اين نكته كه نمادهاي ايدئولوژيكي شايان توجهي در مورد كوبا و تا اندازة كمتري در مورد ويتنام) به كار رفتهاند عقيده دارد كه اين متغير لفاظ گونه پيشگوي مناسبي براي زمينهيابي حمايت رسانهها از سياست خارجي ايالات متحده است.
نقش ايدئولوژيكي مطبوعات در انتشار اخبار بينالمللي: تحليل "راجرفاولر"
"راجرفاولر" در فصل هفتم از كتاب زبان در اخبار: گفتار و ايدئولوژي در مطبوعات (1991) با رويكردي زبانشناسانه، پوشش خبري روزنامههاي "اشترن ديلي پرس"، "سان" و گاردين از ماجراي بمباران ليبي توسط نيروهاي ايالات متحده در سال 1986 و رويدادهاي بعد از آن را مورد تحليل قرار ميدهد. او با توجه با كاربرد عبارات" محترمانه" يا "دشنام آلود" اين نشريات خطاب به طرفين منازعه و افراد سهميه در ماجرا، آشكار ميسازد كه نوعي موضعگيري تبعيضآميز پنهان يا آشكار در محتواي اخبار بينالمللي مطبوعات وجود دارد كه در ارتباط با علائق و گرايشات گردانندگان آنان متغير است.
"فاولر "در بررسي خود نشان ميدهد كه رسانهها از طريق برچسب زني يا واگذاري نقشهاي متفاوت معنايي به اعضاي گروههاي مختلف (و بنابراين تبعيض بين آنان) و همچنين مساعدت عملي براي تخصيص قدرت و فرصتهاي نابرابر ميان آنان، به شكلدهي و بازتوليد ايدئولوژي جامعه كمك ميكنند.
وي در فصل هشتم از كتاب ياد شده، ضمن بررسي نحوة كاربرد افعال متعددي در مطبوعات، نشان ميدهد كه مطبوعات كمك ميكنند كه واقعيت از زواياي خاص ديده شوند. به نظر او مقالات فرهنگي و اقتصادي مطبوعات، در بازتوليد ايدئولوژي داراي نقشي منحصر به فرد هستند.
فاولر معتقد است كه مطبوعات به طور متراكم آرايهاي از پس زمينههاي ايدئولوژيكي و مفاهيم مشترك فرهنگي را منتشر ميكنند و اين موضوع حتي در مورد روزنامههايي كه سعي ميكنند ليبرال باشند نيز صدق ميكند، به نظر فاولر، طرز بيان ايدئولوژي در زبان اخبار بينالمللي تكميل ميشود و اين كار به طور فزاينده از طريق تكرار هر روزة پس زمينههاي بازتوليد باورها و مدل واژههاي عمومي دنبال ميشود.
[1] مولانا، 1375، صص 17-10
[2] Ahmad. 1992.Chapter 5-6.
[3] رسانه، تابستان 75، ص 10
[4] New York Times. Feb 15 1991.p.9
[5] شكرخواه، 1372، ص 10
[6] پيشين، صص 11
[7] Bonafede. 1996. p 118.
[8] Hackett. 1996. pp.156-158
[9] Herman. 1990. p.86.
(خلاصه كنفرانس آقاي افروز)
امپرياليسم خبري
مقدمه: امپریالیسم رسانه ای امروزه یکی از مشخص ترین واژگان در حوزه ارتباطات می باشد. امپریالیسم رسانه ای مجموعه ای از رسانه ها است که تحت سیطره یک فرد یا یک ایدئولوژی خاص اداره می شود.کارکرد آن علاوه بر بیرون کردن رقباء،اثرگذاری بر مخاطبان و القای آراء و نظریات خاص است.
امپریال IMPERIALدر لغت به معنای امپراطوری ، شاهنشاهی و پادشاهی آمده است.
امپریالیسم اصطلاحا سلطه جویی انحصاری را گویند.که در حقیقت به معنی سلطه جویی انحصاری بر شریانهای خبر رسانی جهانی است.
اصطلاح امپریالیسم رسانه ای برای توصیف نقشی بکار میرود که رسانه های غربی از طریق سیستمهای ارتباطی برای تحت سلطه درآوردن کشورهای رو به توسعه جهان بکار می گیرند.امپریالیسم سانه ای در حقیقت ادامه شیوه استعمارگری با استفاده از ابزار نوین است.
درک مفهوم امپریالیسم رسانه ای در گرو درک مناسبات موجود میان عوامل اقتصادی ،جغرافیایی،فرهنگی و اطلاعاتی است.امپریالیسم رسانه ای را می توان در حوزه های خبرگزاریها،مطبوعات،رادیو و تلویزیون،اینترنت،سینما،موسیقی و... مورد بررسی قرار داد.امپریالیسم خبری بخشی از کارکرد امپریالیسم رسانه ای به شمار می آید که به طور تخصصی بر روی حجم و نوع و محتوا،کیفیت ، کمیت،زمان و مکان یک خبر کار می کند.
برای نخستین بار واژه امپریالیسم خبری از "یورهوک کنن" رئیس جمهور فنلاند در گردهمایی کارشناسان ارتباطی یونسکو در دانشگاه تامپر فنلاند در سال 1971عنوان شد.
کارکرد امپریالیسم خبری:
1- وابستگی فرهنگی؛ بهره بردن از عطش اطلاعاتی مخاطبان کشورهای ضعیف و مشخص کردن خط فکری آنها و اینکه چه بدانند و...
2- پرداختن به ارزشهای خبری مطابق میل دست اندرکاران:هدایت اذهان عمومی به سمت اخبار دلخواه ،معمولا کم اهمیت،بی ثبات نشان دادن جهان سوم و بزرگ جلوه دادن پیشرفت و امنیت در جهان پیشرفته.
3- تامین منافع سیاسی ،خارجی و حمایت از پایگاه سیاسی خارجی،بسیج حمایت مردمی برای منافع خاص خارجی و بعضا داخلی،حمایت کشورهایی که تامین کننده منابع کشورشان هستند.
علل ناکامی کشورهای جنوب در مقابله با امپریالیسم خبری(گزارش 1990یونسکو)
1- امکانات کم، فقدان زیرساخت تکنولوژیک فکری، فنی، حقوقی و انسانی- فقدان نهادهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی
2- فقدان سیاست های مشترک و همگرایی و هماهنگی کشورهای جنوب
3- عقب ماندگی اقتصادی و زیربنای اقتصادی کشورهای جنوب
4- 80% ذخایر در جنوب است ولی 7% از سهم تولید صنعت را در اختیار دارند.
5- بی سوادی و کم سوادی و فقدان مهارت نظریه و پژوهش- فقدان سواد رسانه ای
6- فقدان ساختارهای مدیریتی و نوآورانه
7- تولید موزاییکی ساختار سیاسی جهان سوم- راست افراطی- چپ افراطی
8- تفاوت های نظام های اقتصادی و اختلاف شدید فقر و ثروت در میان آنها
9- نهادینه نبودن رسانه ها و فقدان نظام های حقوقی کارآمد و شوق تولید
10- فقدان مشروعیت رسانه های همگانی در کشورهای جنوب
BBCنمونه ای از شبکه خبری در راستای امپریالیسم خبری:
بنگاه پخش برنامه و خبر انگلیسی(British Broadcasting Corporation) یک شرکت سهامی ملی است که در سال 1922با هدف پخش اخبار ملی در سراسر انگلیس راه اندازی شد.
نظر سنجی ها نشان می دهد که bbcدر بسیاری از زمانها در عرصه اطلاع رسانی نقش پیشرو داشته است .بخش جهانی رادیوbbcبه عنوان مهمترین بخش 150میلیون شنونده دارد برنامه رادیو bbcبرای 43 زبان زنده دنیا برنامه پخش می کند.
این رادیو 250خبرنگار در سراسر دنیا دارد و روزانه 100ساعت برنامه خبری رادیو و تلویزیونی پخش می کند.
بخش فارسی در هفته بیش از 90ساعت برنامه دارد.
سایت bbcمجموعه ی کامل از اخبار و آرشیو خبری است که به کاربران امکان این را می دهد تا برنامه های تکمیلی و... را دریافت کنند.
بر اساس آمار سال 2004سایت bbcسیزدهمین سایت انگلیسی زبان در دنیاست.
افزایش سواد رسانه ای،راه مقابله با امپریالیسم خبری:
با توجه به شرایط کنونی و ضعف عمده کشورها در مقابله با امپریالیسم خبری به نظر میرسد بالا بردن سطح سواد رسانه ای تنها راه مقابله با آسیبهای امپریالیسم خبری باشد.
سواد رسانه ای تلاش برای واکسینه کردن نوجوانان و محافظت از آنان در برابر عوامل خطرناک فرهنگ رسانه ای جاری است.
یافتن قدرت تحلیل اخباری که از منابع مختلف خبری پخش میشود،پیش بینی کردن سوگیری خبرگزاریها در رویدادهای مختلف و تفسیر اخبار بدون کمک منتقدان از جمله اهداف سواد رسانه ای است.
(قسمت اول خلاصه كنفرانس خانم عقبايي)
خلاصه کنفرانس خانم عقبايي
جامعه اطلاعاتی و نقش آن در ارتباطات بین الملل
جامعه : به گروهی از افراد اطلاق می شود که مدت زمان طولانی با هم زندگی کرده ،سرزمینی در اختیار خود داشته و سرانجام توانسته باشند خودشان را بعنوان یک واحد اجتماعی متمایز از گروه های دیگر ، سازمان داده باشند .
اطلاعات : دسته ای از مفاهیم است که ذهن ما ،آن را دریافت می کند ،هشیارانه ضبط می کند ،به آن معنی می دهد و معمولا وضعیت دانایی ما را تغییر می دهد اطلاعات جنبه های شفاهی(شنیداری ) ،مکتوب ( نوشتاری ) تصویری (دیداری ) و یا ترکیبی از آنها را شامل می گردد که با واسطه یا مستقیم بدست می آید .
هنگامی که از اطلاعات سخن به میان می آید باید رابطه متقابل بین «جامعه» ، «فرهنگ» و «تکنولوژی » به عنوان عناصر بنیادین در حیات بشری مورد توجه واقع شود . کما اینکه فرهنگ بیان کننده کلیه معارف ، اطلاعات و اندوخته های ذهنی و دستاوردهای معنوی بشری می باشد که با تکنولوژیک بویژه تکنولوژیک اطلاعات که جنبه هایی از دستاورد مادی انسان است ، تاثیرگذاری متقابلی را بهمراه دارد .
جامعه اطلاعاتی
Inf ormation Society
نوع جديدي از جامعه انساني است مبتنی برفعالیتهای متنوعی است که بصورت مستقیم با تولید ،توزیع و کاربرد اطلاعات مرتبط است .
با توجه به تعریف فوق می توان گفت :
جامعه اطلاعاتی بازگوکننده توسعه + تکنولوژی نوین اطلاعاتی و تجدید سازمان جامعه ، پیرامون جریان اطلاعات است .
جامعه اطلاعاتی یک جامعه چند وجهی است که تمام سطوح آن ، نیازمند اطلاعات است .
بنابراین :
عامل شكل گيري وتوسعه جامعه اطلاعاتي ، توليد ارزش هاي اطلاعاتي است .
درجامعه اطلاعاتی ،اطلاعات چنان اهمیتی پیدا میکند که بصورت نماد عصرحاضر مطرح شده و محور برنامه های کلان و خرد توسعه قرار می گیرد. ودربررسی استاندارهای جامعه اطلاعاتی ،الگوهای زندگی عادی ، شغلی ,اوقات فراغت ،نظام آموزشی ،اطلاع رسانی ،عرصه دادوستد متاثر از از پیشرفت اطلاعات ودانش فنی توزیع و تولید اطلاعات.
اگرچه جامعه اطلاعات هنوز بطور جدی شکل نگرفته ولی مهمترین ویژگی آن ،ارتباط دیالگی است .
مهمترین ابزار انتقال اطلاعات ، اینترنت است .
نقش رسانه هایی مثل رادیو و تلویزیون کم رنگ و جنبه های دموکراتیک رسانه اینترنت پررنگ تر شده است.
می توان پیش بینی کرد که درجامعه اطلاعاتی نیازی به نمایندگی برای انتخابات نیست و هرکس می تواند از طریق (Voting) در رای گیری اینترنتی شرکت نموده و مستقیما نظرش را بیان کند.
تاريخچه جامعه اطلاعاتي
انديشه هاي مربوط به پيدايي و پيشرفت «جامعه اطلاعاتي » ، در دهه هاي 1960 و1970 درآثار علمي چند تن از اقتصاددانان وجامعه شناسان دانشگاههاي ايالات متحده و پيش از همه در كتابهاو مقاله هاي «فريتز ماكلوپ » و «دانيل بل » مطرح شدند .
ژاپني ها ادعا مي كنند واژه «جامعه اطلاعاتي » توسط تادئواومه سائو (پروفسور دانشگاه كيوتو) در سال 1963 بكار گرفته شده است .
ویژگی های جامعه اطلاعاتی درمقایسه با جامعه صنعتی از نظر« فریتز ماکلوپ و دانیل بل
«كارگران اطلاعاتي » در كشورهاي ثروتمند و پيشرفته كه اكثريت نيروي كار آنها را «كارگران صنعتي » تشكيل ميدهند ، به وسيع ترين گروه در حال اشتغال تبديل شده اند ،بطوري كه گفته مي شود در اين كشورها يك «طبقه جديد معرفتي » (دانش مدار )پديد آمده است .
يك ساختار «تكنولوژي فكري» نيز در اين كشورها در كنار ساختار «تكنولوژي صنعتي» ايجاد شده است .
عنصر اصلي كالاها و فرآورده هاي مورد استفاده در صنعت و زندگي خانگي كشورهاي مذكور را بيش از پيش اطلاعات بسته بندي شده تشكيل مي دهد .
بنابراين اساس اين «جامعه اطلاعاتي » اين است كه اطلاعات ومعرفت ها به عامل پويايي اقتصادي تبديل شده كه هم بعنوان وسايل توسعه وهم بعنوان هدف هاي توسعه مورد توجه قرار گرفته است .
تعاریف و تقسیم بندی جامعه اطلاعاتی
از نظر فرانک وبستر
تکنولوژیک
اقتصادی
شغلی ( occupation)
مکانی ( spatia)
فرهنگی
تعریف تکنولوژیک :
مقبولترین تعریف از جامعه اطلاعاتی نوآوری فوق العاده تکنولوژیک
پشرفتهای خیره کننده در پردازش ، نگهداری و انتقال اطلاعات
کاربرد IT در تمامی زوایای حیات اجتماعی
ارزانی آن باعث توزیع گسترده
گسترشISDN (شبکه دیجیتالی خدمات پیوسته )
ارتباطات راه دور
تعریف اقتصادی :
به اقتصاد اطلاعات توجه شده است و فریتز مچلوپ نظریه پرداز اقتصاد اطلاعاتی پنج گروه صنعتی عمده را مشخص می کند که عبارتند از :
آموزش و پرورش ( مدارس ،کتابخانه ها ، دانشکده ها و... )
رسانه های ارتباطی ( رادیو ،تلویزیون ، تبلیغات بازرگانی و...)
ماشینهای اطلاعاتی ( تجهیزات رایانه ای ، ابزارهای موسیقی و...)
خدمات اطلاعاتی (قانون ، بیمه ، پزشکی ) ، سایر فعالیتهای اطلاعاتی ( پژوهش و توسعه ،فعالیتهای عام المنفعه و...) که برای هر یک از این مقوله ها ،ارزش اقتصادی قائل شده و سهم هریک از موارد را باید در تولید ناخالص ملی (GNP) مشخص کرد و اینجاست که می توان ادعای یک اقتصاد اطلاعاتی را در طول زمان مطرح کرد .
تعریف شغلی :
یکی از معیارهای متداول در اعلام ظهور جامعه اطلاعاتی ، بر مسئله تغییرات شغلی متمرکز می شود که از هنگامی که مشاغل اطلاعاتی به وجه غالب در میان مشاغل موجود تبدیل می شوند ،ما به یک جامعه اطلاعاتی دست می یابیم یعنی از زمانی که تعداد کارکنان اداره ها ،قضات و آموزگاران بر تعداد معدنچیان ،فلزکاران و کارکنان بنادر و کارگران ساختمانی فزونی گرفته اند ،جامعه اطلاعات شکل گرفته است .
تعریف مکانی :
در این تعریف ،تاکید عمده بر روی شبکه اطلاعاتی است که مکانهای جغرافیایی را به یکدیگر پیوند می دهند و در نتیجه آثار شگفت انگیزی بر سازمان زمان ومکان دارند . درواقع مرزها که براساس مکانهای جغرافیایی بنا شده اند ، بیشتر و بیشتر به کنار زده می شوند و محدودیتهای زمانی به برکت شیوه های خردمندانه جدید که در آن اطلاعات می توانند در دوره معاصر ،مدیریت و دستکاری شود ، از میان می روند .
اما ویژگی زمان ومکان ، با اختراع جامعه شبکه ای دگرگون شده است . زمان ومکان به مدد تکنولوزی ارتباطات و گسترش شبکه های اطلاع رسانی منقبض شده اند . این منقبض کردن زمان و فضا بنا بر گفته آنتونی گیدنز ، برای شرکتها ،دولتها و حتی افراد ،گزینه هایی را که تاکنون دست نیافتنی بوده اند ،فراهم می کند .
تعریف فرهنگی :
فرهنگ کنونی بطور آشکار نسبت به تمامی دوره های پیشین سرشارتر از اطلاعات است . ما در محیطی لبریز از نشانه ها زندگی می کنیم ، به این معنا که زندگی امروزی ، اصولا پیرامون نمادسازی امور ،مبادله و دریافت پیامهایی درباره خودمان و دیگران دور می زند .
از نظر حجم اطلاعات در گردش ، افزایش شگفت آوری رخ داده است . تعداد کانالهای رادیو و تلویزیون افزایش یافته و 24 ساعته شده اند . ماهواره ها با قدرت دریافت هزاران کانال تلویزیونی در اغلب خانه ها حضور دارد .ویدئو ،کامپیوتر و اینترنت درب منازل را کوبیده اند و وارد اغلب منازل شده اند . همه اینها بر این حقیقت گواهی دارند که ما در جامعه ای سرشار از رسانه ها سکونت داریم .اما خصیصه های اطلاعاتی دنیای امروز ، از آن چیزی که فهرست کردن صرف چند رسانه ای مانند تلویزیون ،رادیو وامثالهم آن را نشان دهد کاملا نافذ تر است.
نظریه پردازان جامعه اطلاعاتی
دانیل بل : فراصنعت گرایی (Post industrialism) یا PIS (1973)
رشد تکنولوژی ، کاهش کارگران شاغل در صنایع ، خودکار شدن صنعت ، فرصت های شغلی در خدمات ،بهره وری بیشتر ،ثروت بیشتر ،مصرف بیشتر و افزایش نقش اطلاعات و مغز ،گروه مسلط شغلی ،کارگران اطلاعاتی هستند ، افزایش نقش آموزش ، هسته PIS ،خدمات تکنیکی حرفه ای است (دانشمندان و مهندسان )، افزایش نقش اطلاعات و آگاهی
بل باور دارد که آمریکا ،جهان را در مسیری که به نوعی سیستم جدیدی است رهبری می کند .
آنتونی گیدنز : درکتاب دولت _ ملت و خشونت
او می گوید : ” عموما مطرح می شود که ما منحصرا اکنون در اواخر سده بیستم به عصر اطلاعات گام می نهیم اما جوامع نوین از آغاز ظهورشان جوامع اطلاعاتی بوده اند ”.
(قسمت دوم خلاصه كنفرانس خانم عقبايي)
عوامل مهم ایجاد جامعه اطلاعاتی عبارتند از :
1_ سازمان و نظارت 2_ خشونت ، دولت _ملت
سازمان و نظارت : برای سازماندهی زندگی روزمره باید بطور سیستماتیک درباره مردم وفعالیتهای آنان ،اطلاعات گردآوری کرد .
برای سازماندهی اجتماعی موثر ، نظارت روزمره ضروری است
اطلاعات باید بمنظور احقاق حقوق مردم گردآوری شود .
پارادوکس ، جمع آوری اطلاعات # نقض حریم خصوصی
خشونت ،دولت – ملت
دولت – ملت جامعه نیست
دولت – ملت ها از بدو تاسیس جوامع اطلاعاتی بوده اند
پویایی سرمایه داری ناشی از الزامات دولت – ملت است
کمترین مسئولیت دولت – ملت حفظ تمامیت ارضی است
امادگی برای جنگ ، پیش شرط همه دولت – ملت هاست
تکنولوژیهای پردازش اطلاعات در مرکز تمام فعالیتهای جنگی و دفاعی است
ظهور اینترنت در پنتاگون ،جنگهای اطلاعاتی و الکترونیکی و جنگهای نرم
یورگن هابرماس :
به مدیریت اطلاعات و نابودی گستره همگانی اشاره دارد ومعتقد است مدیریت اطلاعات نشانه ای از نابودی گستره همگانی است . آگاه سازی و اطلاع رسانی به مردم بوسیله کارشناسان روابط عمومی ، به سمت پذیرش پیام و دستکاری افکاری عمومی تغییر جهت داده است . تبلیغات و قانع کردن ، امروزه بطور معمول بعنوان عملی مغایر با مباحث عقلانی است که باعث جلوگیری از آگاه شدن مردم می شوند .درحالیکه مفسرین پیشین بطور کامل و به روشنی متقاعد شده بودند که جامعه مدرن بدون شفافیت ، نمی تواند بصورت آگاهانه دست به اقدام بزند.
هربرت شیلر:
ما در عصری زندگی می کنیم که در آن تولید و پخش اطلاعات با هر معیاری که در نظر گرفته شود در کل سیستم به فعالیتهای ضروری واجتناب ناپذیر تبدیل شده است . اطلاعات و ارتباطات ،عناصر بنیادی سرمایه داری است .
برای شیلر ،اصول بازار یک اجبار نیرومند در کالاسازی اطلاعات و به معنای دسترسی فزاینده به اطلاعات ،تنها به شرط قابلیت فروش آن می باشد . قرار می گیرد.
او بر نابرابری های طبقاتی اطلاعات امروزه بعنوان یک کالا مورد دادوستد توجه می کند . و پافشاری او این است که نابرابریهای طبقاتی عامل عمده پخش ، دسترسی و قابلیتهای تولید اطلاعات است .
به عبارت بهتر طبقه تعیین کننده این است که چه کسی ،چه اطلاعاتی را بدست می آورد و چه نوع اطلاعاتی را می تواند بدست آورد . پس بسته به جایگاه فرد در سلسله مراتب طبقاتی ، فرد ممکن است در انقلاب اطلاعاتی برنده یا بازنده باشد .
سومین مبحث کلیدی شیلر این است که جامعه ای که در حال انجام تغییر مهمی در زمینه های اطلاعات و ارتباطات است ،جامعه ای دارای نظام سرمایه داری شرکتی محسوب می شود یعنی سرمایه داری معاصر از طریق نهادهای شرکتی حاکمیت یافته وعمدتا بر تولید محصولات توسط چند شرکت محدود و سازمانهایی که عمدتا دارای ثروت کلان ملی و بین امللی می باشند استقرار یافته است .
جامعه اطلاعات ،بازتابی از اجبارهای سرمایه داری است . شرط لازم حمایت از مبارزه ملتهای فقیرتر بر پیشبرد امور خود ،چالش امپریالیسم اطلاعاتی است . محیط اطلاعاتی جهان کاملا از سوی ملتهای غربی مخصوصا آمریکا ساخته می شود .
اخبار ، فیلم ،موسیقی ،محتوای مطالب آموزشی و انتشار کتاب دقیقا“ نشانگر یک خیابان یکطرفه است حتی تحلیل گران غیر رادیکال نیز می پذیرند که ”وابستگی رسانه ای ” در تشکیل جریان بین المللی ارتباطات ،کاملا مشهود است .
جالب اینکه در اروپا یک نگرانی بسیار جدی در رابطه با سلطه فرهنگی وجود دارد بعنوان مثال در فرانسه ،سنتی دیرینه وجود دارد که با تهدید آمریکا برای ایجاد وحدت فرهنگی و از بین بردن تنوع فرهنگی از سوی تولیدات رسانه ای برتر ساخت آمریکا مخالفت می شود .
شیلر از چالش با امپریالیسم فرهنگی حمایت می کند و همه نیروها را به ایجاد یک نظم نوین اطلاعاتی درجهان فرامی خواند و از این رهگذر تاثیر چشمگیری در یونسکو برجای می گذارد. درحقیقت هنگامی که او به سمت پشتیبانی از چنین سیاستی گرایش پیدا کرد و زمینه مساعدی را در یونسکو برای اعمال سیاستهای ضد امپریالیستی بوجود آورد ، باعث کناره گیری ایالت متحده از آن سازمان شد .
وینیست مسکو : جامعه پولکی
جامعه ای است که عامل توانایی مالی در آن بعنوان یک نیروی تغییر کننده در فراوری و دسترسی به اطلاعات عمل می کند . هرچه مقام فرد در سیستم طبقاتی بالاتر باشد ، اطلاعاتی را که بدست می آورد غنی تر خواهد بود . کشورهای پیشرفته که ثروتهای جهان در آنها متمر کز شده ، بهره مندان انقلاب اطلاعاتی هستند . انقلاب اطلاعاتی در یک جامعه طبقاتی زاده می شود از راه نابرابریهای موجود یا شاید برتر شدن آن ، بنابراین شکاف اطلاعاتی عمیق تر می شود زیرا آنان که از نظر اقتصادی و فرهنگی بر دیگران برتری دارند ، از راه دسترسی به منابع اطلاعاتی می توانند برتری خود را در برابر کسانی که در سطوح پایین سیستم طبقاتی قرار گرفته اند و بطور فزاینده بوسیله اطلاعات بی مصرف بلعیده می شوند ، حفظ می کنند. اطلاعاتی که می خندانند و لبریز از پرگویی هستند اما ارزش اطلاعاتی بسیار اندکی دارند .
ژان بودریار ،مارک پوستر و فرانسوا لیوتار :
با بهره گیری از مفاهیم پست مدرنیزم به توضیح جامعه اطلاعاتی می پردازند – مشخصه بارز پست مدرنیزیم مخالفتش با هر چیزی است که شاید بتوان آن را سنت روشنگری در تفکر نامید .
ویژگی های اجتماعی پست مدرنیزم عبارتند از :
ابراز مخالفت با هر مورد که اصول و رویه های مدرنیسم نامیده میشود . پس زدن هرکس که به تعریف استانداردها ، برای ما مشغول است – فرهنگ پست مدرن کامیابی خود را در تنوع ،کاروان شادی و خوشگذرانی های بی پایان می جوید . جستجوی حقیقت را امر بیهوده ای می داند و بجای آن از هر پیشامدی که به نوعی از نوبودن و تازگی خبر دهد ، استقبال می کند .
جستجوی اصالت را کنار می گذارد و از بی اصالتی ظواهر امور ، فناپذیری ، عامیانه بودن و ساختگی بودن آشکار امور دنیوی استقبال می کند . عصر پست مدرن تمامی ادعاهای واقعی بودن را انکار و همه چیز را ساختگی می داندو معتقد است که پرسش «این چه معنایی دارد » بی پایه واساس است . پست مدرن با فرهنگ پاره پاره به شکوفایی می رسد .
از نظر آنها ، باید تصورات محدود کننده نظیر یگانگی واخلاق وامثالهم را رها کرده و حق انتخاب برای لذت بردن از زندگی جایگزین آنها نمود.
پست مدرنیست ها معتقدند که روشنفکران نسبت به مردم کوچه و بازار از هیچ حق بیشتری در تشخیص حقیقت برخوردار نیستند و مردم عادی نیز به اندازه روشنفکران از کارایی و استعداد کافی برخوردارند .
ژان بودریار معتقد است که امروزه زندگی در یک جریان بی وقفه از حضور نشانه ها هدایت می شوند .و تنها نشانه وجود دارند به این ترتیب انسان نمی تواند از بی اصالتی بگریزد . و بطور منطقی این آگاهی پذیری عامه مردم بیانگر پدیده ای است که می توان آن را مرگ معنی دانست .
لیوتار معتقد است که آگاهی واطلاعات عمیقا در اثر دواصل وابسته بهم تغییر کرده اند – اصل کاربرد داشتن و اصل کالایی شدن . کاربرد داشتن یعنی اطلاعات تنها هنگامی که بتواند برحسب معیار سودمندی توجیه شود گردآوری ، پردازش و فراوری می شود . کالایی شدن اطلاعات یعنی اینکه با آگاهی واطلاعات بیش از پیش همانند یک کالا رفتار می شود.
ظهور پست مدرنیزم می گوید : که اگر اطلاعات و آگاهی نتواند برحسب کارایی و اثربخشی توجیه شود ،کم ارزش می شود . بنابراین اکنون دسته هایی از کانونهای فکری ، بخشهای توسعه و تحقیق شرکتهای خصوصی و گروههای فشار بوجود آمده اند که اطلاعات ودانش را برای مقاصد کارایی واثربخشی آن تولید کنند .
مانوئل كاستلز: درکتاب شهر اطلاعاتی
ایجاد شبکه های اطلاعاتی باعث تمرکز زدایی در جنبه های اقتصادی واجتماعیی می شود اما در تمصمیم گیری با تمرکز همراه است .
با اشاره به شهر پست مدرنیزم معتقد است که گرچه تهیه کنندگان اطلاعات که یک طبقه نوحرفه ای یا مدیریتی را شکل می دهند از نظر تعداد اندک هستند ولی از نظر فرهنگی در موضع مسلطی قرار دارند که به اصطلاح او ،یک طبقه اجتماعی برتری خواه هستند که شاید به ضرورت بر کشور حکومت نمی کنند ولی اساس جامعه مدنی را شکل می دهند .
شهر پست مدرنیزم شهری است که دو طبقه بالا و پایین در مقابل هم قرار دارند . مثلا درحالی که زندگی تولیدکنندگان نوی اطلاعاتی با شبکه رایانه عجین شده و با فعالیتهای جهانی همسو شده اند و بسیاری از آنان بازرگانانی همیشه در گردشند که رفت و آمدشان جنبه روزمرگی دارد .
افراد طبقه پایین همواره فاقد ابزارها و انگیزه های سفر به سایر مناطق دور از قلمرو خود هستند و دسترسی آنها یه اطلاعات مربوط به تجربیات گروهی است در حالیکه افراد در طبقات بالای اجتماعی هم می دانند که چگونه به اطلاعات دسترسی داشته باشند وچگونه آن را از منابع گوناگون بدست آورند .
رئوس
کلی « اعلامیه اصول و برنامه عمل »
مصوب نخستین مرحله «اجلاس جهانی سران درباره جامعه اطلاعاتی »
اجلاس جهانی سران درباره جامعه اطلاعاتی در 12دسامبر 2003 درژنو تشکیل شده و اعلامیه اصول و برنامه عمل این اجلاس طی چندین بار در گردهمایی های تدارکاتی این اجلاس عالی مورد بررسی قرار گرفته بود ،به اتفاق آراء به تصویب رسید. به این ترتیب گام بسیار بزرگی برای همکاری بین المللی در استفاده از تکنولوژی های نوین اطلاعات وارتباطات در راه توسعه تمام جوامع برداشته شد.
اعلامیه اصول
در بالای این اعلامیه ،با عنوان «ایجاد جامعه اطلاعاتی یک چالش جهانی برای هزاره جدید »در 18 بند مطرح شد که بصورت کلی شامل تاکید در همگانی بودن ، تاکید بر دموکراسی ،توسعه پایدار و احترام به حقوق بشر و آزادی های بنیادی و بر ارتباطات بعنوان محور اساسی جامعه اطلاعاتی و نیاز اصلی انسان و هیچ کس در هر جای دنیا که باشد باید امکان مشارکت در این جامعه را دارابوده و نباید از مزایای آن محروم گردد در این اعلامیه بر ضرورت توجه به تکنولوژیهای اطلاعات و ارتباطات بعنوان ابزار ونه بعنوان هدف مورد تاکید قرار گرفته و ضرورت مقابله با شکاف دیجیتال و تبدیل آن به فرصت دیجیتال تاکید گردید .و درنهایت به نض دولتها در پیشبرد این تکنولوژیها برای توسعه زیرساختها و دسترسی به اطلاعات ،ایجاد محیط مساعد وهمکاریهای بین المللی و منطقه اشاره گردید .
برنامه عمل
برنامه عمل مصوب این اجلاس که مکمل اعلامیه اصول مورد تصویب قرار گرفت دارای 6 بخش و 29 بند است که به حقوق بین المللی ،هدف ها ،نقطه نظراها و خط مشی ها توجه داشت و دستور کار همبستگی دیجیتال را بمنظور معرفی اولویت ها تشریح نموده است .
که در بخش ششم این برنامه با عنوان « بسوی مرحله دوم اجلاس جهانی سرای درباره جامعه اطلاعاتی »در تونس هدف های برگزاری دومین اجلاس این گردهمایی بزرگ بین المللی در جهت تهیه وتدوین سندهای نهایی مناسب در زمینه ایجاد یک جامعه اطلاعاتی جهانی و ترمیم شکاف دیجیتال و تبدیل آن به فرصت های دیجیتال و ارزیای چکونگی اجرای » برنامه عمل مصوب اجلاس عالی ژنو در سطح های ملی ، منطقه ای و بین المللی مورد توجه قرار داده است
بیستمین کنفرانس گروهی یونسکو:
در این کنفرانس که در پائیز 1978 تشکیل شد اعلامیه ای به تصویب رسید که مفاد و اهداف آن به شرح زیر است:
*مفاد اعلامیه عبارت بود از:
1- کمک به آرمان کشورهای در حال توسعه برای برقراری یک نظم جدید جهانی اطلاعات و ارتباطات عادلانه تر و تعیین مبارزات کشورهای جهان سوم علیه امپریالیسم فرهنگی و خبری.
2- آزادی بیان و عقیده و اطلاعات به عنوان جزئی از حقوق بشر و آزدیهای اساسی و عاملی جهت تحکیم صلح و تفاهم بین المللی شناخته شد.
3- تعدد منابع خبری، دست یابی همگانی به اطلاعات و برخورداری روزنامه نگاران از آزادی در اطلاع رسانی، اهمیت پاسخ گویی و مشارکت همگان در تهیه اطلاعات یاداوری شد.
4- کمک نهادهای خبری به تحکیم صلح و تفاهم بین المللی و رساندن صدای کسانی که نمی توانند عقاید خود را بیان کنند به گوش جهانیان مورد توجه قرار گرفت.
*اهداف این کنفرانس:
1- تحکیم صلح و تفاهم بین المللی.
2- مبارزه علیه نژاد پرستی یا آپارتاید.
3- مبارزه علیه تحریک به جنگ از طریق وسایل ارتباط جمعی.
4- استقرار نظم اطلاعاتی جدید که باعث برابری جریان اطلاعات بین کشورهای جهان سوم و کشورهای پیشرفته شود.
اواخر دهة 70 در یونسکو و سازمان جنبش غیر متعهدها به دنبال ایجاد نظم نوین اقتصادی، بر استمرار یک "نظم نوین اطلاعاتی و ارتباطی بین المللی تاکید شد به نام NWICO" New world Information & Communication Order =
این درخواست برای بازسازی دموکراتیک امکانات اطلاعاتی و ارتباطات بین المللی بود تا طی آن کشورهای پیشرفته غربی با همکاری کشورهای فراملی از رسانه ها و مراکز خبری جهان سوم حمایت کرده و در انتشار و انتقال اخبار و اطلاعات خود به دیگر کشورها از تبلیغات سیاسی و تجاری خود داری کنند.
از این رو مطابق با گزارش "شون مک براید" رئیس یکی از کمیسیونهای یونسکو تحت عنوان "یک جهان چندین صدا" فراخوانی صادر شد مبنی بر اینکه:
1- همه مردم بتوانند از ارتباط و دریافت اطلاعات به عنوان یک حق بهره مند شوند.
2- زنان، جوانان، اقلیتهای قومی و مذهبی و زبانی بتوانند به رسانه ها دسترسی داشته باشند.
3- سانسور و حتی ایجاد شرایط خود سانسوری باید لغو گردد.
4- از ویژگیهای رسانه ای مبنی بر یک سویه بودن جریان انتقال اطلاعات به نفع کشورهای غربی، همه مردم آگاهی پیدا کنند.
5- همه بتوانند به اطلاعات علمی و تکنولوژیکی دسترسی یابند.
6- هرگونه اطلاعات سیاسی که منجر به بی ثباتی سیاسی کشورهای خارجی شود محدود گردد.
7- همة کشورها بتوانند به طور برابر به فضا و طیف های الکترومغناطیسی دسترسی یابند.
(قسمت سوم كنفرانس خانم عقبايي)
سه اتفاق که منجر به فراموشی یونسکو شد
اما 3 اتفاق عمده سبب شد که یونسکو این اعلامیه را به فراموشی بسپارد و روند فعالیتهای کشورهای عضو جنبش غیر متعهد در خصوص تعدیل جریان اطلاعات و ارتباطات خنثی گردد:
1- پدیده مقررات زدایی و خصوصی سازی که از امریکا آغاز شده بود.
2- خروج آمریکا و انگلیس از یونسکو در سال 1985.
3- فروپاشی شوروی و اعلام برتری نظام سرمایه داری به عنوان ایدولوژی مسلط دنیا توسط امریکا.
مقررات زدایی← به معنای این بود که هر که پولدارتر باشد می تواند وسایل ارتباط جمعی را از مالکان قبلی آن بخرد و تحت کنترل و مالکیت کامل خود درآورد.
خصوصی سازی← به معنای خارج شدن امور عمومی و اجتماعی از کنترل دولت و قرار گرفتن آن در اختیار بخش خصوصی است در نتیجه رفاه اجتماعی و مشارکتهای سیاسی یا اساساً دموکراسی که باید دولت پاسخگوی آنها در برابر مردم باشد با رفتن تحت پوشش بخش خصوصی تعهدات آن نیز از بین می رود چون بخش خصوصی در برابر مردم و رفاه اجتماعی آنها پاسخگو نیست و تنها هدف آن سودآوری برای سرمایه گذاران و بخش مرفه جامعه است.
با فروپاشی شوروی و تسلط ایدئولوژی سرمایه داری یونسکو خواستار آن شد که آمریکا و انگلیس مجدداً به سازمان یونسکو باز گردد و در عین حال سیاستها و خط مشی خود را بر پایه همان اهداف 1950و 1960 یعنی حمایت از جریان آزاد اطلاعات گذاشت. درحال حاضر تاکید یونسکو بر تأسیس و توسعه وسایل ارتباط جمعی آزاد و مستقل و کثرت گراست.
اما این مباحث پیامدهایی مثبت را برای جهان سوم در نظر داشت. از جمله : ایجاد آژانس خبری غیر متعهدهای مستقر در یوگسلاوی که خبرهای 85 کشور عضو و 41 آژانس خبری وابسته به آنها را پخش می کرد.
آژانس خبری کاراییب ، آژانس خبری پان آفریکن، اینتر پرس سرویس که مقر آن در رُم بود و یک ماهواره ی خبری جهانی برای انتقال اخباری داشت که در جایی منتشر نشده بود.
اینتر پرس سرویس در بیش از 60 کشور دفتر نمایندگی و خبرنگاری داشت و با 4 شرکت بزرگ خدمات تلکس قرار دادبسته بود. شاید مهمترین دستاورد بحث های نظم نوین ارتباطی و اطلاعاتی جهان افزایش آگاهی در زمینه رابطه قدرت اطلاعاتی با سلطه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در سطوح جهانی بود که منجر به برداشتهای پیچیده تری از تداوم قدرت و مشروعیت دولتها می شود.
جامعه اطلاعاتی و ارتباطات بین الملل
اطلاعات و ارتباطات هميشه يك منبع ثروت و قدرت بوده است. در دنياي امروز به علت توسعة جمعيت، پيشرفت تكنولوژي وابزار مخابراتي، وسعت حمل ونقل و مسافرت، گسترش تجارت و فرهنگ و پيچيدگي امور سياسي و فرهنگي و رقابت ايدئولوژي ها در روابط بين المللي، نه تنها ما، با تبادل افكار و مواد صنعتي و مادي سروكار داريم، بلكه اين گونه تبادل ها با اطلاعات و ارزش هاي به خصوص، همراه هستند . همان طوري كه نقش فرهنگ در سياست و اقتصاد مشخص شده و بالا گرفته، نقش اطلاعات و ارتباطات مربوط به آنها نيز اهميت خاصي پيدا كرده است.
سير افكار عمومي و ذهن مردم با اطلاعات ارتباط مستقيم دارد . تصويرهاي مخدوش و يا صحيح جهاني حاصل اطلاعات وارتباطات افراد و ممالك مختلف و بنگاه هاي خصوصي و دولتي است كه از نقاط مختلف و با انگيزه هاي گوناگون سرچشمه مي گيرد
نقش فزايندة مبادلة داده ها در فعاليت هاي اقتصادي بين المللي درصنایعی که مبتني بر اطلاعات نظير بانك داري، بيمه، خطوط هواپيمايي و شركت هاي تجاري چند ملّيتي، به شدت به دسترسي سريع به داده ها و توزيع آن در سراسرجهان نيازمندند.
شركت هاي توليدي و تجاري كه در بيش از يك كشور فعاليت دارند، براي مخابرة اطلاعات حياتي مربوط به مديريت، بايد خطوط قابل اتكاي مبادلة داده ها را ميان شركت اصلي و شعبه هاي آن برقرار سازند .
دولت ها نيز براي تصميم گيري و مبادلة نظامي، ديپلماتيك و فني، برمبادلة داده ها از طريق ماهواره و كابل تكيه مي كنند.
اين نوع از ارتباطات بين المللي موسوم به جريان فرا مرزي داده ها، با توسعة سيستم هاي ارتباطي كامپيوتري كه كامپيوترهاي پيچيدة يك كشور را به كامپيوترهاي وابسته به آن در ساير كشورها و از آنجا به پايانه هاي دور پيوند مي زند، امكان پذير شد .
در سال هاي اخير، بسياري از كشورها به رشد فزايندة شبكة بين المللي كامپيوتري كه كار انباشت، انتقال، دست كاري و تغيير اطلاعات را تسهيل مي كند.این اطلاعات از داده هاي پرسنلي درمورد شهروندان عادي گرفته تا اطلاعات مالي و داد ه هاي مربوط به فرايند هاي علمي و فني را در بر مي گيرد .
تعداد صنايعي كه در اين فعاليت ها شركت مي جويند، روزبه روز در حال افزايش است.
خلاصه آنكه عرضة اطلاعات كامپيوتري مالي و تجاري اكنون به يك منبع رشديابنده و بزرگ براي كسب سود تبديل شده است .
به عنوان مثال تله ريت (( Telerate ) يك شركت مستقر در نيويورك است كه براي بسياري از نهادهاي تجاري، اطلاعات مالي تهيه مي كند. درآمد اين شركت، بين سال هاي 1978 تا 1983 يازده برابر افزايش يافت.
ايالات متحدة آمريكا پيشتاز حوزة ارتباطات و تكنولوژي كا مپيوتري است . توليد كنندگان آمريكايي بر بازار جهاني تجهيزات و نرم افزارهاي اين حوزه حاكم هستند. در سال 1981 هشتاد درصد مخابره و پردازش داده ها در جهان، توسط آمريكا صورت گرفت.
روشن است كه در اين مرحله، كشورهاي بسياري وجود دارند كه به خاطر فقدان توسعة تكنيكي ، نمي توانند سيستم هاي كامپيوتري خود را ايجاد كنند .
روند فني جريان فرا مرزي داده ها بايد مشتمل بر اين مراحل باشد : 1.انتقال 2. انباشت 3 . پردازش.
تلفن و تلگراف ، هر دو ، عمل انتقال را انجام مي دهد، اما انباشت و پردازش از اين طريق تأ مين نمي شود.
یك سؤال مهم براي كشورها اين است كه آيا به نفع آنهاست كه مشترك يك شبكة بين المللي داده ها شوند،
يك نظر اين است كه شبكه هاي اطلاعات باعث مي شود تا كشورهاي توسعه نيافته به تازه ترين يافته هاي علمي و فني جهان توسعه يافته، دسترسي يابند و اين دسترسي از نوع كم خرج است.
ديگران چنين ادعا مي كنند كه كشورهاي جهان سوم دچار یک رابطه وابستگی آورخواهند شد. اين نظريه معتقد است كه اطلاعاتي كه به جهان سوم مخابره مي شود غالباً مناسب منابع، نيازها و اوضاع جهان رو به توسعه نيست.
انباشت ها داده ها، دسترسي به پايگاه هاي بزرگ داده ها را تسهيل مي كند و پردازش داده ها، دست كاري و تغيير داد ه ها را در شكل ها و فرامين گوناگون امكان پذير مي سازد.
جريان هاي فرا مرزي داده ها از ماهيتي مالكانه برخوردار بوده است .
شركت هاي چند ملّيتي بخش گسترده اي از خدمات داده ها را خريداري كرده و آنها را مورد استفاده قرار مي دهند. اين شركت ها همچنين براي مقصدها و هدف هاي مديريتي خود از انتقال داده ها در حيطة داخلي و بين المللي بهره مي جويند.
مجموعة نهايي كارگزاران غير دولتي در جريان فرا مرزي داده ها را اتحاديه هاي ملّي و فراملّي تشكيل مي دهند
آنجايي كه اطلاعات يك منبع قابل تبديل به انواع مختلف قدرت است، به احتمال قوي و همان گونه كه اكنون نيز وجود دارد، رقابت و كشاكش بر سر توليد و بهر ه وري از آن بالا خواهد گرفت .
به عنوان مثال، واحد ويژه آژانس هوا نوردي و فضايي آمريكا در پيش بيني تكنولوژي فضايي طي سا ل هاي 1980 تا سال 2000چنين پيش بيني كرد كه تا سال 2000 آزمايش هاي تصويربرداري از زمين توسط ماهواره هاي كاربردي قادر به بازگرداندن اطلاعات درواحد روزانه تقريبا برابر در بردارندة يك ميليون كتاب 300 صفحه اي است . اين حجم روزانة داده ها، طي يك سال با 30 كتابخانه به اندازة كتابخانةكنگرة آمريكا برابري مي كند.
نتیجه
جامعه اطلاعاتی همراه با چالشهایی از قبیل : نظارت و کنترل بر جمیعت وسیع افزایش کمیت و کاهش کیفیت اطلاعات ، گسترش فاصله طبقاتی ، بدلیل دسترسی متفاوت بر اطلاعات ، تزلزل در شالوده نهادها ازجمله نهادی تعیین کننده مانند دولت است از سویی دیگر اگر آگاهانه و با برنامه ریزی درست با جامعه اطلاعات برخورد شود ، فرصت ها وامکانات خوبی برای پیشرفتهای همه جانبه در یک کلام ، رفاه مادی و معنوی برای ملتها در پی خواهد آورد .
فرصتهایی چون تمرکززدایی در رسانه های دیجیتالی (اینترنت ) ، استفاده درجهت همزیستی مسالمت آمیز جهانی ، انتقال اشتغال از تولید به بخش خدمات ، بویژه خدمات ارتباطی و اطلاعاتی ، مشارکت در تولید و کثرت گرایی فرهنگی ، پس ازفرصتها باید استفاده کرد و چالشها را با کمترین هزینه به نفع مردم پشت سر گذاشت تا از ویژگی های جامعه اطلاعاتی به نفع سعادت و رفاه عامه مردم بهره جست .
نگرش جامعه دولتها به موضوع فناوری اطلاعات برای دستیابی به استانداردهای بومی شده می تواند زمینه لازم را برای ایجاد چهارچوب علمی و عملی جامعه اطلاعاتی فراهم کند .
همسو کردن فعالیتهای آموزشی ، سرمایه گذاریهای اقتصادی ، فرهنگ سازی و ازهمه مهمتر نظارت و مدیریت درست بر این عوامل از ملزومات پایه ریزی ساختار جوامع اطلاعاتی بشمار می آیند
هرچه سرمایه گذاری بر روی فناوریهای اطلاعات گسترش یابد ومردم بیشتر به حقوق و جایگاه خود در دنیای مجازی آشنا شوند ، نیازهای خویش را بیش از پیش خواهند شناخت . به روز رسانی مفاهیم جدید مانند دموکراسی دیجیتال ، رای گیری الکترونیکی ، شهروند الکترونیک ، شهر الکترونیک ، دولت الکترونیک و .... نتیجه ظهور وتوسعه استانداردهای جامعه اطلاعاتی هستند .
ارتباطات بين الملل 88/2/31
نقش و اهمیت اتحادیه ارتباطات راه دور در جریان بینالمللی اطلاعات:
یکی از ارکان مهم ایجاد جریان بینالمللی اطلاعات در دنیای امروز اتحادیه بینالمللی ارتباطات راه دور است. این اتحادیه توسط ایالات متحد آمریکا و کشورهای پیشرفته صنعتی در شرق و غرب اروپا بوجود آمده و توسعه پیدا کرده است. این اتحادیه اکنون در کنار یونسکو کار سیاستگذاری و هدایت فنی- تکنولوژیک و نیز گاهي ضوابط محتوایی استفاده از این ابزارها را در سطح جهان تعیین میکنند. واقعیت این است که نهادها و سازمانهایی که در سطح جهانی هدایت امور ارتباطی و اطلاعاتی را به عهده گرفتهاند در وهله اول بخاطر قدرت تکنولوژیک و مادی و مدیریتی میکوشند تا از این ابزارها و تکنولوژیها به سود منافع ملی خود و پاسداری از آن استفاده کنند. این اتحادیه اکنون همگام با یونسکو میکوشد تا زمینههای تداوم منابع سرشار غرب را تامین کرده و مانع شکلگیری هر حرکتی در راستای برقراری عدالت بینالمللی و بهرهگیری دیگر کشورها از این امکانات باشد. این اتحادیه اکنون در راستای تامین منافع آمریکا و غرب به سیاستگذاری و تقسیم امکانات و مدیریت ارتباطات بینالمللی پرداخته است و در این راستا به کمک یونسکو که با شعار «آزادی، استقلال حرفهای و تکثر دیدگاهها و نظامهای فرهنگی» میکوشند جریان یکسویه بینالمللی اطلاعات را تداوم بخشد. در اینجا این سئوال مطرح است که وظیفه کشورهای دیگر که به جهانسومی شهرت دارند در این راستا ایجاد نظم نوین ارتباطی و اطلاعاتی چیست؟ در پاسخ به این سئوال باید گفت اگر کشورهای جهان سوم بخواهند بصورت عملی نظم نوینی را در جریان بینالمللی اطلاعات ایجاد کنند، لزوماً باید زیرساختهای فنی- تکنولوژیک، حقوقی، مالی- اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود را بدور از سنتهای باز دارنده آن ها و با عبور از آنها ایجاد کنند. این کشورها در حالیکه نه ابزارهای تکنولوژیک و نه اعتبارات کافی و نه ساختار انسانی ماهر را در اختیار دارند و نه توانستهاند سازمانهای تکنولوژیک نیرومند و خلاق را برای تدوین راهبردها و سیاستهای لازم را در این امر تدوین کنند، هرگز نمیتوانند هدف متعالی برقراری نظم بینالمللی ارتباطی- اطلاعاتی را در جهان بوجود آورند. مسئله جدی در راستای بکارگیری ارتباطات راه دور در کشورهای موسوم به جهان سوم ضعف مدیریت، استبداد سیاسی، اقتصادی و عدم گشودگی فرهنگی است و نه آنچه بسیاری از این کشورها آن را به عنوان عامل اصلی معرفی میکنند. به لحاظ عقلی و منطقی آمریکا و دیگر کشورهای پیشرفته صنعتی مرکز، به صورت داوطلبانه اجازه نمیدهند که برتری آنان در عرصه ارتباطات بینالمللی زیر سئوال رفته یا متوقف شود. به نظر میرسد یکی از راههای مقابله با برتریجوییهای غرب در عرصه ارتباطات راه دور، تقویت زیرساختها و ساختارهای تکنولوژیک، انسانی، اقتصادی و... در این کشورها و به علاوه وحدتجویی و همگرایی این کشورها با یکدیگر در مقابله سلطه غرب میباشد.
ارتباطات راه دور امروز مهمترین و محور شکلگیری جریان بینالمللی اطلاعات است.
سئوال:تعریف و تفسیر شما از نقش اتحادیه جهانی ارتباطات راه دور در شکلگیری جریان کنونی اطلاعات چیست؟
نکته: ارتباطات راه دور و ابزارهای تکنولوژیک ارتباطات راه دور باعث بوجودآمدن منبع عظیمی از ثروت برای آمریکا و کشورهای غربی شده است.
مطالب برگرفته از کنفرانس خانم عباسی:
1- احساس وجود سانسور
2- عدم تنوع در برنامههای رادیو و تلویزیون
3- عدم توجه به نیازهای اقشار و گروههای مختلف اجتماعی
4- تاکید بر ارایه اخبار مثبت از حکومت و دولت اجانب و اراضی
5- حاکمیت الگوی تبلیغاتی دینی در رادیو و تلویزیون
6- تمایل انسان به آگاهی از دیگر اقدام و دیگر دیدگاهها و فرهنگها
نظریههای ارتباطات بینالملل: ( 88/2/24)
ارتباطات بینالملل رشتهای است مطالعاتی که در آن ساختار تکنولوژیک، انساني،اجتماعی و ارتباطی به وجود آورنده شبکه جهانی اطلاعات را مورد بررسی و تحلیل قرار میدهد.
نظریه: نظام مفهومیای که همبستگیهای منظم و مستمر عناصر به وجود آورنده یک پدیده مورد مطالعه را تبیین میکند.
مثال: بین میزان گوش کردن به رادیو و سواد رابطه وجود دارد.
ممکن است عوامل دیگری نیز روی این موضوع تاثیر گذارد.
مثال: وقت داشتن، دسترسی داشتن، آشنا به زبان و...
مثال فرضیه:
1-بین استفاده از وسایل ارتباط جمعی و توسعه رابطه وجود دارد.
2-بین سواد و رشد سوادآموزی ، توسعه و استفاده از وسایل ارتباط جمعی رابطه وجود دارد.
نظریههای ارتباطات بینالمللی:
1- جریان آزاد اطلاعات
2- نظریه نوگرایی
3-نظریه وابستگی
4- امپریالیسم ساختاری
5- هژمونی (از نظر فرهنگی- سیاسی)
6- نظریه انتقادی
7- گستره همگانی یا فضای عمومی
8- مطالعات انتقادی
9- نظریههای جامعه اطلاعاتی (معرفتی، دانش و نظارتی)
10- گفتمان جهانیسازی
11- اقتصاد سیاسی انتقادی قرن بیستم
12- نظم نوین ارتباطی اطلاعاتی
نظریه جریان آزاد اطلاعات:
تاریخچه:
1-اعتقاد دارند دموکراسی بهترین شیوه اداره یک جامعه است.
اولین لازمه پیشرفت اجتماعی وجود یک حکومت دموکراتیک است. دموکراسی به انسانها اعتماد به نفس میدهد.
نكته:(لاسول، ویلبرشرام، لازارسفلد، راجرز) بنیانگذاران این نظریه مي باشند.
نكته:«شعار یونسکو در قالب بند زير آمده است»:
2- آزادی بیان، آزادی عقیده و آزادی مطبوعات (استقلال حرفهای- آزادی، تکثر فکری و فرهنگی)
افراد میتوانند آزادانه مطالب خود را ارایه دهند و همچنين حق دارند با هر ابزار ممکن هر نوع اطلاعاتی را که نیاز دارند جستجو کنند.
3- جریان آزاد اطلاعات به گفتمان آزادیگرایانه و افزایش همبستگی بینالمللی میانجامد.
اگر آزادی بیان باشد یه یک گفتمان آزادی گرايانه می رسیم و در نتیجه با کشورهای همجوار متحد میشویم.
4-این جریان به توسعه اجتماعی، توسعه ارتباطات و افزایش مبادلات کالایی و اطلاعاتی کشور میانجامد.
بین آمریکا و اروپا جریان آزاد اطلاعات وجود دارد و ادعا میکنند بر اثر این نظریههاست که به اینجا رسیدهاند. در حالیکه شرق درگیر تنازعات و جنگ است.
5- تاکید کاهش تصدیگری دولت نسبت به امور اقتصادی، سیاسی و فرهنگی.
دولت به عنوان یک موجودیت سیاسی اگر کنترل نشود میل به تمرکز دارد و تمرکز نیروها در دست دولت است.
6- بازار فکری و عقیدتی و کالاهای اقتصادی به وجود میآید و این به رقابت برای زندگی و تولید بهتر و بیشتر میانجامد.
بازار فکری اصلی که در لیبرالیسم و تفکرات غربی وجود دارد، اعتقاد به وجود بازار رقابتی است.
ارتباطات بین الملل 10/2/88
ما در ارتباات بین الملل به دنبال نظام بین المللی و اینکه چه ویژگی ها و چه تکنولوژی در اختیار دارند، هستیم، و همچنین به بررسی تاثیر نظام ها و تکنولوژی ها در مورد دولت- ملت ها ، جریان اطلاعاتی حاکم بر نظام، محتوای پیام ها بر افراد و گروه ها دارند؛ می پردازد.
سئوالی که در اینجا مطرح می شود این است که، چه کسانی گرداننده این نظام ها هستند؟ و این نظام جهانی ارتباطی که تمام خبرگزاری ها و اینترنت را در اختیار دارند، چند نوع نظام فکری و ایدئولوژیک در آنها حاکم است.
چهار نوع نظام فکری و ایدئولوژیک بر تمامی شبکه ارتباطات بین المللی وجود دارد:
1-استبدادی: اولین نوع شکل گیری مدیریتی رسانه ها، مدیریت استبدادی بوده است.
ویژگی های نظام استبدادی:
1-مالکیت مطلق دولتی: در این نوع مدیریت ابزارها در اختیار دولت می باشد.دولت تصمیم می گیرد چه نوع خبری پخش شود. رادیو، تلویزیون و مطبوعات بصورت مطلق در اختیار آنهاست. شما برای اینکه مجله یا رسانه ای را اداره کنید باید از دولت اجازه بگیرید. ابتدا باید تمام دیدگاه های خود را مبنی بر علت تاسیس رسانه را بیان نمایید تا نظام مطلق دولتی اجازه فعالیت به شما بدهد.
در هنگام راه اندازی رسانه، مطبوعات، تلویزیون و ... به نکاتی باید توجه داشت:
1- مخالف نظم عمومی مطلب ننویسید.
2-مطالب توهین آمیز به مقدسات نوشته نشود.
3-مطالب مغایر با حکومت نباشد.
4-عدم نشر اکاذیب.
5-نظم عمومی را برهم نزند.
2- فقدان نقد و انتقاد: در رژیم استبدادی هیچ نوع مخالفتی با سیاست های دولت پذیرفته نیست و هر نوع انتقاد منجر به زندان، جریمه، تبعید و... دارد.
نکته: نقد یعنی عیارسنجی و سره را از ناسره تشخیص دادن است.
تعریف نقد از نظر جان استوارت لی متفکر لیبرال عبارت است از شنیدن همه دیدگاه ها نظرات از سوی همه بدون استثناء نسبت به یک موضوع عمومی می باشد.
3- دفاع از وضع موجود: تماماً گفتار مثبت و مثبت اندیشی از وضع موجود.
4- سانسور، تحریف، بسته بندی اطلاعات و ارعاب:
در سانسور به شما می گویند چه چیزی را حق داری بگویید و یا چه چیزی را نباید بگویید.
تحریف دست بردن در واقعیت است.
در بسته بندی اطلاعات به بهانه اینکه سبک هرم وارونه است، مطالب را به گونه ای ارایه می دهند که خوشایند باشد. در این روش مطالب را کم و زیاد می کنند.
ارعاب ترساندن است به منظور عدم تخطی از سیاست های دیکته شده.
5-تقویت مواضع حاکمان و تبلیغ دیدگاه های آنان:
بزرگ نمایی کارهای کوچک و دفاع از یک موضوع خاص و به نوعی برجسته سازی است.
6-رژیم حقوقی اجازه قبلی:
قبل از انجام کارهای رسانه ای، حوزه عملکرد شما را تعیین می کنند تا خارج از محدوده خود عمل نکنید.
7-نقش آشکار گروه های فشار:
گروه های اجتماعی صاحب نفوذ فرهنگی، بازاریابان، تجار و... همه از طریق حاکم کردن فضای ارعاب از حاکمان طرفداری می کنند.
8- سخت گیری نسبت به صداهای مخالف:
هیچ گروه و اقلیتی حق ندارد به صورت روشن اظهار نظر کند.
9- نفی حقوقی اقلیت ها:
اصولاً برای اقلیت ها حقوقی قائل نیستند.
دلایل ناکامی جنوب در برابر شمال
1- امکانات کم، فقدان زیرساخت تکنولوژیک فکری، فنی، حقوقی و انسانی- فقدان نهادهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی
2- فقدان سیاست های مشترک و همگرایی و هماهنگی کشورهای جنوب
3- عقب ماندگی اقتصادی و زیربنای اقتصادی کشورهای جنوب
4- 80% ذخایر در جنوب است ولی 7% از سهم تولید صنعت را در اختیار دارند.
5- بی سوادی و کم سوادی و فقدان مهارت نظریه و پژوهش- فقدان سواد رسانه ای
6- فقدان ساختارهای مدیریتی و نوآورانه
7- تولید موزاییکی ساختار سیاسی جهان سوم- راست افراطی- چپ افراطی
8- تفاوت های نظام های اقتصادی و اختلاف شدید فقر و ثروت در میان آنها
9- نهادینه نبودن رسانه ها و فقدان نظام های حقوقی کارآمد و شوق تولید
10- فقدان مشروعیت رسانه های همگانی در کشورهای جنوب
ارتباطات بينالمللي: (88/2/3)
- سازمانهاي غيردولتي امروزه بيشتر در فضاي مجازي شكل ميگيرند و با يكديگر ارتباط برقرار ميكنند. مثل ماي اسپيس و فيس بوك. هدفهاي آنها نيز بشر دوستانه و انساندوستانه است و هيچ دولتي نبايد در راه فعاليتهاي انسان دوستانه، مانعي ايجاد كند.
- در اداره مطبوعات در كشورها 2 رژيم حقوقي وجود دارد:
1- اجازه قبل
2- رژيم تنبيهي
- روابط بين الملل مناسبات سياسي كشورها با ديگر كشورهاست.مانند روابط سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و نظامي است. ارتباطات بينالملل به فرايندهاي ارتباطي برميگردد. مجموعه نهادها، سازمانها، فرآيندها، رويهها و روشهايي كه براساس آنها جريانهاي ارتباطي در سطح بين المللي پديد ميآيد. و در مجموع ابزارهاي ارتباطي كه جريان اطلاعاتي را به وجود ميآورند.
- جهانيشدن مبناي فلسفي، مذهبي دارد. هيچ پيامبري نيست كه انسان را جهاني ندارند، اولين كسي كه بحث جهانيشدن را مطرح ميكند يك مورخ يوناني است كه در تحليل جنگ آتن و اسپارت آن را مطرح ميكند. جهانيشدن ريشه در تاريخ دارد و همه مذاهب جهانيشدن را مطرح كردهاند و با جهانيسازي تفاوت دارد.
نظريه جريان آزاد اطلاعات free flow of information
- جمهوري اسلامي از آنجا كه به هويت ايدئولوژيك خود بسيار اعتقاد دارد، به شدت با جهانيسازي مخالفت دارد.از نظر نظامي و امنيتي جمهوري اسلامي تنها كشوري است كه در منطقه توانسته جهان را به چالش بكشاند. هويت ملي و مذهبي كه ايران به آن معتقد است، باعث ميشود كه با جهانيسازي مخالفت كند.
- گفتمان در ادبيات ارتباطات معادل واژه Discourse است. يعني شكل و نظامي از تفكر و نظريه كه با عينيات اجتماعي و وقايع اجتماعي، سياسي و فرهنگي يك جامعه خاص ملازمه دارد. گفتگويي مبتني بر تفكر، مباني نظري و فكري كه با رويدادها و وقايع جاري زندگي ما ملازمه دارد. مثلاً دموكراتيك يا استبدادي.
اگر كشوري يا جامعهاي حرفهايي ميزند ولي در عمل به آن اعتقاد ندارد، براي اين است كه گفتمان ندارد.
از ديدگاه هابرماس گفتمان دو دشمن دارد، يكي سياست و ديگري تجارت كه اگر كنترل نشود به گفتمان ضربه ميزنند.
جوامع با استفاده از آزادي عقيده، آزادي بيان و آزادي مطبوعات ديدگاههاي خود را مطرح ميكند.
- استراتژي سرزني decapitation كه در جنگلها مورد استفاده قرار مي گرفت. يعني شبكههاي اصلي ارتباطي را قطع ميكنند تا دشمن نتواند با يكديگر ارتباط برقرار كند. مثل كاري كه آمريكا در جنگ با عراق كرد.